«صليب سرخ» در خاطرات آزادگان

همه چيز از يك «جنگ» با 50 هزار جان باخته در سال 1859 ميلادي آغاز شد. در اين سال در دهكده‌اي در شمال غربي «Manuta» واقع در شمال ايتاليا كه شاهد صحنه خونيني بين‌ قواي اتريش و متحدان فرانسوي و ساردني بود آغاز شد.

20 ارديبهشت 1393-08:13:41


«صليب سرخ» در خاطرات آزادگان
20 ارديبهشت 1393-08:13:41
منبع: خبرگزاري ايسنا
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

خبرگزاري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، جنگي كه نتيجه‌اش در سال 1863 به ثمر نشست و اولين تشكيلات اين طرح در «ژنو» تشكيل شد كه طي آن ۱۶ كشور در ژنو طي كنفرانسي بين‌المللي اولين كميته دائمي بين‌المللي براي كمك به مجروحان جنگي را شكل دادند،كه بعدها به «كميته بين‌المللي صليب سرخ» تغيير نام يافت. هر ساله روز «هشتم مِي» سال ميلادي مقارن با 18 ارديبهشت، روز جهاني صليب سرخ و هلال احمر در كشورهاي مختلف جهان گرامي داشته مي‌شود.

به مناسبت روز جهاني صليب سرخ، به سراغ «حميد رضايي»از آزادگان نوجوان دوران هشت سال دفاع مقدس رفتيم تا خاطراتش را از جنگ تحميلي عراق عليه ايران و نقش اعضاي صليب سرخ در جنگ بگويد.

حميد رضايي در گفت‌وگويي مي‌گويد: براي نخستين بار سال 1361 به عنوان نيروي بسيجي از طرف «تيپ‌ علي‌ابن ابي‌طالب(ع)» قم كه بعدها به لشكر تبديل شد به جبهه اعزام شدم. آن زمان اعتقاد داشتم بايد درس بخوانم تا كشور آباد شود اما همين كه اين فكر را با خودم مرور مي‌كردم ياد افراد جامعه دوران امام علي(ع) مي‌افتادم كه هنگام جنگ‌ها در تابستان مي‌گفتند: هوا گرم است و در زمستان به دليل سردي هوا در جنگ‌ها حضور نمي‌يافتند به همين خاطر درس خواندن را فقط توجيحي براي نرفتن به جبهه به شمار مي‌آوردم تا اينكه با خودم كنار آمدم واز شهر محلات استان مركزي به جبهه رفتم.

همان نخستين اعزام در عمليات «فتح المبين» شركت كردم. فرماندهان بيش از آغاز عمليات با ما اتمام حجت كردند كه شما گروه «طعمه» هستيد و چيزي جز شهادت‌، جانبازي يا اسارت در پيش رو نخواهيد داشت؛بنابراين هركسي كه نمي‌خواهد در اين مرحله وارد عمل شود بگويد يا انصراف بدهد. برخلاف هر زمان ديگر همرزمانم كه يا به شهادت رسيدند يا مفتخر به درجه جانبازي شدند چيزي جز اسارت براي من رقم نخورد. روز دوم فروردين ماه سال 1361گرفتار آتش سنگين توپ خانه دشمن شديم و در همان روز به اسارت درآمديم. حدود 14 روز بعد از اسارت،اعضاي صليب سرخ به اردوگاه «عنبر» براي ثبت اسامي ما در ليست اسراي جنگي آمدند. ثبت مشخصات فردي درليست صليب سرخ براي اسرا يك مساله مهم به شمار مي‌آمد چرا كه عراقي‌ها را نسبت به ما داراي مصونيت‌هاي رفتاري مي‌كرد و آن‌ها ديگر نمي‌توانستند آنگونه كه خودشان مي‌خواهند برخلاف چارچوب قانوني كنوانسيون ژنو و معاهدات بين‌المللي با ما رفتار كنند.

بعد از آن هر ماه گروهي سه يا پنج نفره از صليب صرخ به مدت حداكثر سه روز به سركشي از ما مي‌پرداختند. البته گاهي به دليل نقض قوانين از سوي عراقي‌ها حضورشان دو يا سه ماه با تاخير انجام مي‌شد. حضور اعضاي صليب سرخ از جهات مختلف مانند القاي روحيه اميد،‌خروج از يك نواختي دوران اسارت‌، ارتقاي سطح آموزش و سواد و بهداشتي براي ما بسيار خوب و ضروري بود‌. گاهي آمدن اعضاي صليب سرخ در آسايشگاه و اردوگاه‌ها را به شمع تشبيه مي‌كنم چون حضور آن‌ها همچون نوري بود كه در تاريكي سوسو مي‌زد. هرچند پرتو افشاني آن اندك بود اما رونشنايي‌اش در تاريكي و آينده مبهم اسارت، اميدبخش به نظر مي‌آمد.

هنگامي كه اعضاي صيلب سرخ تصميم داشتند به آسايشگاه بيايند از چند روز قبل عراقي‌ها به همه بچه‌هاي اردوگاه رسيدگي مي‌كردند. هرچند اين رسيدگي مقطعي و پايين‌ترين كيفيت را داشت اما در ظاهر استانداردهاي بين‌المللي رفتار با اسراي جنگي را حفظ مي‌كردند. من اين سعادت را داشتم كه در 16 سالگي با حاج آقا «ابوترابي» در اردوگاه آشنا بشوم. ايشان به همه اسرا توصيه مي‌كرد: «تلاش كنيد زبان ياد بگيريد تا بدون واسطه با نمايندگان صليب سرخ صحبت كنيد.» حاج آقا يك توصيه ديگر هم داشت و آن اين بود كه «هرگز ارتباط خود را با اين نمايندگان بين‌المللي و حتي عراقي‌ها قطع نكنيد. اگرچه ما پشت مرزها با عراقي‌ها جنگيديم اما اكنون بايد اخلاق‌مدار باشيم.» اين رهنمودهاي حاج‌آقا باعث مي‌شد با افرادي كه از سوي صليب سرخ مي‌آمدند همكلام بشويم. آن‌ها خيلي مهربان بودند.گاهي كه لغتي را اشتباه تلفظ مي‌كرديم با حوصله صحيح آن را چند بار براي ما تكرار مي‌كردند. نمايندگان صليب سرخ از كشور سوئيس كه به بي‌طرفي شهرت دارد به اردوگاه‌ها اعزام مي‌شدند. تنوع زباني در اين كشور بالا بود و معمولا اعضاي صليب آلماني‌، انگليسي ‌،ايتاليايي و فرانسوي صحبت مي‌كردند.

از آنها كتاب‌هايي براي آموزش زبان درخواست مي‌كرديم و اعضاي صليب‌سرخ برايمان مي‌آوردند. اگرچه اوايل دوران اسارت عراقي‌ها سخت‌گيري مي‌كردند اما هرچه زمان مي‌گذشت شرايط بهتر مي‌شد. خوب است بدانيد بواسطه همين آموزش‌ها و كتاب‌هايي كه در اختيارمان گذاشته شد من زبان آلماني‌، انگليسي و عربي را فرا گرفتم و پس از آزادي از اسارت به دليل اين كه اين زبان‌ها ر


«صليب سرخ» در خاطرات آزادگان

20 ارديبهشت 1393-08:13:41

منبع: خبرگزاري ايسنا

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي: