ناگفته هاي كربلاي 5 به روايت دشمن/ كلمه‌اي كه بارها كمر ارتش عراق را شكسته بود

در ساعت 9:30 همان شب ناگهان فريادهاي «الله اكبر» در فضا پيچيد. يكي از سربازان عراقي با هراس و دلهره فرياد زد: «....آمدند...آمدند....»اين كلمه بارها كمر ارتش عراق را شكسته بود كلمه اي كه يكباره توان نظامي نيروهاي عراقي را از بين مي‌برد!

9 بهمن 1389-09:00:52


ناگفته هاي كربلاي 5 به روايت دشمن/ كلمه‌اي كه بارها كمر ارتش عراق را شكسته بود
9 بهمن 1389-09:00:52
منبع: خبرگزاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبيرسايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

در ساعت 9:30 همان شب ناگهان فريادهاي «الله اكبر» در فضا پيچيد. يكي از سربازان عراقي با هراس و دلهره فرياد زد: «....آمدند...آمدند....»اين كلمه بارها كمر ارتش عراق را شكسته بود كلمه اي كه يكباره توان نظامي نيروهاي عراقي را از بين مي‌برد!

آن چه خواهيد خواند روايتي از عمليات كربلاي 5 به زبان يك افسران عراقي است كه حاوي نكات بسيار تكان دهنده اي است:

در منطقه جسر خالد، افسران، سربازان خود را به سرقت از منازل مردم بصره وادار مي‌كردند. سرهنگ ستاد اسماعيل الشطري از اين راه بيش از پنجاه دستگاه تلويزيون رنگي دزديد! كارهاي ناشايست زيادي توسط افسران در بصره صورت گرفت. اين فجايع و پستي‌ها به حدي رسيد كه فرمانده سپاه منطقه جنوب به فرماندهان لشكر يازده گفت: خوب مي‌دانم كه شما مردان جنگ و مقاومت نيستيد ولي از شما مي‌خواهم در مقابل حمله ايراني‌ها تنها يك ربع ساعت مقاومت كنيد تا ما بتوانيم گلوله‌ها و بمب‌هاي شيميايي خود را بر سرشان بريزيم!

در روز 22/12/86 عمليات ايراني‌ها از ام‌الرصاص شلمچه، كوت سواري، الجزيره و نهر جاسم آغاز شد.

شبي تاريك و ظلماني بود. آسمان را ابرهاي پرپشت و سياه پوشانده بود. فرماندهان احتمال حمله به بصره را ضعيف مي‌دانستند و حركات ايراني‌ها را يك مانور زودگذر مي‌پنداشتند!

به علت حركات مانوري وسيع رزمندگان اسلام در تمام محورهاي عملياتي، هيچكس نمي‌توانست هدف آنها را پيش بيني كند. آنان تمام حسابگري‌ها و پيش بيني‌هاي نظامي را از كار انداخته بودند. نمي‌توانستيم بفهميم چه قصد و منظوري دارند!

در ساعت 9:30 همان شب ناگهان فريادهاي «الله اكبر» در فضا پيچيد. يكي از سربازان عراقي با هراس و دلهره فرياد زد: «....آمدند...آمدند....»

اين كلمه بارها كمر ارتش عراق را شكسته بود كلمه اي كه يكباره توان نظامي نيروهاي عراقي را از بين مي‌برد!

سرباز وظيفه سالم البصري نام داشت. پس از اين فرياد فرمانده گردان 2 تيپ 429 منطقه كوت سواري، سرهنگ عبدالسلام السامرايي با بيرحمي تمام، سي گلوله در بدن سرباز بيچاره خالي كرد و او را نقش زمين ساخت زيرا در تجمع افسران در هفته قبل به آنان گفته شده بود كه در صورت شنيدن اين كلمه بلافاصله گوينده آن را بكشيد و منتظر دستور و محاكمه نمانيد!

رزمندگان اسلام پيش مي آمدند. ضعف و سستي ما كاملا مشهود بود. توان ذره‌اي مقاومت نداشتيم!

ترس و وحشت عجيبي سراسر وجودم را پر كرده بودم. به ياد دخترم افتادم. احساس جداشدن و كنده شدن از دنيا برايم سخت بود؛ خوشي‌هاي بغداد هتل الحمراء و... خود را در آخر خط مي‌ديدم!

ناگهان صداي زنگ تلفن مرا به خودم آورد.

گوشي را برداشتم. سرهنگ ستاد سامرالدليمي بود مردي كه حقد و كينه عجيبي نسبت به شيعيان داشت پيشتر از او شنيده بودم كه اگر فرماندهي سياسي را به من مي‌دادند تمام شيعيان را در آتش مي‌سوزاندم و به دريا مي‌ريختم تا ماهيان آنها را ببلعند!

تا ساعت يازده شب، اوضاع كاملا به نفع رزمندگان اسلام بود. بالاي برج ديده‌باني و با دوربين مخصوص ديد در شب منطقه را از نظر گذراندم. آتش سهمگين و شجاعت و مردانگي رزمندگان دلاور اسلام، اسطوره‌اي باور نكردني را به نمايش گذاشته بود. گويا فيلمي جنگي درم قابل ديدگانم به نمايش درآمده و همه اين انفجارها و گلوله ها بدلي و مشقي بود؛ زيرا جوانان دلاور سرزمين اسلامي ايران ما را با صلابت و پايمردي به عقب مي‌راندند و با وجود بمباران هاي هوايي و منورهاي فراواني كه از زمين و هوا بر سر آنها مي‌ريختيم، راستي قامت و ابهت فريادشان، زانوان ما را به لرزه درآورده و تاب و توان را از ما گرفته بود.

گلوله باران متقابل ايراني‌ها با دقت صورت مي‌گرفت. يكي از اين گلوله‌ها به مقر لشر اصابت كرد و پنج نفر از نيروهاي اطلاعات عمليات و سرهنگ ستاد فلاح الدليمي افسر ركن يكم طراحي عمليات كشته شدند!

*آمادگي نهايي

در آن اوضاع سخت براي آخرين بار بار گردان را از جهت آمادگي براي اجراي عمليات بررسي كردم. اول سيستم مخابراتي و بي‌سيم‌ها را بازرسي كردم و به افراد دستور دادم به بازديد سلاح‌هاي خود بپردازند و نقايص موجود را فورا برطرف كنند. تجهيزات و وسايل لازم براي پشتيباني هم بررسي شد. همگي لباس رزم پوشيدند و كمربندها را محكم كردند. تجهيزات انفرادي هر شخص به او تحويل شد. همه افراد كوله پشتي خود را مرتب كرده به پشت بستند. هشدارهاي لازم به همه داده و به فرماندهان گروهانها دستورهاي لازم ابلاغ شد. همچنين ماسك‌هاي ضدگاز را بازرسي و آماده كردند!

اما روحيات افراد چگونه بود؟ بايد بگويم كه روحيه سربازان بد نبود؛ اما خوب هم نبود! افسران نيز با خيال ارتقاي درجه و غارت اموال در عالمي ديگر سير مي‌كردند!

سروان ستار ناصر و سروان فلاح عسبح با هم ر


ناگفته هاي كربلاي 5 به روايت دشمن/ كلمه‌اي كه بارها كمر ارتش عراق را شكسته بود

9 بهمن 1389-09:00:52

منبع: خبرگزاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبيرسايت


تصاوير تكميلي: