حاج احمد گفت برادر پاشو برويم لبنان

نام «علي تاجيك» اولين بار در وصيت نامه شهيد كاظم رستگار آشنا شدم . او از بچه هاي شهرري است. آن دو با هم رفيق صميمي و جدا ناشدني بودند. از حضور در كردستان گرفته تا عمليات فتح المبين و بيت المقدس و ... . خطارات تاجيك از آن روزگار شيوا و شنيدني است. به خصوص اينكه او از افرادي نام مي‌برد كه كمتر از رشادت‌هاي آنها نام برده شده است. نمونه بارز آن سردار شهيد عباس شعف است. حال كه او بعد از آن سالهاي زيبا مشغول كار كشاورزي است به ديدارش رفتيم و بخشي از خاطراتش كه پيرامون عمليات الي بيت المقدس در منطقه خين بوده است را براي مخاطبين خود منتشر مي‌نماييم.

4 خرداد 1391-08:27:01


حاج احمد گفت برادر پاشو برويم لبنان
4 خرداد 1391-08:27:01
منبع: خبرگزاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبيرسايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

يكي از فاتحان خرمشهر گفت: در مدتي كه در بيمارستان بستري بودم، خيلي حالم بد بود. تنها يك صحنه را به خوبي يادم هست. يك روز حاج احمد با چند نفر از رفقا از جمله حاج همت و كاظم رستگار به بيمارستان براي عيادتم آمدند.

با نام «علي تاجيك» اولين بار در وصيت نامه شهيد كاظم رستگار آشنا شدم . او از بچه هاي شهرري است. آن دو با هم رفيق صميمي و جدا ناشدني بودند. از حضور در كردستان گرفته تا عمليات فتح المبين و بيت المقدس و ... . خطارات تاجيك از آن روزگار شيوا و شنيدني است. به خصوص اينكه او از افرادي نام مي‌برد كه كمتر از رشادت‌هاي آنها نام برده شده است. نمونه بارز آن سردار شهيد عباس شعف است. حال كه او بعد از آن سالهاي زيبا مشغول كار كشاورزي است به ديدارش رفتيم و بخشي از خاطراتش كه پيرامون عمليات الي بيت المقدس در منطقه خين بوده است را براي مخاطبين خود منتشر مي‌نماييم.

* نحوه ورودتان به عمليات بيت المقدس چگونه بود؟

* من به همراه شهيد كاظم رستگار تا قبل از عمليات الي بيت المقدس در تيپي كه متعلق به بچه هاي اصفهان بود حضور داشتيم. فرماندهي آن را هم سردار مرتضي قرباني به عهده داشت. خب ما فرماندهي يك گردان در اين تيپ را به عهده داشتيم و انصافا هم توانسته بوديم خوب عمل كتيم. يكي از عمليات هايي كه گردان ما در آن حضور فعال داشت، آزاد سازي منطقه چزابه بود. اين پيروزي آنقدر ارزشمند بود كه آقاي هاشمي رفسنجاني شخصا به منطقه آمد و از طرف امام ما را دعوت كرد تا به ديدن ايشان برويم. حتي مي توان گفت بعد از اين عمليات بود كه شهيد داود كريمي(فرمانده وقت سپاه تهران) به اين فكر افتاد تا من و كاظم رستگار را به تيپ محمدرسول الله (ص) منتقل كند. حاج داود خيلي پا فشاري كرد و آخر هم توانست من و كاظم را براي عمليات الي بيت المقدس به تيپ محمد رسول الله(ص) منتقل نمايد.

* بعد از معرفي به تيپ محمد رسول الله(ص) چه سمتي به شما محول شد؟

* در اولين ديداري كه با حاج احمد متوسليان داشتيم. او به ما ( من و كاظم) گفت شما بايد به گردان ميثم برويد و آنجا را جمع و جور كنيد. به دليل اينكه من و كاظم از ابتداي جنگ با هم دوست و رفيق بوديم و هر جا كه مي رفتيم با يكديگر كار مي‌كرديم. يعني اگر فرمانده دو گردان به من و كاظم پيشنهاد مي دادند، حاجي قبول نمي كرد و مي‌گفت ما تنها مسئوليت يك گردان را به عهده مي گيريم. يعني هميشه با هم در يك گردان تا آن زمان مشغول فعاليت بوديم. هميشه كاظم انتهاي ستون را جمع مي‌كرد و من هم در ابتداي ستون جلودار بودم.

علي تاجيك(نفر دوم از سمت چپ)/ يكي از رزمندگان سالهاي دفاع مقدس در تصوير شهيد كاظم رستگار نيز ديده مي‌شود

* قبل از اين نام احمد متوسليان را شنيده بوديد؟

* رفاقت من با حاج احمد از قبل آمدن او به جنوب بود. ما در كردستان همديگر را ملاقات كرده بوديم و حتي مدتي هم با هم كار كرده بوديم.

* قبل از آمدن شما فرماندهي گردان ميثم بر عهده چه كسي بود؟

* وقتي ما وارد تيپ محمد رسول الله شديم، مدتي بود كه فرمانده گردان ميثم شهيد شده بود و عباس شعف كه قبلا معاون گردان بود، فرماندهي گردان را برعهده گرفته بود كه پس از مدت كوتاهي مجروح شد و به عقب منتقل شد. آن زمان فرماندهي دقيقه‌اي بود، يعني هر لحظه امكان داشت فرمانده به شهادت برسد و بر طبق يك قانون نانوشته همه نيروها مي دانستند كه بعد از شهادت فرمانده چه كسي فرمانده اي را بر عهده مي‌گيرد.

با تحويل گرفتن گردان ميثم چند عمليات كوچك انجام داديم. مي‌زديم به خط و پدافند مي‌كرديم و عراقي ها هم تك مي‌زدند. اين مدت گذشت تا زمان شروع عمليات «الي بيت المقدس» فرا رسيد. در همين روزهاي بود كه يك روز ديدم عباس شعف به منطقه بازگشته است. همديگر را بغل كرديم و به او خوش آمد گفتم. با اين حال وقتي او را بغل كردم، متوجه شدم كه تمامي شكم او بر اثر اصابت تركش دچار جراحت شده اما خب او آدمي نبود كه در بيمارستان ماندگار شود.

با بازگشت عباس، به حاج كاظم پيشنهاد دادم تا او را به عنوان فرمانده گردان مجددا معرفي كند اما عباس قبول نكرد . دليلش هم اين بود كه مي‌گفت: من چون هنوز جراحت دارم و نمي توانم فرماندهي گردان را به عهده بگيرم. تنها مي خواهم با گروهان باشم كه قرار است اول به خط بزند. مي خواهم از تجربياتم براي آزاد سازي خرمشهر استفاده كنم چون امام دستور دادند كه خرمشهر بايد آزاد شود.

* مقداري در مورد عباس شعف برايمان مي‌گوييد.

* او در چند عمليات در كردستان و جنوب شركت فعال داشته است. حضور درخشان عباس شعف در عمليات بازي دراز يكي از كوچكترين افتخارات او بود. اما با اين حال حتي خيلي از بچه رزمنده ها هم عباس را نمي ش


حاج احمد گفت برادر پاشو برويم لبنان

4 خرداد 1391-08:27:01

منبع: خبرگزاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبيرسايت


تصاوير تكميلي: