كاربر ميهمان يكشنبه، 2 مهر 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



ماجرايي از گردان حضرت زينب(س)

شهيد ملكي بعـد از شنيدن اسم غواص بـه فرمانده التماس كرد كه به خاطر خدا مـرا از اعزام به اين محل عفو كنيد، مـن را به گـردان علي‌اصغر (ع) بفرستيد، گردان علي‌اكبر (ع) گردان امام حسين (ع)، اين همه گردان، چرا من بايد برم گردان حضرت زينب؟! اما دستور فرمانده لازم‌ الاجرا بود.

17 مهر 1393-10:28:20


ماجرايي از گردان حضرت زينب(س)
17 مهر 1393-10:28:20
منبع: مشرق نيوز
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

خبرگزاري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: ​وقـتي شهيد ملكي خـود را براي اعزام به جبهه‌هاي حق عليه باطل معرفي كرد، به او گفتند بايد به گردان حضرت زينب (س) بروي.

شهيـد ملكي با اين تصـور كه گردان حضرت زينب (س) متعلـق به خواهران است ، بـه شدت بـا اين امر مخالـفت كـرد و خواستار اعزام به گـردان ديگري شـد امـا با اصرار فرمانده ناچار به پـذيرش دستور و رفتن به گردان حضرت زينب (س) شـد.

هنگامي كه مي‌خواست به سمـت گردان حضرت زينب (س) حركت كند، فرمانده به او گفت اين گردان غواص در حوالي رودخانه دز مستقر است...

شهيد ملكي بعـد از شنيدن اسم غواص بـه فرمانده التماس كرد كه به خاطر خدا مـرا از اعزام به اين محل عفو كنيد، مـن را به گـردان علي‌اصغر (ع) بفرستيد، گردان علي‌اكبر (ع) گردان امام حسين (ع)، اين همه گردان، چرا من بايد برم گردان حضرت زينب؟! اما دستور فرمانده لازم‌ الاجرا بود.

شهيد ملكي در طول راه به اين مي‌انديشيد كه خدايا من چه چيزي را بايد به اين خواهران بگويم؟! اصلا اين‌ها چرا غواص شده‌اند؟! يا ابوالفضل(ع) خودت كمكم كن.

هـوا تاريك بود كـه بـه محل استقرار گردان حضرت زينب رسيد، شهيد ملكي از ماشين پياده شد، چند قدم بيشتر جلو نرفته بود كه يكدفعه چشمانش را بست و شروع به استغفار كـرد.

راننده كـه از پشت سر شهيد ملكي مي‌آمـد، با تعجب گفت: حاج آقا چـرا چشماتونـو بستيـن؟!

شهيـد ملـكي بـا صدايي لرزان گفت: والله چي بگـم، استغفرالله از دست اين خواهراي غواص …

راننده با تعـجب زد زير خنده و گفت: كدوم خواهر حاج آقـا؟ اينـا برادراي غواصن كـه تازه از آب بيرون آمدند و دارنـد لباساشونو عوض مي‌كنند.

اينجا بود كه شهيد ملكي تازه متوجه قضيه شده و فهميد ماجراي گردان حضرت زينب چيه...


ماجرايي از گردان حضرت زينب(س)

17 مهر 1393-10:28:20

منبع: مشرق نيوز

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره