كاربر ميهمان جمعه، 31 شهريور 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



گزارش از حاشيه‌هاي مراسم تشييع شهداي گمنام/ فرزندان روح‌الله در سرزمين خميني(ره) آرام گرفتند/ اشك‌ها و لبخندها

همزمان با فرا رسيدن سالروز شهادت و سوگواري ششمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت، استان مركزي پذيراي سه مسافر گمنام سال‌هاي جنگ و خمپاره شد.

10 مرداد 1395-09:21:33


گزارش از حاشيه‌هاي مراسم تشييع شهداي گمنام/ فرزندان روح‌الله در سرزمين خميني(ره) آرام گرفتند/ اشك‌ها و لبخندها
10 مرداد 1395-09:21:33
منبع: خبرگزاري دفاع مقدس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير منابع

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

روز گذشته استان مركزي همچون ديگر نقاط كشور ميزبان مراسم استقبال و تشييع كبوتران سبكبالي شد كه سال‌هاي گذشته فارغ از زندگي مادي رخت سفر بسته و با عزيمت به جبهه‌هاي جنگ به نداي حق لبيك گفتند و با شهادت به سوي پروردگار خويش براي هميشه مهر ابديت را به شناسنامه‌هايشان كوبيدند.

از لحظات آغازين صبح آسمان و زمين رنگ ديگري به خود گرفته بود؛ گويي گنجشكان نيز ساز آواز خود را بر ريتم ورود مسافران تازه از سفر بازگشته كوك كرده بودند.

دعوت‌نامه‌هايشان آماده شده بود؛ قرار شد كه گمنام 19 ساله كه از شلمچه مي‌آيد و آن كبوتر سبكبال 23 ساله كه كوله‌باري از شهرهاني دارد در اراك سكني گزيند و سومين همراه اين كاروان كه 18 بهار از عمرش مي‌گذرد با ميهمان‌نوازي نراقي‌ها به آنجا عزيمت كند.

تابوت‌هاي سه رنگ گمنامان با نام، رسالت خورشيد را عهده‌دار شدند و با انوار درخشان خود بر روي صورت‌هاي مردماني تابيدند كه گذر سال‌ها نتوانست آنان را به فراموش‌خانه تاريخ بكشاند و خبري كوتاه حتي شده نشاني از رد پاي يك پلاك و يا تكه استخواني از آنان را به كوچه‌ها و خيابان‌ها بكشاند.

عشق‌بازي ميان چشم‌هاي خيس از اشك و تابوت‌هاي رقصان در دستان مردم ديدني بود؛ گويي سناريويي مجنون‌گونه را براي تماشاچيان به نمايش گذارده بود.

تضاد ميان اشك‌هاي مردم و لبخندهاي بر لب نشسته كبوتران گمنام معادله‌اي شيرين را رقم مي‌زد؛ كه حاصل را مي‌توانستي در موج فراواني از جمعيتي ببيني كه سراسيمه به دنبال تابوت‌ها مي‌دويدند و دخيل التماس‌شان را به بند بند استخوان‌هاي مردانه‌اي گرده مي‌زدند كه امروز از عرش نظاره‌گر اين عشق و دلدادگي شده بودند.

هنوز هم منتظر مي مانم

شلوغي جمعيت و خيل عظيمي از زنان و مردان گرداگرد پيكرها ديده مي‌شود؛ اما زني كوتاه قامت با قاب عكسي بر دست در ميان جمعيت خودنمايي مي‌كند.

تصويري از جواني زيبا و رعنا با چشماني درشت و قهوه‌اي در ميان قاب كهنه و قديمي نظرها را به خود جلب مي‌كند.

مادر در حالي كه اشك مي‌ريزد قاب عكس را به سينه فشرده و مشغول عشق‌بازي با آن مي‌شود و در ميان كلمات شمرده و آرامي كه زير لب‌هاي پيرش تكرار مي‌كند نام عباس به خوبي شنيده مي‌شود.

آري هنوز هم مادر با همان صداي هميشگي، «عباس جان» خطابش مي‌كند و به گونه‌اي با قاب عكس ارتباطي عميق برقرار مي‌كند كه گويي دستانش در دستان گرم و پرمهر فرزند و چشمانش مخاطب چشم‌هاي اوست.

با قامتي پير و سالخورده پشت تابوت شهيدان حركت مي‌كند به سراغش مي‌رويم و از او مي‌پرسيم كه چندمين بهار است كه چشم‌انتظار عباسش شده كه در پاسخ مي‌گويد: آخرين باري كه عباسم را راهي جبهه كردم درست 18 سال داشت؛ آن زمان هم كه مي‌رفت بهار بود و درختان لباس‌هاي شكوفه بر تن داشتند.

لحظه‌اي كه او را با لباس رزم از زير كلام‌الله مجيد بدرقه جبهه مي‌كردم به درخت انگور گوشه حياط‌مان اشاره كرد و درگوشم آهسته گفت: مادرجان با آمدن اولين خوشه انگور تابستان، عباس‌ت از خاكريزها با پيروزي خواهد آمد و امروز نزديك به 30 سال است كه هنوز آن تابستاني كه عباس براي خوردن انگورش بايد بيايد، نيامده است.

كلمات در ميان حنجره مادر شهيد كه خود را عفت السادات معرفي كرد كم مي‌آوردند و نمي‌دانستند كه وقتي نام عباس را جاري مي‌كنند چه قدر چشم‌هاي عفت السادات خيس از اشك مي‌شود.

گويي تابستان بعد از رفتن عباس خجالت مي‌كشد كه خود را نشان دهد و يا شايد وقتي مي‌آيد آنقدر قدم‌هايش را آهسته برمي‌دارد كه گوش‌هاي سنگين شده عفت السادات آمدنش را نشنود؛ اما دريغ كه هميشه انگورهاي انتهاي حيات اين آمدن را لو مي‌دهند.

روز گذشته عطر و بوي شهادت در سراسر كشور پيچيد و استان مركزي نيز همچون ديگر نقاط از اين نسيم بهشتي بي دريغ نماند و سه عزيز سفر كرده را با بغض و نغمه دلتنگي در ميان آغوش خاكي خود جاي داد.

اما هنوز عفت السادات چشم‌انتظار عباس است شايد تابستان بعدي آغوش او پر شود از تابوت رعناي فرزند و صداي لالايي مادر موسيقي خواب او...


گزارش از حاشيه‌هاي مراسم تشييع شهداي گمنام/ فرزندان روح‌الله در سرزمين خميني(ره) آرام گرفتند/ اشك‌ها و لبخندها

10 مرداد 1395-09:21:33

منبع: خبرگزاري دفاع مقدس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير منابع


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

آغازجنگ تحميلي با تهاجم نظامي رژيم بعث عراق به جمهوري اسلامي ايران - آغازهفته ي دفاع مقدس


فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره