كاربر ميهمان پنجشنبه، 23 آذر 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



چشم در چشم دشمن؛خاطره يك غواص از لحظات نفس‌گير شناسايي

آوازخواني و چهچهه‌ پر هيجان پرندگان در آن لحظه، اصلا تداعي لحظه‌هاي خوشي نبود چرا كه يك افسر مسلح عراقي بر بالاي سر ما ايستاده و تكان نمي‌خورد.

17 شهريور 1395-10:40:10


چشم در چشم دشمن؛خاطره يك غواص از لحظات نفس‌گير شناسايي
17 شهريور 1395-10:40:10
منبع: خيرگزاري ايسنا
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

گردان غواصي «نوح» از نيروهاي گردان اخلاص (اطلاعات و عمليات) لشكر 21 امام رضا(ع) در سال 65 تشكيل شد. نيروهاي اين گردان در مكاني در نزديكي خرمشهر بنام پايگاه شهيد شاكري آموزش‌هاي مخصوص غواصي و بلم‌راني را گذراندند. اين نيروهاي ويژه در عمليات متعددي شركت جستند. هاشم مقدس يكي از نيروهاي اين گردان است كه در خاطره‌اي به بيان تقابلش با يك افسر عراقي در دل آب پرداخته است.

اين نيروي ويژه روايت مي‌كند: «مأموريت شناسايي‌هاي عمليت والفجر 8 در دستور كارمان بود. محمدرضاپيله وران، از من با تجربه‌تر بود و درگشت‌هاي شناسايي تبحر بيشتري داشت بنابراين به فرماندهي او، تيمي دونفره تشكيل داديم

.

لباس غواصي به تن كرديم و از خرمشهر خود را به نقطه‌اي بين نهر عرايض و نهر خين رسانديم و از آنجا، به آب زده و سوار بر امواج اروند، به دل مواضع دشمن رفتيم. هدف، رد شدن از كناره جزيره‌ ماهي و رسيدن به بوارين بود. از مقابل ام‌الرصاص گذشتيم و آنقدر رفتيم تا تافين‌هايمان در گل‌هاي نوك جزيره ماهي فرو رفت. از سمت راست جزيره‌ ماهي قصد داشتيم خود را به بوارين برسانيم.

تقريبا به پشت بوارين رسيده بوديم. داخل آب‌هاي عراق، بايد در نيزارهاي بوارين مخفي مي‌شديم و با دقت، شناسايي را انجام مي‌داديم و برمي‌گشتيم. در حالي كه به سمت بوارين فين مي‌زديم به ناگاه، متوجه شديم يك افسر عراقي بر روي شناوري عجيب ايستاده كه به صورت مثلث بود و درحالي كه با چوب بلندي و به كمك گل‌هاي كف آب، شناورعجيبش را هدايت مي‌كند، به دنبال ما مي‌آيد.

فقط قسمتي از سرِمان از آب بيرون بود و در همان حال، افسر دشمن را مي‌ديديم كه هر لحظه، به ما نزديك‌تر مي‌شود. سرعت‌مان را زياد كرديم اما در اين تعقيب و گريز، عراقي سوار بر شناور مثلثي شكل، به ما نزديك شد. ادامه فرار به صلاح نبود. به نزديك ني‌ها رسيده بوديم. اما زدن به دل نيزار، موجب تكان خوردن ني‌ها مي‌شد و شك دشمن را به يقين تبديل مي‌كرد بنابراين در كناره ني‌زار كمين كرديم. عراقي با فاصله بسيار نزديكي بالاي سر ما ايستاد. جرأت تكان خوردن نداشتيم و آن بيچاره هم در ترديدي ترسناك، مانده بود. چيزي فهميده بود انگار!، اما نمي‌دانست چيست.

نور مختصري كه در آسمان بود بر آب مي‌تابيد و به راحتي مي‌شد، كله‌ دوغواص را درآب تشخيص داد. ذكر «وجعلنامن بين ايديهم» بر زبانمان بود.عراقي همانطور ايستاده بر شناورش خيره به ما نگاه مي‌كرد و ما هم بدون پلك ‌دني او را مي‌نگريستيم. چشم‌هايمان به تاريكي عادت كرده بود و به راحتي مي‌توانستيم سيماي افسر عراقي را تشخيص دهيم.

ترس بر من مستولي شده بود. گاهي به آرامي خودم را كنار صورت محمدرضا مي‌رساندم و به همان آرامي‌ مي‌پرسيدم: «اگر متوجه بشه چي‌ مي‌شه؟» محمد رضا پيله وران با چشماني سرشار از ايمان و اطمينان، فقط مقابل را مي‌نگريست و هيچ نمي‌گفت. او باسكوت به من مي‌فهماند كه من نيز ساكت باشم. توقف طولاني‌اي بود. ساعت‌هاي زيادي از شب را تا نزديك سپيده دم، ما با خيره شدن به عراقي وعراقي با زل زدني همراه با بهت و ترديد،به ما،سپري كرديم.

هوا رو به روشني بود، نمازمان را درهمان حالت، به جا آورديم.در گرگ و ميش سحرگاهي، پرنده‌ها شروع به فعاليت كردند و از سكوت نيم ساعت قبل، خبري نبود. آوازخواني و چهچهه‌ پر هيجان پرندگان در آن لحظه، اصلا تداعي لحظه‌هاي خوشي نبود چرا كه يك افسر مسلح عراقي بر بالاي سر ما ايستاده و تكان نمي‌خورد و لحظه به لحظه مي‌رفت تا هوا روشن شود و ما به راحتي رويت شويم. ديگر به وضوح مي‌شد چهره عراقي را تشخيص داد.

پرنده‌اي كوچك، شايد يك بلبل، آوازه‌خوان و سرمست و فارغ از جنگ و اتفاقات آن، با سرو صدا بر ني‌هاي بالاي سر ما نشست و از اين ني به آن ني مي‌پريد و مي‌خواند. پرنده‌ي كوچك، همين بالاي سر ما را براي بازيگوشي انتخاب كرده بود و تغيير موضع نمي‌داد.عراقي انگار با ديدن پرنده‌ كوچك و سبك سري و راحتي‌اش بعد ازچند ساعت زل زدن و دقت بر بالاي سر ما، خاطرش جمع شد و با شناورش كه حالا به راحتي مي‌شد ديد كه قطعه‌اي از يونوليت قطور است مسير برگشت را در پيش گرفت و رفت.

بعدها اين شد كه براي من و شهيد محمدرضا پيله وران، آن پرنده؛ پرنده كوچك خوشبختي نام گرفت.»


چشم در چشم دشمن؛خاطره يك غواص از لحظات نفس‌گير شناسايي

17 شهريور 1395-10:40:10

منبع: خيرگزاري ايسنا

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

حمله ي مزدوران رژيم پهلوي به بيمارستان امام رضا ع درمشهد


فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره