كاربر ميهمان چهارشنبه، 1 آذر 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



حاتمي‌كيا يك تنه، بارِ تن‌آسايي سينماي اسكارپرست را به دوش مي‌گيرد/ ابراهيم عليه داعش!

اين روزها در گوشه اي از بيابان هاي حومه تهران، بار ديگر خط شكني مي كند و يك تنه، بارِ تن آسايي سينماي اسكارپرست اين ديار را به دوش مي گيرد و در ظّل آفتاب سوزان چهل درجه بيابان، از حساس ترين صحنه هاي اثر جديدش فيلمبرداري مي كند.

1 شهريور 1396-09:10:53


حاتمي‌كيا يك تنه، بارِ تن‌آسايي سينماي اسكارپرست را به دوش مي‌گيرد/ ابراهيم عليه داعش!
1 شهريور 1396-09:10:53
منبع: خبرگذاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: 

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

گل‌علي بابايي و حسين بهزاد؛ دو تن از نويسندگان و پژوهشگران تاريخ دفاع مقدس، پس از بازديدي سرزده از پشت صحنه‌ي آخرين اثر در دست توليد استاد ابراهيم حاتمي كيا، متني را تحرير و در اختيار احسان محمّدحسني؛ كه تشكيلات تحت مسئوليت وي، امر توليد آخرين اثر استاد را نيز عهده دار است، قرار دادند. متن كامل يادداشت بابايي و بهزاد به شرح ذيل است:

* يك.

سيزدهم بهمن 1361، دشت چنانه.

تا آغاز تهاجم عظيم زمستاني موسوم به «والفجر» در بيابان هاي شرق استان ميسان كشور عراق، تنها چهار روز باقي مانده است. رسانه هاي ديداري، شنيداري و مكتوب كشور، عمده سرخط ها و سرتيترهاي خبري شان را از قول مقامات ارشد كشوري و لشكري به اين وعده ي بزرگ اختصاص داده اند كه؛ عملياتِ آتي، آخرين عمليات است و جنگ با پايان موفقيت آميز آن، به سود ايران خاتمه خواهد يافت!

قطار، قطار كاروان هاي نيروهاي داوطلب مردمي از چارسوي ايران پهناور، سوار بر ترن، اتوبوس و حتّي ميني بوس، رهسپار استان خوزستان شده اند تا ضمن جذب و سازماندهي در يگان هاي رزمِ به تازگي گسترش يافته ي سپاه، در اين تهاجم بزرگ حضور داشته باشند. در گرماگرم اين هنگامه ي مردمي، درون «اتاق وضعيت» قرارگاه فرماندهي سپاه 11 قدر، نشستي فوق العاده و توجيهي با حضور عمده مسئولين رده ها و يگان هاي تابعه ي اين سپاه تشكيل شده است كه هدف از آن، ارائه آخرين وضعيت زمينِ آوردگاه، آرايش، استعداد و نحوه ي پراكندگي يگان هاي سپاه چهارم ارتش بعث و ... توسط فرمانده سپاه 11 به حاضرين در جلسه است. ستاره ي اين جلسه؛ كسي نيست مگر محّمدابراهيم همّت، آموزگاري بسيجي كه در جمع فرماندهان نيروهاي مسلّح جمهوري اسلامي به واسطه ي برخورداري از درك نظامي بالا، قدرت برآورد؛ تجزيه و تحليل و جمع بنديِ پيچيده ترين مباحث در حوزه هاي استراتژي و تاكتيك، توانِ مثال زدني در طراحي انواع مانور به تناسب وضعيت زمين و آرايش و استعداد دشمن، برخورداري از موهبت فنِّ بيان و هنر خطابه و توان ارائه ي جامع مطلب و اقناع مخاطب به علاوه ي محبوبيت كم نظير در جمع رزمندگان بسيجي، از جمله نامورترين ژنرال هاي خاكي پوش سپاه انقلاب به شمار مي آيد.

براي نويسندگان اين سطور امّا، آنچه كه اين جلسه را، فارغ از آن كه بر اساس كدامين دستور جلسه تشكيل شده و چه سرانجامي خواهد يافت، جذّاب مي كند؛ حضور جواني است كه پشت سه پايه و دوربين بتامووي – به توفيقي اجباري! – ايستاده و تصويربرداري از سخنراني مفصّل «حاج همّت» را عهده دار شده است. نوشتيم توفيق اجباري؛ چرا كه جوانِ مسلّح به دوربين اين حكايت، اصلاً به نيّت حضور در جمع رزمندگان بسيجي در خطوط مقدّم جبهه بود كه از تهران كوله بار سفر بست و به جنوب آمد و اگر اجبار گرفتنِ برگه ي مجوّز بردن دوربين ويدئو به خط در كار نبود، شايد هرگز اين «تلاقيِ سعدين» و رُخ به رخ شدن او و همّت، حاصل نمي شد. جان كلام؛ حضرات واحد تبليغات سپاه 11 قدر كه در روز مراجعه ي جوانِ داستان ما به نزد ايشان، لنگِ يك فيلمبردار كار بلد براي تصويربرداري از جلسه ي توجيهي فوق العاده و به كلّي سري همّت با مسئولين تحت امر وي بودند، دادن مجوزِ ورود با دوربين به منطقه جنگي را، منوط به قبول زحمتِ جوان قصه ي ما براي تصويربرداري از آن جلسه كردند و او هم از سر ناچاري پذيرفت و ... دست آخر كه 2 حلقه كاستِ بتا ماكس حاوي سخنراني مفصّل همت را به حضرات تحويل داد، به اين حجّت كه او از خيلي «گفتند نگوييد» ها مطلع شده، نه تنها مجّوز كذايي را به او ندادند، بلكه مجبور شد تا آخر عمليات در قرارگاه سپاه 11، توفيقِ «حضور اجباري» داشته باشد.

و چه خوش! همين ماندگاريِ از سرِ اجبار در آن قرارگاه، سبب شد تا اوايل بهار 1362 چندين جلسه از جلسات جذّاب و منحصر به فرد همّت با كادرهاي تحت امرش، توسط اين جوان هنرمند تصويربرداري شود. الغرض؛ نبردهاي هولناك والفجر مقدماتي و والفجر-1، با تمامي تلخي ها و حوادث ريز و درشت شان، اينك به تاريخ پيوسته اند. ليكن تنها ميراث ماندگار در قابِ تصوير متحّرك از دوران فرماندهي محّمد ابراهيم همّت در آن هنگامه ي خونين زمستان 1361 تا بهار 1362، حاصل جهدِ بليغ سوژه ي محوري اين نوشتار است و بس.

* دو.

اوايل مرداد 1367، تنگه چهار زبر.

در گرماگرم ايلغار ارتش عروسكي فرقه تروريستي مجاهدين خلق به خاك ايران زمين، مدافعين خاكي پوش ميهن در تنگه اي كوهستاني راه استمرار پيشروي تروريست هاي تا بن دندان مسلّح جيره خوار رژيم جنگ افروز صدّام تكريتي را به سمت عمق خاك ايران سد كرده اند. دماي هوا؛ حوالي چهل و پنج درجه، يك دَرِ قمقمه آب؛ در حكم كيميا و آشفته بازاري در اطراف تنگه، كه احدي حال و حوصله ي گفتنِ جواب سلام تو را هم ندارد. در اين وانفسا؛ به تحريك سيّد مرتضي آويني، يكي از برجسته ترين فيلمبرداران جنگي گروه تلويزيوني روايت فتح، به همراه صدابردارش خود را به لبه ي جلويي منطقه نبرد رسانده تا از اين عجيب ترين عمليات نظامي ايرانيان طي دوران دفاع هشت ساله، سوغاتي تصويري فراهم آورد و به دست علمدار روايت فتح برساند تا او پس از تدوين و نگارش و قرائت گفتار متن، ماحصل را براي آشنايي مردم ايران با حقايق مكتوم پيكار مرصاد، روانه ي آنتن پخش كند.

مجموعه ي مستند جنگي «درخششي ديگر» در چهار قسمت توليد و يك سال پس از آتش بس از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد. قسمت دوّم آن مجموعه، كه توسط آويني، «آقا سعيد» نام گذاري شد، به همّت همان جوان هنرمندي فيلمبرداري شده بود كه محافل سينمايي و تلويزيوني كشورمان، او را در كنار نادر طالب زاده و مصطفي دالايي، يكي از سه تكخال مستندسازان جنگي ايران به شمار مي آوردند. اينك كه اين وجيزه نوشته مي شود، قريب به سه دهه از برباد دادن خاكستر ارتش عروسكي فرقه تروريستي مجاهدين خلق به دست تواناي فرزندان سلحشور ايران زمين در پيكار مرصاد سپري شده ... مع الوصف؛ تنها ميراث تصويري مستند و به شدّت دراماتيك به جاي مانده از آن عمليات، مجموعه ي مستند جنگي چهار قسمتي «درخششي ديگر» است.

* سه.

تابستان 1368، همه جاي ايران.

در آستانه نخستين سالگرد اجراي آتش بس، فيلمي جنگي با نام «ديده بان» روانه ي اكران سينماهاي كشور شده است. داستان فيلم؛ در مورد يك ديده بان جوان توپخانه است كه در گرماگرم عملياتي سنگين، خود را به لبه ي جلويي منطقه ي نبرد رسانده و آن گاه كه در مي يابد ستوني از نيروهاي پياده تازه نفس دشمن، قصد رخنه به پشت خاكريز همرزمان او و قتل عام آن ها را دارند، دست از جان شسته، براي نجات ياران همسنگر، گراي محل استقرار خودش در نزديكي ستون دشمن را، به توپخانه خودي مي دهد. خود به شهادت مي رسد، امّا تلاش اهريمني دشمن را هم به شكست منجر مي كند. نويسنده و كارگردان اين سينمايي جنگي بسيار خوش ساخت، كسي نيست؛ الّا همان تكخال مستندسازان جنگي يي كه آخرين اثر مستندش، دوّمين قسمت از مجموعه چهار قسمتي «درخششي ديگر» بود. منتها؛ شايد كمتر كسي از جوانان نسل چهارم پس از انقلاب از اين حقيقت مكتوم با خبر باشد، كه قهرمانِ فيلم سينمايي به شدّت جذاب ديده بان، نه يك شخصيت تخيلّي، بلكه انساني واقعي، ساخته شده از پوست و گوشت و استخوان به نام «اكبر عارفي» بوده است. شهيد عارفي ديده بان خوش چشم و تواناي يگان توپخانه ذوالفقار لشكر 27 در جريان عمليات شكوهمند والفجر 8 بود كه وقتي مطلع شد واحدهاي تازه نفس و تا بن دندان مسلح گارد جمهوري صدّام قصد رخنه به پشت خاكريز مقدّم همرزمانش در حوالي كارخانه نمك فاو را دارند، در اقدامي شهادت طلبانه، گراي محل استقرار خودش را به توپخانه ي خودي داد؛ خود را فداي جمع ياران كرد و مهاجمين چكمه پوش اردوي صدّام را هم روانه ي دوزخ نمود.

جان كلام؛ اگر فيلم سينمايي «ديده بان» توسط سوژه محوري اين نوشتار ساخته نمي شد، حماسه ي سراسر رشادت و افتخار فرجام خونين شهيد عارفي نيز، به سان ده ها هزار واقعه ي ارزشمند دوران دفاع هشت ساله، در هزار توي اسناد خاك گرفته ي آرشيوهاي جنگي مدفون باقي مي ماند و اگر هم بالفرض، روزي روزگاري كسي از شهود آن واقعه در باب آن ماجرا سخني مي گفت، متهم به اسطوره سازي دروغين، از آدم هاي زميني جنگ مي شد!

* چهار.

زمستان 1371، اروپاي مركزي.

قريب به نه ماه از آغاز پديده ي فجيع نسل كشي مسلمين بالكان با حمايت ضمني آمريكا و متحدين غربي اش از قصابان صربِ بوسني سپري شده است. با رهنمود رهبر معظم انقلاب، هفته حمايت از مردم مظلوم جمهوري بوسني و هرزگوين در كشور اعلام شده است. جاي جاي كشور، هر روز صحنه ي راهپيمايي هاي اقشار متنوع مردمان اين ديار در حمايت از همكيشان ستمديده ي بوسنيايي ايشان، تكرار مي شود. در آبان 1371، سه قسمت مثله شده! از سريال مستند جنگي درخشان «خنجر و شقايق» ساخته ي نادر طالب زاده از آنتن شبكه يك سيما روانه پخش شده است. مجموعه اي كه حاصل حضور ميداني سازندگان آن به مدت چهل شبانه روز در عمق مناطق جنگ زده بوسني؛ شهرهايي همچون زنيتسا، موستار، ويسوكو و شهر محاصره شده ي گوراژده بر ساحل رودخانه ي درينا بوده است.

در چنان هنگامه اي، تنها يك سينماگر ايراني است كه با ديدن راش هاي مستند «خنجر و شقايق»، رگِ غيرت اش چنان به جنبش در مي آيد كه تصميم مي گيرد يك تنه به اروپاي مركزي برود و فيلمي سينمايي، حاوي روايت دراماتيزه وضعيت مسلمينِ در معرض نسل كشي بالكان را بسازد و به مخاطبين ايراني ارائه دهد.

«خاكستر سبز»؛ حاصل اين جهاد كبير بود و نويسنده و كارگردانش هم، كسي نبود، جز همان خالق فيلم سينمايي «ديده بان». جالب است بدانيد كه تنها فيلم سينمايي توليد شده در قاره آسيا در مورد حمام خون بوسني تا به امروز، همين اثر نجيب و درخشان كارگردان ديده بان است!

* پنج.

طي حدود پانزده سالي كه از سلّاخي رذيلانه جوانان دانشمند هسته اي ميهن مان به امر اوباش يانكي - صهيوني و به دست سگ هاي دوزخي فرقه تروريستي مجاهدين خلق سپري گشته، سهم سينماي اُسكارپرست و پرمدعاي اين آب و خاك در به تصوير كشيدن دراماتيزه ي اين جنايت آشكار دشمنان عزّت ملّي و شكوفايي علمي ايران زمين بر پرده ي نقره فام سالن هاي نمايش، چند اثر بوده است!؟ لطفاً كسي «باديگارد» را، به عنوان محصول اين سينماي بي هويت و از فرق سر تا نوكِ ناخنِ پا غربزده معرفي نكند! سازنده اش كه به قول حضراتِ از ما بهترانِ سينمايي هپروتي اين ديار؛ «كارگرداني است كه سفارشي» فيلم مي سازد و سفارش دهنده هم «سازمان اوج؛ بازوي فرهنگي - هنري سپاه».

باري؛ باديگارد هم حاصل عرقريزان روحيِ مرد تنهاي سينماي انقلاب اسلامي و سازنده ي «خاكستر سبز» است!

* شش.

هفت سال از به راه افتادن حمام خون در سرزمين هاي بلازده ي سوريه و عراق و ... - توسط كفتارهاي تكفيري دست پرورده ي سرزمين آرزوهاي غرب زدگان اين ملك سپري شده. تكفيري هاي نور چشمي اوباما – هيلاري – نتانياهو و اذناب شان، همان وحوشي هستند كه در اين سال ها نه به صغير و كبير شيعه و دروزي و مسيحي و ايزدي رحم كرده اند و نه حتّي به مسلمين سُنّي مذهبي كه به نام حمايت از آن ها، مرتكب اين همه جنايت در حق بشريت شده اند. و خب؛ فكر مي كنيد سهم سينماي «هاي كلاس» و سرشار از حس همدردي نسبت به انسانيت كشور ما، در به تصوير كشيدن مظلوميت ملّت هاي منطقه و درنده خويي كفتاران قلّاده شكسته ي ائتلاف غربي – صهيوني – وهّابي، چند فيلم بوده است؟

پاسخ: هيچ!

* هفت.

بعد از ظهر جمعه بيست و هفتم مرداد 1396، جايي در بيابان خدا.

مسئول سازمان اوج خبردارمان كرد كه تك سوار سامورايي مذاق سينماي نبرد بر سر حفظ كرامت انسان، اين روزها در گوشه اي از بيابان هاي حومه تهران، دارد بار ديگر خط شكني مي كند و يك تنه، بارِ تن آسايي سينماي اسكارپرست و هپروتي اين ديار را به دوش مي گيرد و در ظّل آفتاب سوزان چهل درجه ي بيابان، از حساس ترين صحنه هاي اثر جديدش، فيلمبرداري مي كند.

اين شد كه دو نفري و ناخوانده، خودمان را دعوت كرديم سر صحنه ي «به وقت شام». آقاي كارگردان؛ حسابي سرش شلوغ بود و سخت در گيرِ گرفتن انواع نماهاي ريز و درشت از آن صحنه ي تكان دهنده؛ كه دست بر قضا، ما به ازاي واقعي هم داشته است.

ساعتي در ركاب اش بوديم و حوالي غروب، سوار بر سمند وطني، تاختيم به سمت پايتخت امّ القراء. تا رسيدن به دروازه هاي شهر، موضوع گپ و گفت ما دو نفر، حول محور لجاجت عجيبي است كه جناب كارگردان با كل اهل زمين و زمانه دارد. نه بهتان مدعيان صاحب رسانه هاي نيمه مجاز و مجاز داخلي او را مبهوت مي كند، نه دشنامِ ديش سواران لندن نشين و ينگه دنيايي از قماش «من و تو» و «بي. بي. سي» و «صداي آمريكا». اين بشر، به حقيقتي سترگ به نام «خميني» از بن دندان ايمان دارد و لذا، به مانند مقتداي سفر كرده اش اگر كل دنيا به جنگ اش بيايند و يكّه و تنها هم بماند؛ به راهش كه همان راه حق و حقيقت است، پشت نكرده و در كنار بسيجيان پابرهنه ي جهان اسلام، اين مغضوبين هميشه ي تاريخ، خواب را بر چشم چكمه پوشان ذي الجوشن صفت و كاسه ليسان اردوي استكبار، حرام مي كند!

بعد التحرير:

جناب آقاي ابراهيم حاتمي كيا؛ يكتا كارگردان به راستي هنرمند سينماي انقلابِ جهان گستر حضرت روح الله الموسوي الخميني، خداقوت؛ خسته نباشي دلاور!


حاتمي‌كيا يك تنه، بارِ تن‌آسايي سينماي اسكارپرست را به دوش مي‌گيرد/ ابراهيم عليه داعش!

1 شهريور 1396-09:10:53

منبع: خبرگذاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده:


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

عمليات نصر 9 - منطقه حاج عمران عراق


فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره