كاربر ميهمان يكشنبه، 26 آذر 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



غواص ها بوي نعنا مي دهند

خاطره‌هاي جامعه بزرگ روحي داستاني دارد. بيشتر به خاطر اين كه خاطره‌هاش رنگ و رو و بويي از فرهنگ ملي و ديني ما دارد و اعتقادات هميشگي ما. حكايت او حكايتي است از عمليات كربلاي چهار و او و گروهش كه هفتاد و دو نفرند وتا آخر هفتاد و دو نفر مي‌مانند، تا لحظه‌اي عمليات. يعني اگر هم سه نفر به جمع‌شان اضافه مي‌شود،

25 آبان 1389-11:58:58


غواص ها بوي نعنا مي دهند
25 آبان 1389-11:58:58
منبع: خبرگزاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبيرسايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

گفتم: اين بوي نعنا از كجاست؟ از همان نعنايي است كه آن شب، كنار آن غار، پيشاني كنار خاكش گذاشته بودم. يا آن نعنا و سر حميدي‌نيا در كنارش.

اشاره:

خاطره‌هاي جامعه بزرگ روحي داستاني دارد. بيشتر به خاطر اين كه خاطره‌هاش رنگ و رو و بويي از فرهنگ ملي و ديني ما دارد و اعتقادات هميشگي ما. حكايت او حكايتي است از عمليات كربلاي چهار و او و گروهش كه هفتاد و دو نفرند وتا آخر هفتاد و دو نفر مي‌مانند، تا لحظه‌اي عمليات. يعني اگر هم سه نفر به جمع‌شان اضافه مي‌شود، با حمله‌ي هوايي عراقي‌ها شهيد مي شوند و آنها باز هفتاد و دو نفر مي‌مانند. و همين طور چهل روزي كه وقت دارند تا عمليات و آمادگي‌ها و انتخاب غارهاي تنهايي و خلوت‌هاي پرناله و استغاثه. همين روح داستاني بود كه مرا با آنها يكي كرد و برد به كربلاي جهار و آن جنگيدن با رود وحشي اروند و بعد عراقي‌ها و بعد اسارت راوي و خنديدن در لحظه‌اي اسارت، درست وقتي كه خبر از حمله بچه‌هاست و كربلاي پنج. اين خنده راوي براي من خيلي ارزشمند بود، با وجود سختي‌ها، كمبودها، و تمام چيزهايي كه بايد مي‌بود و نبود و بچه‌ها با اين نبودها بود كه بود شدند، كه مرد شدند، و همين براي ما كافي است.

پنجاه متري اگر مي‌شد كه زده بوديم به آب. نور منورهاي خوشه‌اي ديگر جلايي نداشتند و داشتند مي‌مردند. از زمين و آسمان گلوله سرخ مي‌باريد روي محورهاي چپ و راست ما. و آن رو به رو، درست رو به روي ما، سكوتش خيلي مرموز بود. و مرا واداشت حس كنم كه منتظرند برويم نزديك‌تر و آن وقت...

بعدش را دوست نداشتم تصور كنم و به منورهاي جديد نگاه كردم كه چتري از نور شدند روي اروند و غواص‌هايي كه معلوم بود كنار موانع عراقي‌ها كپ كرده‌اند. احساس عجيبي داشتم. تصور مي‌كردم همه آنها الان چشم‌هاشان به ما است كه چطور برويم و ته دل‌شان آرزو مي‌كنند كه ما لااقل برسيم اگر آنها نرسيده‌اند. حركت تند ستون ما آرام گرفت و كند شد و كند‌تر. فكر كردم اين كندي نمي‌تواند به خاطر خستگي باشد، آن هم باآن نيرويي كه از بچه‌ها سراغ داشتم. تصميم گرفتم برگردم و مسيرم را وارسي كنم. حلقه طناب را از دستم درآوردم و دادمش به نفر دوم ستون، به امير طلايي. همه رو به جلو فين[كفش مخصوص غواصي] مي‌زدند و هيچ كس حتي نپرسيد كه: كجا؟

انگار منتظر اين كار من از قبل بوده‌اند. رفتم رسيدم به ته ستون. نفر آخر مرا صدا مي‌زد، آرام و كمي با درد. مي‌گفت: پام گرفته، حاجي‌جان. نمي‌توانم فين بزنم.

فكر كردم مي‌خواهد بهانه بياورد كه نمي‌آيد، منتهي گفت: ولي مي‌آيم. ديدم نجفي است، قدرت‌ا... طلبه جواني كه غرور عجيبي داشت در درد كشيدن و باز آمدن و دم نزدن. جاي يكي به دو نبود. دستش را از طناب جدا كردم و گفتم: برگرد عقب! گفت: ولي من...

گفتم:

سريع!

گفت: من اين حرف ها را نگفتم كه بخواهم برگردم. فقط دليل دردم را گفتم.

گفتم:بي‌ حرف!

فرصت نداشتيم و اين را هر دومان مي‌دانستيم. مجبور شدم حتي هلش بدهم. برگشت به صورتم زل زد و خواست چيزي بگويد كه گفتم: فقط بگو چشم!

صداي موج و انفجار و شليك نمي‌گذاشت صداي نفس كشيدنش و آهش را بشنوم. فقط ديدم دست اطاعت به پيشاني گذاشت و برگشت رفت. از كجا مي‌دانستم بايد بيشتر نگاهش كنم تا بعد حسرت نخورم چرا من جاي او نبوده‌ام، چرا من پام نگرفت، چرا من برنگشتم، چرا توپ كنار من زمين نخورد، چرا من اولين شهيد اين گروه نبوده‌ام.

سريع برگشتم سرستون و حلقه طناب را باز بستم به دست چپم. هنوز نصف راه را هم نرفته بوديم، هنوز از آتش در امان بوديم كه آب دور خودش چرخيد و شد گرداب و آمد وسط ما و ما را كشيد وسط دايره گرد خودش. انتظارش را نداشتيم، با اين كه احتمالش مي‌رفت. فكرمان را به جنگ با آتش متمركز كرده بوديم، نه با آب و اين طور سخت و اين طور وقت گير و اين طور نفس‌گير. قدرت موج مي‌آمد و مي‌كوبيدمان به هم و تمام توش و توان مان را مي‌گرفت. هيچ پايي نا نداشت رو به جلو فين بزند. اگر آب مي‌آمد يكي را پرت مي‌كرد طرفي، بقيه هم كشيده مي‌شدند طرفش، به خاطر همان طنابي كه به دست‌هامان بسته بوديم، و مي‌چرخيدند. گرداب ما را كشاند برد طرف سنگرهاي جزيره امالرصاص. و بچه‌هاي ديگر سكوت در شب را، فراموش كرده بودند و فرياد مي‌زدند، پر همهمه، و فكر نمي‌كردند ممكن است آن رو به رو چشمي يا چشم‌هايي پنهان منتظر همين فريادها باشد.

از لحظه‌اي كه وحشت داشتم اتفاق افتاد. بچه‌هاي در تيررس بودند و تيراندازي در يك آن شروع شد. دنبال كريم گشتم، بدون اينكه بدانم كجاست يا ببينمش، و فرياد زدم: كريم! حتي من هم يادم رفته بود نبايد داد بزنم. صدايي نيامد. فكر كردم نشنيده بعد گفتم نه. گفتم اگر هم شنيده باشد، فاصله و اين صداها مگر مي‌گذارد صدا به صدا برسد. پا زدم و دنبالش


غواص ها بوي نعنا مي دهند

25 آبان 1389-11:58:58

منبع: خبرگزاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبيرسايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره