كاربر ميهمان يكشنبه، 26 آذر 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



شهادت سرباز عراقي در دفاع مقدس

كيف را در آورديم و داخل آن را بازرسي كردم. يك عكس پسر بچه سه چهارساله، يك عكس دختر بچه دو ساله، يك عكس طلق شده از صدام، يك آدرس و شماره تلفن و دوبرگ كاغذ استنسيل كه پشت و روي آن را با خودكار و به خط عربي نوشته بود. چند روزي بود بهار بسيار كوتاه جنوب آغاز شده بود. گل‏هاي وحشي دشت‏هاي جنوب در پي اولين باران سر از خاك بيرون آورده و عمر كوتاه خود را شروع كرده بودند.

3 آبان 1390-11:28:02


شهادت سرباز عراقي در دفاع مقدس
3 آبان 1390-11:28:02
منبع: سايت نويد شاهد
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

كيف را در آورديم و داخل آن را بازرسي كردم. يك عكس پسر بچه سه چهارساله، يك عكس دختر بچه دو ساله، يك عكس طلق شده از صدام، يك آدرس و شماره تلفن و دوبرگ كاغذ استنسيل كه پشت و روي آن را با خودكار و به خط عربي نوشته بود.

چند روزي بود بهار بسيار كوتاه جنوب آغاز شده بود. گل‏هاي وحشي دشت‏هاي جنوب در پي اولين باران سر از خاك بيرون آورده و عمر كوتاه خود را شروع كرده بودند.

باران‏هاي مختصري كه هر از گاه صورت شقايق‏ها و لاله‏ها را نوازش مي‏داد، هواي آنجا را كاملا دلپذير مي‏كرد.

يك روز صبح بعد از نماز و صرف صبحانه، هواي باطراوت را مناسب ديدم و با توجه به اينكه دو سه روزي بود از يگان‏ها سركشي نكرده بودم، فرصت را مناسب ديدم و يكي از راننده‏ها را صدا زدم براي رفتن و سركشي از يگان‏هاي يكم، دوم و سوم. راننده كه ماشين را آورد، از منطقه زديم بيرون و وارد جاده آسفالت شديم. در مسير بعد از يك صلوات، شروع كردم به خواندن آيه‏الكرسي. هنوز خواندنم تمام نشده بود كه ناگهان ماشين از حركت ايستاد!

از راننده پرسيدم: چرا توقف كردي؟! در حالي كه وحشت‏زده بود با دست شي‏ءاي شبيه ماسوره مين ضدتانك را كه در چند قدمي ماشين بود نشان داد.

در آن موقعيت قبل از هر كاري بايد حال راننده، بهتر مي‏شد. پرسيدم: محمدرضا جان من چه مي‏خواندم؟! گفت: قرآن. گفتم: چه قسمتي از قرآن؟! گفت: نمي‏دانم.

با دست اشاره كردم به آيه‏الكرسي نزديك آينه گفتم: به اين اعتقاد داري؟! گفت: حتما اعتقاد دارم. گفتم: پس چرا ترسيدي؟! سرش را پايين انداخت و معذرت‏خواهي كرد. گفتم: از خدا و آيه الكرسي معذرت بخواه!

لبخندي روي لبانش نشست و آرام شد.

مطمئن كه شدم حالش خوب است، گفتم: از همان مسيري كه آمدي، كمي به عقب برگرد. از وسايلي كه براي كنكاش مي‏توانستيم استفاده كنيم دسته جك بهترين وسيله بود. آن را برداشتيم و از ماشين پياده شدم.

نزديك شي‏ء كه رسيديم، بعد از كنار زدن كمي خاك، متوجه شدم آن قسمت نسبت به زمين‏هاي اطراف بالاتر است و اين شي‏ء يك قمقمه است.

به راننده گفتم: ديدي به خير گذشت؟! يك جنازه عراقي است كه احتمالاً مربوط به عمليات فتح‏المبين است و ديگر قابل شناسايي نيست. برو ماشين را بياور برويم.

ماشين كه آورد، سوار شديم. اما هنوز مسافت زيادي دور نشده بوديم كه پرسيد: جناب از كجا فهميديد اين يك جنازه است؟! و از كجا فهميديد عراقي است؟!

در دل به هوش اين سرباز هيجده، نوزده ساله آفرين گفتم. فرصت را مناسب ديدم گفتم: نگهدار! ما به خاطر جنابعالي مي‏خواهيم برويم و ببينيم جنازه كيست و چيست؟

در كنار من دو سرباز ديگر نيز هستند ولي افسوس كه اين دو سرباز نادان، بيچاره‏تر از آنند كه بشود از راه منحرف بازشان داشت. به قدري غرق در درياي تبليغات زهرآگين حزب بعث هستند كه براي صدام (به تقليد از ايرانيان كه براي آيت‏الله خميني صلوات مي‏فرستند، صلوات مي‏فرستند.)

با خوشحالي نگه داشت و دسته جك را آورد كه برويم به سمت جنازه. قبل از هر كاري قبله‏نما را از جيبم درآوردم و كنار محل كار گذاشتيم، ديدم جنازه كامل رو به قبله دراز كشيده است. با ديدن اين صحنه حس كنجكاوي خودم هم بيشتر از قبل شد، خلاصه از همان قمقمه شروع به جستجو كرديم و چون زمين‏هاي آنجا رملي بود به مشكل خاصي برنخورديم.

در فاصله كمي جنازه مشخص شد طبق پيش‏بيني جنازه كاملاً فرسوده شده بود و چيزي جز لباس و استخوان‏ها باقي نمانده بود. البته لباسها هم آنقدر پوسيده بود كه با دست گذاشتن از هم متلاشي مي‏شد. روي شانه چپ جسد كه به طرف بالا بود دو ستاره سفيد نمايان بود و از جيب بلوزش يك كيف چرمي كه نسبت به بقيه كمتر فرسوده شده بود!

كيف را در آورديم و داخل آن را بازرسي كردم. يك عكس پسر بچه سه چهارساله، يك عكس دختر بچه دو ساله، يك عكس طلق شده 4 * 6 از صدام، يك آدرس و شماره تلفن و دوبرگ كاغذ استنسيل كه پشت و روي آن را با خودكار و به خط عربي نوشته بود. به هر حال آن دو برگ كاغذ بزرگ كه خيلي خيلي فشرده بود توجه مرا جلب كرد و به جزئيات ديگر توجهي نكردم، بعد از سركشي به يگان‏ها نزديك ظهر بود كه برگشتيم.

در يكي از يگان‏ها، يك سرباز معاود عراقي بود كه او را براي ترجمه برگ‏هاي پيدا شده احضار كردم.

تاريخ نامه كه تاريخ ميلادي بود و بعد از مطابقت با تاريخ هجري شمسي تاريخ 3/1/61 حاصل شد و بعد كاغذها را چنين ترجمه كرد:

«به‏نام خداي متعال، همسرم... جان، هر چند مدت زندگي‏ام با تو كوتاه بود ولي در همين مدت كوتاه كه همراه با انواع مشقات و در به دري‏ها بود، به دنيايي از محبت، تقوا و انسانيت رهنمونم بودي. تو بودي كه مرا به صبر و شكيبايي دعوت مي‏كردي.

خلاصه با اينكه مي‏دانم اين نوشته را كسي نخواهد خواند ولي براي آ


شهادت سرباز عراقي در دفاع مقدس

3 آبان 1390-11:28:02

منبع: سايت نويد شاهد

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره