كاربر ميهمان سه‌شنبه، 23 مرداد 1397
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



زمزمه هاي باراني؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

احمد جان سلام. مي خواهم اينبار هم بسيار صادقانه بنويسم بسيار صادقانه .... اين چه روزي بود كه هواي رفتن كردي؟ امروز چقدر هواي شهر دلگير است . قدرت نفس كشيدن ندارم . ديوارهاي شهر چقدر به قلب بيمارم فشار مي آورند . تو ديگر كجايي شدي ؟

4 بهمن 1390-17:20:54


زمزمه هاي باراني؛ به ياد سردار احمد سياف زاده
4 بهمن 1390-17:20:54
منبع: احمد سوداگر
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: مدير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

احمد جان سلام. مي خواهم اينبار هم بسيار صادقانه بنويسم بسيار صادقانه ....

اين چه روزي بود كه هواي رفتن كردي؟

امروز چقدر هواي شهر دلگير است . قدرت نفس كشيدن ندارم . ديوارهاي شهر چقدر به قلب بيمارم فشار مي آورند . تو ديگر كجايي شدي ؟

امروز صبح سحر بود كه بعد از خواندن دوگانه صبح قصد داشتم سري به آموزشگاه بزنم . داشتم آماده مي شدم كه رسول گفت من ميروم و فكر رفتن را نكن ، برو استراحت كن .

هنوز تا روشن شدن هوا فاصله زيادي مانده بود . او اولاد خوبيست و من هميشه شكرانه اش را بجاي مي آورم ، دوباره برگشتم ، دراز كشيدم تا قدري استراحت كنم ، خوابم برد. دنياي عجيبي مقابلم ظاهر شد . عده اي مشغول كسب و كار دنيا بودند و عده اي مشغول حرف زدن و عده اي گوشه و كنار مي لوليدند و دادوستد مي كردند ، جمعي را ديدم مات و متحير منظره مقابلم را مي نگرند . خوب كه دقت كردم ديدم جمعيتي حدود هشت تا ده نفر تابوتي را روي شانه هايشان مي برند و لااله الا الله گويان جنازه اي را بدرقه قبر و آخرت مي كنند . چشم از تابوت چوبي برنداشتم . چه تابوتي ؟ تكه تخته اي كه جنازه روي آن خوابيده بود وپاهاي جنازه از آن بيرون بود. آن قدر تخته تابوت به قد جنازه نمي رسيد ، كوچك بود .

تشييع كنندگان جمعيت كمي بودند كه در اوج غربت داشتند با تابوت قدم بر ميداشتند . صداي يكي از آنها مي آمد كه مي گفت : به شرف لا اله الا الله بلند بگو لا اله الا الله . من هم همراه جمعيت از دور مي گفتم لا اله الا الله ولي صادقانه بگويم كه نزديك نمي رفتم.

آن جنازه مظهر چه بود كه داشتند در غربت و غريبي تشييع اش مي كردند؟ .

چرا هيچكس كمك نمي كند ؟

مگر جنازه مسلمان حرمت ندارد ؟ احمد جان ! باز هم صادقانه مي گويم نمي دانم چرا ولي من هم هيچ كمكي نكردم . چرايش را نمي دانم.

برتمام بدنم عرق سردي نشسته بود . در حالي كه حالم حال ديگري بود از خواب بيدار شدم . به ديوار تكيه دادم وخيره از گوشه اطاق آسمان را مي پاييد م. با خودم گفتم يعني چه ؟ جنازه ، غربت و كوتاهي يعني چه ؟

هرچه كردم تعبيري پيدا كنم ذهنم به جايي نرفت . تنها كاري كه از دستم بر مي آمد به كتاب خدا پناه بردم و آرام آرام گريه مي كردم . اصلا نمي دانم چرا داشتم گريه مي كردم . بچه ها كه متوجه شدند آمدند و كنارم نشستند و گفتند احمد چه شده ؟ بغض مي كني ؟ تو كه حالت خوب بود پس چرا اينجوري شده اي ؟

جوابي نداشتم فقط گفتم امروز چه روزي است ؟ و او با تعجب گفت خب معلومه 28 صفر، روز عزاي رسول خدا و سبط اكبر او امام حسن مجتبي .

طبق معمول هر وقت خوابي ميديدم از دوست طلبه ام حجت الاسلام بهداروند كمك مي گرفتم و سوال مي كردم و او تا مي شنيد كه مي گويم تعبير اين خوابم چيه مي گفت احمد تو كه خودت تعبير خوابي . اين بار دست و دلم نمي رفت به او زنگ بزنم و سوال كنم . وقت مناسبي هم نبود .

درون دلم غوغايي بود . دلشوره عجيبي داشتم . آرامش ظاهري ام گوئي آرامش قبل از مرگ بود . مي گويند خواندن دعاي صفر خيلي آدم را آرام مي كند . تند و تند شروع كردم به خواندن دعاي معروف يا شديد المحال و يا شديد القوي ، يا عزيز يا عزيز يا عزيز ...

هنوز دعا به آخر نرسيده بود كه پيامكي برايم رسيد دلم گواهي ميداد اين پيامك قاصد خبري است . تا پيام را ديدم بند دلم پاره شد

انا لله و انا اليه راجعون سردار احمد سياف در اثر عارضه قلبي به ياران شهيدش پيوست . اي واي احمد نكند آن جنازه غريب تو بودي ؟ احمد نكند آن مسافر خاك تو بودي كه درغربت راهي ات مي كردند ؟

صداي هق هق گريه ام زمين گيرم كرد . هيچكس غير از من و بچه ها در خانه نبود . بي خجالت بلند گريه كردم و مي گفتم احمد احمد احمد .

احمد امروز داغ تمامي شهدا برايم زنده شد و بي كسي و غريب بودن را با تمام وجودم حس كردم نميدانم غلامپور ، محرابي و ساير كربلائيان چه احساسي دارند ، اما مي دانم كه اينان تورا بيشتر از من درك كرده بودند .

احمد امروز تمام خاطرات گلف ، قرارگاه كربلا ، شهيد بقايي يك مرتبه جلوي چشمهايم رژه رفتند اما دريغ كه اين قصه ها ديگر افسانه است . و اين هم از بي وفائي روزگار است . اما اصلا غصه نخور ، ديگر تمام شد . برو و هرچه دل تنگت مي خواهد بگو ! به امام حسين ، به حضرت ابوالفضل العباس به حضرت مسلم به قيس به هاني و به امام بگو ، اما . . . يادت نرود لبخند و تبسمت را از ياد نبري و دلشان را نرنجاني همانند همان روز باش !!!

يادت هست در عقب نشيني عمليات بدر به آرامي و تبسم گفتي دستور عقب نشيني از ساحل دجله ، آن روز با خود گفتم كه احمد چه بي خيال است به اين راحتي مي گويد عقب نشيني و تو بي آنكه بداني چه در دل گفتم برگشتي و گفتي بي خيال نيستم بايد نيروهايمان را


زمزمه هاي باراني؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

4 بهمن 1390-17:20:54

منبع: احمد سوداگر

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: مدير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   4/5

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش
در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

انعقاد تفاهنامه بين ستاد كل نيروهاي مسلح و وزارت آموزش و پرورش

نمايش...

ويژه
باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

سرتيپ دوم بازنشسته پاسدار دكتر محمدعلي باراني

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره