كاربر ميهمان سه‌شنبه، 23 مرداد 1397
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



عمو احمد خوابم تعبير شد

سردار عزيز حاج آقا احمد يا بهتر بگويم عمو احمد، سلام، مي‌خواهم از شما بنويسم، از دفاع مقدس، از جانبازي، ازشهادت، از تحصيل، از تركش، از علم، از گلوله، از تلاش، از فشنگ، از دلير بودن، نمي‌دانم چگونه بنويسم؟ چقدر زيبا عاشق شهادت بودي و چقدرزيبا به آرزويت رسيدي. نوجوان كه بودم آمدم خانه شما كه با رسول، غفور، ناصر آشنا شدم،

24 اسفند 1390-12:17:13


عمو احمد خوابم تعبير شد
24 اسفند 1390-12:17:13
منبع: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

سردار عزيز حاج آقا احمد يا بهتر بگويم عمو احمد، سلام، مي‌خواهم از شما بنويسم، از دفاع مقدس، از جانبازي، ازشهادت، از تحصيل، از تركش، از علم، از گلوله، از تلاش، از فشنگ، از دلير بودن، نمي‌دانم چگونه بنويسم؟

چقدر زيبا عاشق شهادت بودي و چقدرزيبا به آرزويت رسيدي. نوجوان كه بودم آمدم خانه شما كه با رسول، غفور، ناصر آشنا شدم، طوري شده بود كه هر هفته وقتي با پدرم به تهران مي‌آمدم چند ساعتي با غفور و ناصر بازي مي‌كردم تا كار شما تمام شود، آن قدر با آنها دوست شده بودم كه گويا يادم رفته بود در اين دنياي خاكي برادري ندارم، گذشت و گذشت

چند سال بعد شنيدم كه شما در جاده مشهد تصادف كرديد و ناصر مهمان امام رضا (ع) شده است. خيلي دلگير شدم ولي زياد نمي فهميدم . سنم كمتر از اين حرفا بود. عجيب دلم برايش تنگ مي‌شد، بعد از آن ماجرا هر وقت خانه‌تان مي‌آمدم ناخواسته به دنبالش مي‌گشتم اما ناصر رفته بود و بايد باور مي‌كردم، احساس مي‌كردم يكي از برادرهايم را از دست داده‌ام.

خيلي وقت‌ها گريه مي‌كردم و دو دست كوچكم را رو به آسمان دراز مي‌كردم و مي‌گفتم: خدايا مواظب دوست خوبم باش، بزرگتر كه شدم بيشتر هوايش را مي‌كردم اما متوجه شده بودم حكايت دنيا بر رفتن است. آن روزها بي‌قراري شما را مي‌ديدم كه پدرم سعي مي‌كند دلداريتان بدهد اما غم مصيبت سنگين بود و بس!!!

چند سال بعد در ماه صفر طبق معمول به روضه‌ي هر ساله‌تان مي‌آمدم و به رسول و غفور كمك مي‌كردم و شما هميشه درب منزل مي‌ايستادي و با چهره خندان به همه خوش آمد مي‌گفتي و همه را به داخل راهنمايي و دعوت مي‌كرديد. پدرم سريع سخنراني را تمام مي‌كرد و براي دقايقي با شما هم‌صحبت مي‌شد و بعد هم آماده رفتن به قم مي‌شديم.

نمي‌دانم چه بنويسم از روزهاي جنگي كه هيچ‌گاه لياقت لمسش را نداشتم. از دفاع مقدس كساني كه آرام آرام همگي در حال ترك ما هستند . يكي از دوستان جانبازمان (آقاي جعفري) روز تشييع به من زنگ زد و گفت حسين چي شده؟ گفتم: حاجي‌جان حاج احمد ديگه نتونست دلتنگي ناصر و دوستاي شهيدش را تحمل كند و بار سفر بست و راهي شد...

حرفهايم كه تمام شد احساس ‌كردم پشت گوشي بغض كرده كه به بهانه‌اي با او خداحافظي كردم.

چند روز بعد به ايشان سر زدم كه گفت حاج احمد بسيار شجاع بود. اين جمله را خيلي شنيده بودم و يادم هست يك نفر مي گفت: حاج احمد در طول عمرش از هيچ چيزي و هيچ كسي نترسيد.

گفتم آقاي جعفري راست مي‌گويي: واقعاً شجاع بود. در حالي كه اشك روي گونه‌هايش سرازير مي‌شد. احساس دلتنگي‌اش را درك ‌كردم و به او گفتم: خدا سايه شما را بالاي سر ما نگه دارد، در حالي كه اشك مي‌ريخت لبخند كوچكي زد ....

عمو احمد مي‌دانم كه چقدر دلتنگ شهدا و يارانت بودي اين را از رفتارت خوب مي فهميدم . وقتي به خانه مان مي آمدي و بحث از شهدا مي شد تو ساكت مي شدي و گوشه اي را خيره خيره نگاه مي كردي و هرچه پدرم مي گفت حاج احمد باز چي شده ؟ مي گفتي هيچي . يادم هست سه سال پيش روزي پدرم زنگ زد و گفت چند روزي نمي‌آيم! گفتم چه شده؟ گفت حاج احمد حالش خيلي وخيم است برايش دعا كنيد. ما هم سريع متوسل شديم به حضرت آقا قمر بني‌هاشم و براي عافيت شما دست به دعا شديم، بعد از خوب شدنتان پدرم هميشه از قلبتان مي‌گفت كه با باطري كار مي‌كند و من در ذهن خودم مي‌گفتم نكند روزي ...

وقتي ايام فاطميه مي‌شد شب آخر روضه منزل ما هر طوري بود مي‌آمدي كه كمي از زندگي دور باشي و استراحت كوتاهي كني. تا نيمه‌هاي شب درد دل مي‌كردي و وقت خواب پاي مصنوعي‌ات بايد جدا مي‌خوابيد، به خود مي‌گفتم واقعاً زندگي با پاي مصنوعي دردآور است اما الان مي‌فهم اگر براي خدا باشد از عسل شيرين‌تر است.

عمو احمد از چه بنويسم. از تلاش و تحصيلي كه تا لحظات آخر درس و مقاومت در خاكريز علم را رها نكردي.

ديروز با استادم دكتر طالبي حزف مي‌زدم. او خيلي از شما گفت. خيلي از رفتن شما ناراحت بود. و مي‌گفت قرار بود يك‌شنبه كلاس‌هاي دكتري مديريت آموزشي را شروع كني كه كلاس‌هاي وصال شهادت را آغاز كردي، دقايقي با هم از شما ياد كرديم و با فاتحه‌اي و ذكر صلوات با هم خداحافظي كرديم.

عمو احمد از چه بنويسم از صبوريتان؟ تحملتان؟

وقتي تركش‌ها در بدن‌تان خودي نشان مي‌دادند به آنها مي‌گفتي با اين كارها نمي‌توانيد مرا اذيت كنيد . مشكلات زندگي را به دوش مي‌كشيدي بدون هيچ ناشكري با آنها دست و پنجه نرم مي‌كردي و خم به ابرو نمي‌آوردي و صبر را سرمشق زندگي قرار داده‌بودي، اين صبر از آنجا اوج گرفت كه ناصر آسماني شد و رفت ...

وقتي پدرم در شهريور امسال تصادف كرده بود به شما زنگ زدم و گفتم عمو احمد بابام در بيمارستان بقية الله تهران است و هيچ كس ياريش نمي‌كند. گفتي الان رسول را مي‌فرستم و چقدر خال


عمو احمد خوابم تعبير شد

24 اسفند 1390-12:17:13

منبع: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش
در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

انعقاد تفاهنامه بين ستاد كل نيروهاي مسلح و وزارت آموزش و پرورش

نمايش...

ويژه
باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

سرتيپ دوم بازنشسته پاسدار دكتر محمدعلي باراني

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره