كاربر ميهمان دوشنبه، 4 تير 1397
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



مشق عشق/ به ياد شهيد احمد سوداگر

گفتم كه نه وقت سفرت بود هنوز گفتا چه توان كرد كه تقدير چنين بود اول: آدماهرچند به تشييع‌جنازه همديگر مي‌روند ولي كمتر كسي مرگ را باور ندارد ولي آن را براي همسايه حق مي‌داند. عده‌اي در مجلس‌ختم هم ادعاي آدماي ماندني را در مي‌آورند . هميشه در اوج دوست داشتن احساس مي‌كني كه بايد چشم بست و گذشت.

24 اسفند 1390-12:24:28


مشق عشق/ به ياد شهيد احمد سوداگر
24 اسفند 1390-12:24:28
منبع: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

گفتم كه نه وقت سفرت بود هنوز گفتا چه توان كرد كه تقدير چنين بود

اول:

آدماهرچند به تشييع‌جنازه همديگر مي‌روند ولي كمتر كسي مرگ را باور ندارد ولي آن را براي همسايه حق مي‌داند. عده‌اي در مجلس‌ختم هم اداي آدماي ماندني را در مي‌آورند . هميشه در اوج دوست داشتن احساس مي‌كني كه بايد چشم بست و گذشت. بايد هميشه شاهد رفتن بود و ماندن سزاي احدي غيرحق نيست.

ماه من چقدر زود راهي شدي. يادت هست هميشه مي‌گفتي اين‌قدر دور و برمن پرسه‌نزن من مسافرم و من با پررويي تمام مي‌گفتم احمد براي عده‌اي بي‌تو بودن به سكه‌اي سياه مي‌ماند كه فاقد هويت و ارزش و خاصيتند.

تو با آن چشمان زاغ و به قول مرتضي سرهنگي نگاه دلكش ات مي‌گفتي من كه دارايي ندارم. من تنها دوست‌داشتن را معنا مي‌كنم اما آسمان عشق تو بلندتر از آن بود كه پرنده عاشقي چون من بتواند ....

آخرين بار كه باهم سري به مزارشهيدان دزفول زديم، تو در كنار مزاري بي‌سنگ و ظاهري آراسته ايستادي و گفتي: تو درولي را مي‌شناسي؟ من فقط با سكوت نگاهت كردم و تو در حالي كه آرام قطره اشكي از گونه ات سرازير مي‌شد گفتي: اين قبر! اين‌نقطه.

غريب‌ترين زمان و مكان عالم امكان است. محمدجواد درولي دانشجوي دانشگاه علم و صنعت بود و يكي از فرمانده گروهان هاي در گردان بلال لشكر ولي‌عصر بود . روي قبر سنگي نبود. فقط روي سيمان نوشته شده بود پركاهي تقديم به آسمان قدس الهي، اين وصيت درولي بود.

آن‌چه مي‌بيني در تاريخ هستي، سابقه و مثل و بديل ندارد.

آرام دست روي سيمان قبر درولي ‌كشيدي و ‌گفتي: از اين پس، مادرگيتي محال است كه شبيه اين حادثه را بدنيا آورد. اكنون، اينجا ملتقاي عشق و هستي است. نقطه‌اي است از زمان و مكان كه عشق و هستي بهم مي‌رسند.

دوم:

روز چهارشنبه‌اي بود كه تلفني نام كتاب‌هاي مشتركي را كه با هم كاركرده بوديم را پرسيدي.گفتم بنويس جنگ از نگاهي ديگر. بيست يادداشت. شبنم عشق. عقيق. مقدمه‌اي بر استراتژي امنيت ملي. انديشه هجوم. جاده‌هاي سربي. آئينه‌هاي خاك و...

داشتي كارهايت را مي‌كردي كه به عضويت هيئت‌علمي دانشگاه علوم و تحقيقات در بيايي. دو روز ديگر قرار بود دوره دكتراي مديريت را در دانشگاه علوم و تحقيقات شروع كني .

مي‌گفتي مازندران هستي داري در مأموريتي براي دروس دفاع‌مقدس در دانشگاه‌ها پي‌گيري مي‌كني.

كلي سربه سرم گذاشتي و برايم خط و نشان ‌كشيدي.

پنج‌شنبه باز تلفن زدي و گفئتي سريع بيا تهران من هم دارم ميام. كاري مهم داريم.

در حالي كه قصد نداشتم ناراحتت كنم گفتم حاج‌احمد شنبه مي‌آيم چون امروز عروسي خواهرزاده‌ام است و تو رضايت دادي.

روز جمعه همراه خانواده به طرف اصفهان حركت كرديم تا در مراسم جشن يكي از اقوام شركت نمايم.

حدود سه ساعتي در راه بوديم تا رسيديم. وقت نهار بود. بعد از نهار صداي زنگ تلفن مرا از خير خوابيدن منصرف كرد.

سعيد كشكولي بود. دوست عزيز كوهدشتي‌مان او را از قرارگاه قدس خوب مي‌شناسم. مي‌گفت در حرم امام‌رضا عليه‌السلام نايب‌الزياره‌ام. گفتم خوش به حال من. او ادامه داد راستي حاج‌احمد در رودهن روي دست رسول .....

نفهميدم چه مي‌گويد با ترديد پرسيدم حاج احمد چي؟

حاج احمد شهيد شده سريع برو رودهن.

گوشي از دستم افتاد و گريه امانم را بريد.

معطل نكردم و با پسرم كه عجيب‌ترا دوست داشت به طرف تهران حركت كرديم. در راه چقدر هردونفرمان گريه كرديم طوري كه گاهي نزديك بود تصادف كنيم. حسين مي‌گفت بابا آخر عمواحمد با آن همه زخم مزدش را گرفت و من باخنده و گريه گفتم احمد زخم‌هاي زيادي برتن و جان داشت ولي هرگز براي كسي دم نزد.

هرچه به تهران نزديك‌تر مي‌شديم روند حادثه، لحظه به لحظه برنگراني و اضطرابمان مي‌افزود و سكوت و تحمل، دم به دم روح و جانمان را مي‌فرسود. حادثه‌اي دردناك و غيرقابل باور به وقوع پيوسته بود و ما ايستاده بوديم و از دور نظاره مي‌كرديم.

هرچه به خانه‌ات نزديك‌تر مي‌شديم چشمي به زمين داشتم و چشمي به آستان كبريا.

سوم:

تا رسيدم تهران ساعت ده شب بود. سرماي عجيبي بود پايم نمي‌رفت وارد خانه شوم. دم در همان‌جاي هميشگي تو در شب‌هاي روضه سردار غلامپور ـ گرجي ـ كياني ايستاده بودند و با هم حرف‌هايي مي‌زدند. با ديدن چهره آنها يقين كردم ديگر ترا در اين‌جا نخواهم ديد.

نگاهي به مهدي كياني كردم. نگاهي تبدار و بي‌قرار. و تماشاي سرشار از اضطراب و اضطرار كه چندان پايدار نماند.

بايد صبر مي‌كرديم، رسول كه گويي صدسال پير شده‌است در آغوشم جاي گرفت و گفت عمو بابام رفت چه كنم؟!

آن‌ها همه نگران بي تو بودن بودند و من خوب مي‌دانستم كه تو چقدر انتظار اين روز را مي‌كشيدي.

من از همه بهتر مي‌دانستم و پيشاپيش از اعماق نه‌توي قلبت باخبر بودم كه ارا


مشق عشق/ به ياد شهيد احمد سوداگر

24 اسفند 1390-12:24:28

منبع: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

انتقال حضرت امام (ره)از زندان به بازداشگاه عشرت آباد تهران
عمليات قدس 2 ، منطقه هورالهويزه عراق
حملهگسترده يارتش عراق درجبهه جنوب وبازپس گيري جزاير مجنون و منطقه ي شمالي كوشك


همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش
در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

انعقاد تفاهنامه بين ستاد كل نيروهاي مسلح و وزارت آموزش و پرورش

نمايش...

ويژه
باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

سرتيپ دوم بازنشسته پاسدار دكتر محمدعلي باراني

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره