كاربر ميهمان يكشنبه، 2 مهر 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



كسي حق ندارد پشت سرش را نگاه كند

وسوسه مي‌شدم پسته‌هاي تَف‌ديده و داغ را همان‌طور كه به‌هم مي‌زدم، يكي‌يكي بخورم؛ حواسم نبود كه سهمية چند نفر ديگر هم هست. قاشق داغ را گرفت و چسباند پشت دستم. دادم به هوا رفت. گفت: گناه‌هايي كه انسان توي دنيا مرتكب مي‌شود، همين جوري است. از سر غفلت انجام مي‌دهد، بدون ‌اين‌كه حواسش باشد. كم‌‌كم اين گناه‌هاي كوچك تبديل به يك كوه مي‌شوند و دنيايي از آتش براي انسان درست مي‌كند.

30 آبان 1391-09:29:03


كسي حق ندارد پشت سرش را نگاه كند
30 آبان 1391-09:29:03
منبع: ماهنامه امتداد
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

نويسنده : احمد ايزدي

ميرقاسم ميرحسيني، قائم‌مقام لشكر «41 ثارالله»

تولد: خرداد 1342- سيستان

شهادت: 19دي 1365 ـ شلمچه، كربلاي 5.

***

وسوسه مي‌شدم پسته‌هاي تَف‌ديده و داغ را همان‌طور كه به‌هم مي‌زدم، يكي‌يكي بخورم؛ حواسم نبود كه سهمية چند نفر ديگر هم هست.

قاشق داغ را گرفت و چسباند پشت دستم. دادم به هوا رفت. گفت: گناه‌هايي كه انسان توي دنيا مرتكب مي‌شود، همين جوري است. از سر غفلت انجام مي‌دهد، بدون ‌اين‌كه حواسش باشد. كم‌‌كم اين گناه‌هاي كوچك تبديل به يك كوه مي‌شوند و دنيايي از آتش براي انسان درست مي‌كند.

***

با لباس خاك‌آلود از راه رسيد. خواست برود داخل اتاق، براي جلسه با فرمانده سپاه. رفت طرفِ در، كه يكي از محافظ‌ها دستش را كشيد.

ـ كجا؟

خيلي خونسرد گفت: مي‌روم داخل؛ كار دارم.

ـ برو عقب! اين‌جا جلسه است.

بي‌هيچ حرفي آمد عقب و ايستاد. چند دقيقه بعد، يكي از فرماند‌هان آمد دنبالش و بُردش داخل. محافظ رفت جلو و عذرخواهي كرد. او هم لبخند ‌زد و گفت: مهم نيست، وظيفه‌ات را انجام دادي.

***

آمده بود عيادتم. يك جلد قرآن و چند جلد كتاب هم آورده بود؛ به‌علاوة سفارش‌هايش براي سپري كردن روزهايي كه مجروحم و توي بيمارستان.

وقتي رفت، دوروبري‌ها پرسيدند: كي بود؟ عجب آدم بامعرفتي.

گفتم: جانشين لشكر.

اول باور نمي‌كردند، ولي بعد گير دادند كه مگر تو چه‌كاره‌اي كه جانشين لشكر آمده عيادتت.

حالا بايد كلي توضيح مي‌دادم كه هميشه بعد از عمليات ليست مجروح‌ها را مي‌گيرد و راه مي‌افتد توي بيمارستان‌ها به سركشي‌شان.

***

قايق كه توي آبراه‌ها مي‌رفت، به پشت سرم نگاه مي‌كردم كه راه برگشت را فراموش نكنم؛ راه عقب‌نشيني را.

وقتي حرف عقب‌نشيني شد، زل زد به چشم‌هايم و قاطع گفت: حق نداري به پشت سرت نگاه كني. ما داريم مي‌رويم جلو، حق نداريم به پشت سر نگاه كنيم. بايد فقط روبه‌رو را ببينم؛ آن‌جا كه خط دشمن است.

***

سخن‌ران پيش از خطبه‌هاي نماز جمعه بود. با لباس اتوكشيده و معطّر راه افتاد. گفتم: چه‌قدر به خودت مي‌رسي.

داشت بند پوتين‌هايش را مي‌بست. گفت: اول اين‌كه من يك فرمانده‌ام. وقتي مي‌خواهم براي مردم صحبت كنم، بايد شكل و ظاهر يك فرمانده را داشته باشم و دوم اين‌كه مي‌خواهم بروم نماز جماعت. مي‌خواهم در محضر خدا حاضر باشم.

***

رفتم خط اول تا ببينمش و از اوضاع بدي كه براي خط دوم به‌وجود آمده بود، شكايت كنم. آن‌جا وضع بدتر بود، خيلي بدتر.

ديدمش؛ داشت موهايش را شانه مي‌كرد.

ـ حاجي! عراقي‌ها دارند مي‌آيند، شما داري موهايت را...

آرام گفت: چه اشكالي دارد؟ هيچ‌چيز تغيير نكرده. تازه! نظم و ترتيب باعث مي‌شود كه همة كارها به‌خوبي پيش برود.

***

سوار موتور بوديم. او مي‌راند. يك‌دفعه توي بيابان ايستاد و رو به قبله نشست. كتاب دعايش را درآورد و شروع كرد به خواندن.

وقتي برخاست، پرسيدم: چرا يك‌دفعه ايستادي؟

داشت هندل مي‌زد به موتور. گفت: دعاي امروز را نخوانده بودم. الآن يادم آمد.

***

بين راه، رفتم به سپاه بهبهان. بايد براي نماز و استراحت مي‌رفتيم به مقر بسيج، اما نرفته بوديم. وضو گرفته بوديم براي نماز كه موضوع را فهميد. گفت: بچه‌ها! برويم.

ـ چه فرقي مي‌كند برويم بسيج يا اين‌جا باشيم؟ ما كه پاسداريم.

ـ مقررات اين‌جا اين را مي‌گويد.

ـ پس نماز بخوانيم، بعد مي‌رويم.

ـ نه! اجازه نداريم. خواندنش فايده ندارد.

***

راننده براي بنزين زدن گفته بود مجروح دارد و سروصدا راه انداخته بود كه بدون كوپن بنزين بزند.

از خواب كه بيدار شد و موضوع را فهميد، رفت جلوي مسئول پمپ. به‌شدّت مي‌لرزيد. مي‌گفت: آقا! ايشان دروغ گفته. من معذرت مي‌خواهم. ما مجروح نداريم. هرچي هم مقررات باشد، همان را انجام مي‌دهيم.

***

سلاحِ دستش بلندگوي دستي بود. وقتي همه كُپ مي‌كردند، زير آتش شديد، مي‌رفت روي خاكريز و فرياد مي‌زد: ياران اباعبدالله(ع)! اين‌جا صحنة امتحان است، اين‌جا كربلاست و اگر لبّيك‌گو هستيد، عزم را جزم كنيد و دشمن را عقب برانيد. برخيزيد و امتحان پس دهيد. اين‌جا صحنة پيكار حق و باطل است، پس تكبير بگوييد و به قلب دشمن يورش ببريد.

***

غذا گرفتم و يك گوشه نشستم به خوردنش. آرام مي‌خوردم كه وقتي رفتم توي ستاد، غذايش را خورده باشد.

داشتم مي‌رفتم بيرون كه ديدم انتهاي صفِ غذا ايستاده و دارد تسبيح مي‌چرخاند و ذكر مي‌گويد. اصرار كردم جايش بايستم و غذا بگيرم، اما قبول نكرد. غذا گرفت و آمد همان جايي كه نشسته بودم، نشست و خورد.

***

هواپيما كه آمد، گويي گرگ به گله زده است؛ همه از صف‌هاي جماعت پراكنده شدند.

ايستاده بود وسط ميدان و داشت نماز مي‌خواند. دوروبرش هم، همه مشغول پناه گرفتن بودند. نمازش كه تمام شد، دستي بر زانو زد و سر به اطر


كسي حق ندارد پشت سرش را نگاه كند

30 آبان 1391-09:29:03

منبع: ماهنامه امتداد

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره