كاربر ميهمان چهارشنبه، 29 شهريور 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



آمبولانس مسيحي‌ها دست من بود

زماني كه جنگ شروع شد، دانش‌آموز بودم. در محله، جذب پايگاه بسيج شدم. ابتدا در واحد پرسنلي فعاليت مي‌كردم، بعد هم مسئول پرسنلي شدم. در سال 62 پس از امتحانات خرداد و اخذ ديپلم، براي گذراندن دورة آموزشي 25روزه، به بجنورد اعزام شدم. چون دوره‌ها فشرده بود، صبح، شب و نصفه‌شب، آموزش مي‌ديديم. پس از پايان دوره، به مشهد برگشتم و به منطقه اعزام شدم.

30 آبان 1391-10:08:20


آمبولانس مسيحي‌ها دست من بود
30 آبان 1391-10:08:20
منبع: ماهنامه امتداد
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

خاطرات علي‌رضا بيات ، رزمنده و امدادگر دوران دفاع مقدس

زماني كه جنگ شروع شد، دانش‌آموز بودم. در محله، جذب پايگاه بسيج شدم. ابتدا در واحد پرسنلي فعاليت مي‌كردم، بعد هم مسئول پرسنلي شدم. در سال 62 پس از امتحانات خرداد و اخذ ديپلم، براي گذراندن دورة آموزشي 25روزه، به بجنورد اعزام شدم. چون دوره‌ها فشرده بود، صبح، شب و نصفه‌شب، آموزش مي‌ديديم. پس از پايان دوره، به مشهد برگشتم و به منطقه اعزام شدم. اعزام اولم 45روزه بود كه مرخصي نداشت. به ايلام اعزام شدم و با فاصلة كوتاهي از رسيدنم به منطقه، عمليات «والفجر 3» شروع شد. در آن‌جا به ما رانندگي، رانندگي در شب و تك‌تيراندازي را آموزش دادند.

روزي در پايگاه بوديم كه بچه‌ها را جمع كردند و گفتند، به تعدادي راننده نياز دارند. معيارِ انتخاب، گواهي‌نامه نبود؛ بلكه مهارت رانندگي بود. با ماشين برادرم آموزش‌هاي ابتدايي را ديده بودم. همان روز قرار بود برويم و از اسلام‌آباد غرب تعدادي آمبولانس براي تيپ «21 امام رضا(ع)» تحويل بگيريم. پس از اين‌كه 25 آمبولانس را تحويل گرفتيم، به پايگاه برگشتيم. روز بعد، مأموريت ديگري به ما دادند. من را به‌عنوان كمك راننده، شبانه و براي ارسال مهمات، با آيفا به خط فرستادند. بايد با چراغ خاموش مي‌رفتيم كه ديده‌بانان دشمن نتوانند ما را شناسايي كنند. آيفا پر از گلوله‌هاي توپ و خمپاره بود. دو، سه ماشين ديگر هم بودند. مسير هم همان معبرهايي بود كه در كوه و دشت باز كرده بودند. هيچ‌گونه علامت يا نشانه‌اي براي نشان دادنِ مسير نبود. پس از اين‌كه مهمات را به منطقة چنگوله رسانديم، رزمنده‌ها آمدند و مهمات را خالي كردند. آن‌ها را در انباري كه در تپه‌‌اي ساخته شده بود، جا دادند.

رانندگي با چراغ خاموش، بي‌دردسر نبود. گاهي اتفاق مي‌افتاد كه ماشين‌ها از جاده منحرف يا خارج مي‌شدند. بعضي‌ وقت‌ها شنيده مي‌شد كه آمبولانسي چپ كرده است؛ هرچند چپ كردن و خارج شدن از مسير، در ذاتِ آمبولانس‌ها بود. بعد كه عمليات والفجر 3 شروع شد، من هم يك آمبولانس تحويل گرفتم و راننده شدم.

در عمليات والفجر 3، چون ارتفاعات كله‌قندي مشرف بر منطقة عملياتي بود، صدمه‌هاي زيادي ديديم. كارِ آمبولانس‌ها هم زياد بود. در يكي از انتقال‌هايم، پسري شانزده، هفده‌‌ساله را داخل آمبولانس گذاشتند. جثة متوسطي داشت و هنوز ريش و سبيل در نياورده بود. لباس خاكي بسيجي بر تن داشت. دستش تركش خورده بود و از بازو قطع شده بود. دستش را گذاشته بودند كنارش. از خط مقدم تا اورژانس سه، چهار كيلومتر راه بود. در اين فاصله، اصلاً بي‌تابي نكرد و دادوفريادي هم نزد. تا اورژانس به‌هوش بود. مقاومتش ستودني بود. پسري با اين سن و جثه، آن هم با اين همه مقاومت. بعد از اين‌كه به اورژانس رسيديم، گفت: بي‌هوشي بزنيد تا ديگر اين صحنه را نبينم.

ديدن دستي كه قطع شده است، حقيقتاً متأثركننده بود.

در والفجر 3، در حالت پاتك بوديم. در آن ده، پانزده روزي كه آن‌جا بودم، چهار آمبولانسي كه دست من بودند، بر اثر حجم زيادِ آتشِ دشمن از بين رفتند. سه‌تاشان زماني از بين رفتند كه پشت خاكريز و در سنگر، در حال استراحت بودم. آن‌ها را با خمپاره 60 زده بودند.

اگر از آمبولانس چيزي مي‌ماند و قابل استفاده بود، آن را به عقب مي‌فرستاديم تا تعمير و بازسازي شود. اگر هم غيرقابل استفاده بود، رهايش مي‌كرديم و آمبولانس ديگري جاي‌گزين مي‌كرديم. بعضي با برخورد تركشِ خمپاره و بعضي هم با برخورد خودِ خمپاره از بين مي‌رفتند.

آمبولانس ديگر هم، وقتي در رودخانه گير كرده بودم، مورد اصابت گلولة خمپاره قرار گرفت. رودخانه‌اي بود به نامِ كنجان‌چم كه عرضش حدود پانزده متر بود و آن زمان، پرآب بود. كف رودخانه شني بود و يعني احتمال فرو رفتن و گير كردن ماشين وجود داشت. هم‌چنين اطراف رودخانه در تيررس دشمن و ديد مستقيمِ ارتفاع كله‌قندي بود. از كله‌قندي به توپخانه و خمپاره‌اندازها گراي دقيق مي‌دادند. يك روز داشتم از رودخانه مي‌گذشتم كه ناگهان آمبولانس در ماسه فرو رفت و گير كرد. سريع پياده شدم و به‌طرف خاكريز كه همان نزديكي‌ها بود دويدم. هنوز چهار، پنج متري از ماشين فاصله نگرفته بودم كه گلولة خمپاره به آمبولانس خورد. چون نزديك خاكريز بودم، بيش‌تر تركش‌ها به برآمدگي خاكريز برخورد كرد و خوش‌بختانه آسيبي نديدم.

بعد از والفجر 3 رفتم مشهد و گواهي‌نامه گرفتم. وقتي برگشتم منطقه، در عمليات «خيبر» و «بدر»، مسئول موتوري شدم. در ابتدا، شرط به خدمت گرفتن راننده‌ها اين بود كه فرد بگويد رانندگي بلد است، اما پس از مدتي كه موتوري بهداري جا افتاد و حالت رسمي‌تري به خود گرفت، افراد را گلچين كرديم. از افرادي كه به موتوري معرفي مي‌شدند، امتحان مي‌گرفتم. البته وقتي مي‌خواستند از مشهد رانند


آمبولانس مسيحي‌ها دست من بود

30 آبان 1391-10:08:20

منبع: ماهنامه امتداد

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره