تير آخر

«يا علي. برادرها... اين هم خرمشهر. از حالا شما هستيد و غيرتتان. با يك يا حسين واردخرمشهر شده ايم. يا علي....» مه جا آتش بود و گلوله. مصطفي كه فاصله اي دويست متري را يك نفس رو به خرمشهر دويده بود. در پشت كپه اي خاك پناه گرفت. كوله را كه تنها يك موشك آرپي جي در آن باقي مانده بود، از روي شانه برداشت. زخم تركشي كه چند ماه قبل مجروحش كرده بود، تير كشيد. آخرين موشك را توي آرپي جي جا زد. نفس عميقي كشيد....

نام فرستنده:
ايميل گيرنده:
توضيحات: