كاربر ميهمان چهارشنبه، 29 شهريور 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 




 
 بازيافت دروغ‌هاي قديمي
15 تير 1389-11:34:13گزارش
بازيافت دروغ‌هاي قديمي

   4000

آيا من تنها شخصي هستم كه به خاطر دارم وزير دفاع آمريكا، رابرت گيتس، هشدار داده‌اَست كه جمهوري اسلامي ايران توانايي شليك هم‌زمان صدها موشك به اروپا را دارد. وقتي براي اولين‌بار در ژانويه 2003 جهت سفري كاري به خاورميانه و دبي رفته‌بودم، اَغلب مردم حتي اسم كشور كوچك اِمارات را هم نشنيده بودند و فقط به نظر مي‌رسيد اشخاصي كه در صنايع نفتي حضور داشتند اندك آشنايي با اين كشور داشتند...

15 تير 1389-11:34:13 ادامه مطلب


 
 و جنگ به پايان رسيد
15 تير 1389-10:22:44خاطره
و جنگ به پايان رسيد

   8000

در يكي از روزهاي اواسط فروردين 66 كه وزش نسيمي ملايم و بهاري گلبرگ‌هاي سرخ و شفاف شقايق‌ها را نوازش مي‌داد و گروهي دست در دست كوچك و لطيف كودكان خردسالشان به اين سو و آن سو در رفت و آمد بودند و قيافه‌هاي بشاش حكايت از گذر روزهاي عيد مي‌كرد. همراه با سياوش حسين‌پور و حميد امامي قدم بر پلكان قطاري فكسني و دود گرفته گذاشتيم....

15 تير 1389-10:22:44 ادامه مطلب


 
 چشم هاي رويايي مترسك
15 تير 1389-10:17:16عمومي
چشم هاي رويايي مترسك

   8000

به سگه نگاه كردم كه توي تاريكي شب بو مي‌كشيد و دنبال كاميون مي‌دويد. به گنجشك‌هاي فكر مي‌كردم كه از فردا بايد دنبال مترسك خودشان مي‌گشتند و پيدايش نمي‌كردند. طفلي‌ها حتما غصه هم مي‌خوردند...

15 تير 1389-10:17:16 ادامه مطلب


 
 تا گفتم«لا اضحك» همه عراقي ها خنديدند
15 تير 1389-10:10:21خاطره
تا گفتم«لا اضحك» همه عراقي ها خنديدند

   4518

با تحكم و بلند داد زدم «لا اضحك». با گفتن اين حرف علاوه بر چند نفري كه مي خنديدند ، بقيه هم كه ساكت بودند شروع به خنده كردند . چند بار ديگر «لا اضحك» را تكرار كردم ولي توفيري نكرد....

15 تير 1389-10:10:21 ادامه مطلب


 
 نيروهاي كمكي خشك شده بودند
15 تير 1389-09:58:19خاطره
نيروهاي كمكي خشك شده بودند

   8000

تويوتايي كمي دورتر از ما ايستاده است. مي‌دوم به طرفش .راننده اش پشت فرمان است. داد مي‌زنم. نمي‌شنود.جلو كه مي‌آيم. حسابي جا مي‌خورم. باور كردني نيست. تازه متوجه دور و برم مي‌شوم. شب به همراه خليل رحيمي*(1) آذوقه بيست و چهار ساعت را داخل كانو*(2) مي‌گذاريم و به طرف سنگر كمين حركت مي‌كنيم، هر شب سر ساعت ده پست نگهباني عوض مي‌شود....

15 تير 1389-09:58:19 ادامه مطلب


 
 ديشب از چشمم بسيجي مي‌چكيد
15 تير 1389-09:58:19يادداشت
ديشب از چشمم بسيجي مي‌چكيد

   8000

مثنوي بلند «ديشب از چشمم بسيجي مي‌چكيد» گرچه به شدت بوي «سال هاي به اصطلاح سازندگي» را مي دهد اما عمري به بلنداي تمام سال هاي پس از جنگ دارد.بازخواني دوباره اين سروده ارزشمند و تاريخي ، آن هم در اين روز ها بسيار تكان دهنده و تاثير گذار است....

15 تير 1389-09:58:19 ادامه مطلب


 
 خودم را اخراج كردم
15 تير 1389-09:54:17خاطره
خودم را اخراج كردم

   7204

نامه را نگاه كردم. از طرف مسئول اطلاعات قرارگاه به كارگزيني نوشته شده بود. بااين مضمون كه با نامبرده احمد به دليل بي نظمي و عدم رعايت ضوابط اداري تسويه حساب شود و ايشان به لشكر جهت هر گونه اقدام مقتضي معرفي مي گردد....

15 تير 1389-09:54:17 ادامه مطلب


 
 حاضر نيستم به اسم انقلاب به كسي ستمي بشود
15 تير 1389-09:47:52خاطره
حاضر نيستم به اسم انقلاب به كسي ستمي بشود

   8000

جمعشان كرده بود. اسمشان را گذاشته بود، «پيش مرگان كُرد مسلمان». مي گفت: اگه بين خودتون كسي رو كه سابقه خوبي نداره، اهل اذيت و آزار مردمه مي شناسين، عذرش رو بخواين. من حاضر نيستم به اسم انقلاب به كسي ستمي بشه....

15 تير 1389-09:47:52 ادامه مطلب


 
 بچه كه بودند از بابايشان مي ترسيدند، حالا كه بابا شدند، از بچه شان مي ترسند
14 تير 1389-12:32:07خاطره
بچه كه بودند از بابايشان مي ترسيدند، حالا كه بابا شدند، از بچه شان مي ترسند

   8000

بعضي ها براي اين كه بچه‌ي خطاكارشون رو از تنبيه دور كنن، اون رو مي فرستن پهلوي آبجيشون در لندن تا جمع شون جمع بشه و يكي شون كم بعضي باباهاي امروزي، بد جوري باختن.بعضي ها شدن مصداق اين كه: بچه كه بودند از بابايشان مي ترسيدند، حالا كه بابا شدند، از بچه شان مي ترسند....

14 تير 1389-12:32:07 ادامه مطلب


 
 روايت تكان دهنده يك مادرسردشتي از روزهاي درد و فراق
14 تير 1389-12:14:27يادداشت
روايت تكان دهنده يك مادرسردشتي از روزهاي درد و فراق

   8000

نمي دانستم شيميايي چيست دود سياهي بود كه روي پوست بدن چرب بود و بوي بسيار بدي داشت تعجب من از اين بود كه چرا اين بمبها هيچ ويراني و تخريبي به بار نياورند. در طول نه روز اول هر لحظه كه به هوش مي آمدم دست بر تخت بيمارستان مي كشيدم و دستهايم را تكان مي دادم وقتي حس ميكردم كه نمرده ام و از اين عذاب وحشتناك رهايي نيافته ام اندوهناك مي شدم و فرياد ميزدم خدايا نجاتم بده....

14 تير 1389-12:14:27 ادامه مطلب



فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره