كاربر ميهمان سه‌شنبه، 1 بهمن 1398
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



با هم هستيم

جانباز آزاده، رسول كريم آبادي در بخشي از خاطرات خود آورده است: حدود نيم ساعتي با گريزهاي بيست متري، خودمان را عقب مي‌كشيديم. نيروهاي پشت سرمان كه هم راه فرمانده گروهان بودند، كم كم از تيررس خارج مي‌شدند. اين كه بچه‌ها را سالم به عقب كشانديم، خودش يك جور موفقيت بود.

17 دي 1392-09:48:04


با هم هستيم
17 دي 1392-09:48:04
منبع: سايت تبيان
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

به گزارش خبرگزاري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس؛ حركت هول آور شني تانك‌ها از سه طرف، زمين را زير پايمان مي‌لرزاند. ما بايد همه حواسمان را متوجه مقابل مان مي‌كرديم.

همين طور كه داشتم عقب مي‌آمدم، ديدم يك نفر به زانو روي خاك نشسته و حركت نمي‌كند. با تعجب نگاهش كردم. زل زده بود به من. رفتم جلو؛ مي شناختمش؛ رزمنده‌اي بود به نام «مرتضي آوري» . گفتم : چي شده؟ مي‌لرزيد و و دستش را چسبانده بود به گردنش. از ميان انگشتانش خون مي‌چكيد. با تمنايي خاص گفت: گردنم تير خورده و نمي‌توانم حركت كنم. يك جور شرم در نگاهش بود. گفت: هم خيلي درد دارم و هم رمق راه رفتن ندارم. تيربار درست خورده بود داخل گردنش. چفيه‌اش را انداختم دور گردنش و تكه‌اي از آن را پاره كردم و گذاشتم روي زخم و محكم بستم. گفتم: هيچ غصه نخور. گفت: من را از كجا مي‌شناسي؟

گفتم: مگر مي‌شود هم رزمم را نشناسم مرد؟ اصلاً چطور شد كه تو تنها ماندي؟ فرمانده و بچه‌ها را نديدي؟

گفت: من گم شدم و دور خودم مي‌چرخم. نمي‌دانم كجا هستم و از بچه‌ها جا ماندم. نمي‌خواهم دردسرتان باشم. شما برويد و فقط بگوييد راه از كدام طرف است؛ من خودم را هر طور شده مي‌رسانم.

گفتم: اصلاً ناراحت نباش آقا مرتضي. اگر قرار باشد اسير و شهيد بشويم، با هم و اگر بناست رها بشويم هم با هم. دست‌هايش را محكم گرفتم، دلش قرص شد.

گفتم: بسيجي امام، رفيقش را در معبر كه جا نمي‌گذارد. آقا مرتضي! من اگر شده تو را روي كولم ببرم، مي‌برم. اشك از گوشه چشمانش جاري شد. زخمي بود و تنها مانده بود وسط معركهء جنگ.

گفتم: اصلاً ناراحت نباش آقا مرتضي. اگر قرار باشد اسير و شهيد بشويم، با هم و اگر بناست رها بشويم هم با هم. دست‌هايش را محكم گرفتم، دلش قرص شد

تيربار را برداشتم و لاك پشتي حركت كردم. مرتضي به شدت مي‌لرزيد و ناي راه رفتن نداشت. خون زيادي ازش رفته بود. تشنه بود، اما آبي نداشتيم. من و علي رضا هم تشنه بوديم. زير لب چيزهايي گفت. برگشتم و سرش را بوسيدم و گفتم: اصلاً نگران نباش؛ من اگر شهيد يا اسير شوم، نمي‌گذارم تو تنها باشي، غصه نخور. ديگر داريم مي‌رسيم. تيربار سنگيني مي‌كرد، اما با حس اين كه هم رزمم را نجات مي‌دهم سبك شده بود.

ذره ذره راه مي‌رفتيم، تا اين كه توي كانال رسيديم به بچه‌ها. سر يك سه راهي منتظرمان بودند؛ به دلم افتاد كه اينجا ايستگاه آخر است. بچه‌ها همه تشنه خسته و سرگردان، زير آفتاب سوزان خرداد ماه، ايستاده بودند. از نگاه بچه‌ها فهميدم كه آخر دنيا اين جاست. يك جور غربت و غريبانگي ته وجود همه موج مي‌زد. سنگيني تيربار، خستگي جنگ، بي خوابي ديشب، كلافه و سردر گمم كرده بود. من كه افتادم، علي رضا شيرويه هم روي زمين دراز كشيد. مرتضي بي رمق و نااميد تكيه داد به ديوار كانال؛ گيج بود. گفتم: شرمنده‌ام مرتضي. ديگر دست من به جايي بند نيست. مي‌بيني كه همه گير افتاده‌اند. شده صحراي محشر. همه راه‌ها بسته است. با نگاهم به او فهماندم كه ديگر كاري از من ساخته نيست.


با هم هستيم

17 دي 1392-09:48:04

منبع: سايت تبيان

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فصلنامه
فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه‌ي علمي- ترويجي مطالعات دفاع مقدس، مقالات علمي اساتيد و پژوهشگران گرامي را در حوزه‌هاي ذيل مورد‌پذيرش قرار مي‌دهد.

نمايش...

بيانيه گام دوم انقلاب
گام دوم انقلاب

گام دوم انقلاب

بيانيه‌ي گام دوم رهبرانقلاب به مناسب 40 سالگي انقلاب اسلامي

نمايش...

فرآيند طرح‌هاي جايگزين و كسري خدمت مقدس سربازي
فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

متقاضيان استفاده از طرح جايگزين يا كسر خدمت پس از مطالعه شرايط زير ضمن رعايت تمامي شرايط اقدام نمايند.

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحب‌نظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره