كاربر ميهمان پنجشنبه، 8 خرداد 1399
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



سرداري كه مرد كارهاي بزرگ بود + تصاوير

باخدا عهد بسته بود تا بعد از ديدن فرزندش از دنيا برود و همين طور هم شد، با تولد فرزندش چند روزي كنارش بود و دوباره راهي جبهه شد.

29 بهمن 1393-13:15:07


سرداري كه مرد كارهاي بزرگ بود + تصاوير
29 بهمن 1393-13:15:07
منبع: خبرگزاري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

خبرگزاري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: چند ساعتي از ظهر نخستين روز مرداد سال ۱۳۳۹ گذشته بود و آفتاب، در گوشه‌اي از آسمان هر چه گرما داشت، مشت مشت بر سر ابراهيم آباد- از روستاهاي اراك- مي پاشيد. در چوبي خانه اي باز بود، زن هاي همسايه مشغول تدارك وليمه شب بودند. توي يكي از اين اتاق هاي خانه، نوزادي در ميان گهواره با دست هاي زني تاب مي خورد. پسر درشت و پرمو، با آن چشم هاي مشكي و دست هاي مردانه، عجيب در دل زن جا باز كرده بود. مادر مي دانست كه بايد پسرش را مصطفي صدا بزند. خواب ديده بود؛ درست مثل احمد و محمد و محمود و ابوالقاسم كه نام هر كدام را از روي خواب هايش گذاشته بود.

مش عزيزالله –پدر مصطفي- قصاب بود و اگرچه سواد چنداني نداشت، اما از احكام دين خوب سر درمي آورد. اطرافيان سؤالات شرعي شان را از او مي‌پرسيدند و قبولش داشتند. مقيد بود لقمه اي حرام وارد زندگي اش نشود. بين گوشتي كه دست نزديك ترين اقوام مي رساند با گوشتي كه يك رهگذر غريبه از او مي خريد، فرقي نمي گذاشت. حسابش، حساب بود و قراني اين طرف و آن‌طرف نمي شد.

مادر همه بچه‌ها برايش عزيز بودند اما اين يكي را جور ديگري دوست داشت. شايد براي همين بود كه او را مصطفي جون صدا مي‌زد. خودش هم نمي‌دانست چرا! شايد به خاطر نمك‌هايي بود كه از حركات و حرف‌هاي مصطفي مي‌ريخت، شايد هم به خاطر اين بود كه بيشتر از بقيه بچه‌ها دنبالش دويده بود، از اين و آن حرف شنيده بود و كارخرابي هايش را راست و ريست كرده بود.

احمد و محمد چندسالي بود كه به تهران آمده و در طبقه بالاي خانه دايي شان جا گرفته بودند. كم كم محمود و بعد هم ابوالقاسم، از پي قبولي در دانشگاه، راهي تهران شدند. مصطفي هم آمد تا دوره دبيرستان را در تهران ادامه دهد. حالا يك سالي از آمدن او به اين شهر مي‌گذشت. خيلي زود باحال و هواي زندگي در شهر خو گرفتند و تهراني شدند؛ اما نه آن‌قدر كه صفا و صميميت روستايي از يادشان برود.

اخبار مبارزات مردم، نقل مجالس شده و دهان‌به‌دهان مي‌گشت. خيلي از خبرهاي مملكت را لازم نبود از راديو بشنوي. يك روز اين كارخانه اعتصاب مي‌كرد، يك روز آن راهپيمايي به خاك و خون كشيده مي‌شد. هرروز بگير و به بندها زيادتر مي‌شد و رژيم از كشيدن اسلحه به روي مردم هيچ ابايي نداشت. تهران شده بود مركز مبارزات عليه رژيم. مصطفي و برادرانش هم اهل مبارزه بودند.

مصطفي با پيروزي انقلاب و اتمام دوره دبيرستان راهي روستا شد. اما اين بار سربازيش مصادف شده با جنگ تحميلي و مناطق جنگي بيش از هر جاي ديگري به نيروي نظامي احتياج داشت.

مادر كه دل توي دلش نبود، گفت: عجب شانسي داشتي تو! حالا چرا بايد وقت سربازي تو با اين جنگ همراه بشه؟!

مصطفي روي مادر را بوسيد و گفت: فقط من يكي كه نيستم، هزاران نفر مثل من. مگر خودت هميشه پاي سجاده بعد نماز دستات رو بالا نمي‌گيري و ميگي كه خدايا! تكيه به تو، راضي ام به رضاي تو، تن ما و تقدير الهي. حالا چي شده؟ كبري خانم! همه اون حرفات فيلم بود؟!

مادر گفت: وسايلت رو توي ساك بستم. يه زيرپوش و جوراب نو هم برات گذاشتم. هواي خودت رو داشته باش، مادر! جايي كه تو ميري، زمستان هميشه برف و كولاكش به راهه. لباس بافتني هم گذاشتم توي ساك. خدا بخواد يه لباس بافتني نخودي رنگ هم برات سر انداختم. ان شاءلله تا مرخصي بياي، آماده مي شه.مصطفي برخاست، دست مادر را بوسيد و آهسته روي چشم گذاشت و درحالي‌كه به سمت در خانه مي‌رفت، بلند گفت:

اصلاً قول مي دم گلوله نخورم؛ آگه هم خوردم، يه دونه از اون درست ‌و حسابي‌هاش بخورم! خوبه؟

اين را گفت و از خانه بيرون رفت، خنده تلخي روي لب‌هاي مادر نقش گرفت.

شش ماه بيش تر از سربازي مصطفي و سيد احمد حسيني(دوست و هم‌رزم وي) نگذشته بود كه يك روز اتفاقي نصرت‌الله دوست دوران كودكي و نوجواني را ديدند. نصرت‌الله پس از پذيرفته شدن توي دانشگاه به جبهه آمده و حالا مسئول جهادسازندگي مريوان بود. به درخواست نصرت‌الله به جهاد منتقل شدند و بقيه خدمت را در آنجا گذراندند.

چند ماه از پايان خدمتش مي‌گذشت ولي به‌پاي دل، توي مريوان مانده بود. مي‌توانست در ميان سلام‌وصلوات اهالي ابراهيم آباد به خانه برگردد، دنبال كسب و كاري برود و براي ازدواج آستين بالا بزند، اما فهميده بودند كه اين جا كار مهم‌تري دارد.جهادگران در مريوان با كمبود امكانات و در شرايطي كه كشور با بحران جنگ روبه‌رو بود، براي روستاهاي دورافتاده برق مي‌كشيدند، مدرسه و حمام مي‌ساختند، پل و جاده مي‌زدند و آب آشاميدني مي‌آوردند.

توي دو سال سربازي، حسابي پاك و صيقلي شده بود؛ همان مصطفي بود، با همان قد رشيد، هيكل تنومند، چهره گشاده، چشم و ابروهاي مشكي، رك‌گو و حالات داش-مشدي توي حرف‌زدن و


سرداري كه مرد كارهاي بزرگ بود + تصاوير

29 بهمن 1393-13:15:07

منبع: خبرگزاري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فصلنامه
فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه‌ي علمي- ترويجي مطالعات دفاع مقدس، مقالات علمي اساتيد و پژوهشگران گرامي را در حوزه‌هاي ذيل مورد‌پذيرش قرار مي‌دهد.

نمايش...

بيانيه گام دوم انقلاب
گام دوم انقلاب

گام دوم انقلاب

بيانيه‌ي گام دوم رهبرانقلاب به مناسب 40 سالگي انقلاب اسلامي

نمايش...

فرآيند طرح‌هاي جايگزين و كسري خدمت مقدس سربازي
فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

متقاضيان استفاده از طرح جايگزين يا كسر خدمت پس از مطالعه شرايط زير ضمن رعايت تمامي شرايط اقدام نمايند.

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحب‌نظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره