كاربر ميهمان چهارشنبه، 30 آبان 1397
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



خاطراتي از شهيد سيد يحيي بحراني قيري

مدتي بود كه فردي به نام عبد الله را با خود از شيراز آورده بوديم. عبد اﷲ كسي را نداشت و با ما زندگي مي كرد و خيلي وقت ها هم در كارهاي خانه دست به كمك ما بود. يك روز صبح، موقع صبحانه، عبد اﷲ را صدا زدم و گفتم كه استكان و نعلبكي بياورد.

7 ارديبهشت 1388-10:51:18


خاطراتي از شهيد سيد يحيي بحراني قيري
7 ارديبهشت 1388-10:51:18
منبع: سايت ساجد
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبيرسايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

مدتي بود كه فردي به نام عبد الله را با خود از شيراز آورده بوديم. عبد اﷲ كسي را نداشت و با ما زندگي مي كرد و خيلي وقت ها هم در كارهاي خانه دست به كمك ما بود. يك روز صبح، موقع صبحانه، عبد اﷲ را صدا زدم و گفتم كه استكان و نعلبكي بياورد. اما او صداي مرا نشنيد. براي همين كمي صدايم را بلند كردم و گفتم:

عبد ا ﷲ چرا استكان و نعلبكي را نياوردي؟

پسرم يحيي كه صداي مرا شنيده بود، به من گفت:

ماد ر! شما بوديد كه با صداي بلند عبد اﷲ را صدا زديد؟

گفتم: بله.

سري تكان داد و گفت:

همين الان برويد و توبه كنيد. شما حق نداريد به عبد اﷲ دستور بدهيد. خودتان بايد استكان بياوريد. مطمئن باشيد كه به خاطر اين كار باز خواست مي شويد.

راوي مادر شهيد

زيارت جامع كبيره

يك شب كه به تهران آمده بود، به ديدن من آمد. آثار خستگي را در چهره ي او نمايا ن بود. با اين حال تصميم گرفت كه بعد از نماز مغرب و عشاء به همراه براد ران ديگر، زيارت جامعه كبيره بخواند. خواندن دعا تا پاسي از شب ادامه داشت. سيد يحيي با چشماني پر از اشك و با صداي سوزناك دعا را مي خواند و درباره ي مفاهيم عاليه ي اين زيارت حرف مي زد. وقتي كه نگاهش مي كردم، احساسم اين بود كه آثار خستگي بر اثر خواندن دعا از چهره اش محو شده است.

دكتر آريان


خاطراتي از شهيد سيد يحيي بحراني قيري

7 ارديبهشت 1388-10:51:18

منبع: سايت ساجد

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبيرسايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   0

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش
در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

انعقاد تفاهنامه بين ستاد كل نيروهاي مسلح و وزارت آموزش و پرورش

نمايش...

ويژه
باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

سرتيپ دوم بازنشسته پاسدار دكتر محمدعلي باراني

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره