كاربر ميهمان شنبه، 31 شهريور 1397
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



نام اين جاده پيروزي است

بعد از عمليات من براي شناسايي به شمال كرخه آمدم. منطقه بد قلقي بود. زمين رمل بود و دشمنان از استحكامات و سازماندهي قويي داشت؛ بر خلاف ما كه به دليل شرايط حاكم در آن زمان نه مهمات داشتيم و نه سازماندهي، به فكر راهي اصولي بوديم براي شكستن خط عراق.‌‌

20 تير 1394-12:38:14


نام اين جاده  پيروزي  است
20 تير 1394-12:38:14
منبع: سايت پايداري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

سايت پايداري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس:

بعد از عمليات من براي شناسايي به شمال كرخه آمدم. منطقه بد قلقي بود. زمين رمل بود و دشمنان از استحكامات و سازماندهي قويي داشت؛ بر خلاف ما كه به دليل شرايط حاكم در آن زمان نه مهمات داشتيم و نه سازماندهي، به فكر راهي اصولي بوديم براي شكستن خط عراق.‌‌ همان وقت بچه‌هاي جهاد دورم را گرفتند و گفتند: «دوست داري از منطقه‌اي كه غيرقابل تصور است جاده‌اي بزنيم تا بالاي سر عراقي‌ها؟

اين حرفشان برايم خيلي رؤيايي بود. رمل و شن روان به قدري بود كه آدم تا زانو توي آن فرو مي‌رفت. علاوه بر آن دشمن اشراف كامل بر منطقه داشت و اجازه تكان خوردن نمي‌داد. اما با همه اين احوال بچه‌هاي جهاد آنقدر نشاط و اطمينان داشتند كه دلم نيامد مأيوسشان كنم. گفتم: «حالا برويد شروع كنيد ببينيم چه مي‌شود.»

آن‌ها با خوشحالي رفتند. اما من روي حرفشان حسابي باز نكردم. منطقه مورد نظر ارتفاعي بود بسيار صعب العبور، رفته رفته آن موضوع از خاطرم فراموش شد.

دو هفته بعد چند نفر آمدند و گفتند: «جاده آماده بازديد است!» با تعجب گفتم: «كدام جاده؟ منظورتان چيست؟» گفتند: «همان جاده‌اي كه دو هفته پيش قولش را داده بوديم.» با كمال ناباوري گفتم: «شما جاده را درست كرديد؟» گفتند: «بله!» گفتم: «برويم ببينيم.» راه افتاديم. آن‌ها جاده را احداث كرده بودند. گويي خواب مي‌ديدم. مگر مي‌شد باور كرد زير آتش دشمن، آن هم در ارتفاعات رملي، ۹ كيلومتر جاده... .

چنان شور و شعفي به من دست داد كه گفتم به شكرانه اين توفيق الهي بايد همين جا نماز جماعت بخوانيم. از قضا اذان ظهر بود. در بين جهادگران چشمم به يك روحاني خورد كه لباس خاكي به تن داشت و عمامه‌اي بر سر، گفتم: همه چيز مهياست.‌‌ همان جا ايستاديم به نماز، بعد با خوشحالي به اتاق جنگ رفتم تا به همه فرماندهان مژده بدهم ما از طريق اينجاده مي‌توانستيم وارد خط دشمن شده از پهلو به آن‌ها شبيخون بزنيم. بعضي‌ها توان درك اين توفيقات ماورايي را نداشتند. از جمله يك مسئول عملياتي داشتيم كه استاد دانشكده فرماندهي ستاد بود. يعني پخته‌ترين و عالم‌ترين چهره نظامي در اتاق جنگ. ايشان درست شب عمليات آمد پيش من و گفت: «يك برآورد عملياتي دارم و با ۱۲ دليل ثابت مي‌كنم كه صلاح نيست امشب عمليات شود. مهمات كم است. نيرو كم است و...» نامه‌اش را گرفتم و در حاشيه‌اش نوشتم: «باسمه تعالي، ۱- از اينكه تا آخرين لحظه ما را مشاورت كردي متشكرم. ۲- شما ۱۲ دليل آورده‌اي كه نمي‌شود، من هم دلايل زيادي دارم كه مي‌شود. تنها ذكر يكي از آن‌ها كافي است. جاده ۹ كيلومتري جهاد جوابگوي همه مشكلات است و سريع به نيرو‌ها ابلاغ كنيد تا آمده شوند.»

او هم وقتي تصميم جدي مرا ديد. سريع رفت سروقت عمليات. اسم جاده را گذاشتيم «جاده پيروزي رزمندگان اسلام». آن شب دو گردان از آن جاده گذشتند. يكي گردان تانك از ارتش به فرماندهي سرتيپ صفوي كه بعد‌ها جانشين لشكر شد و ديگري گردان پياده پاسدار و بسيجي با فرماندهي سردار سلحشور اسلام حسين خرازي كه بعد‌ها فرمانده لشكر امام حسين (ع) شد. اين دو سردار بعد‌ها به شهادت رسيدند. آن شب آن‌ها از پهلو زدند به دشمن و در خواب آن‌ها را غافلگير كردند.

قبل از عمليات ما پيش بيني كرده بوديم كه حداقل ۱۱ هزار گلوله توپ نياز داريم. تمام زاغه‌ها را گشتيم و بيش از ۱۳۰۰ تا گير نياورديم. اما با آن راهبرد جهاد آن قدر بي‌نياز شديم كه تنها ۶ عدد گلوله توپ شليك شد! علاوه بر آن تعداد زيادي زاغه پر از مهمات به غنيمت گرفتيم.

آن شب رزمندگان اسلام توپخانه و قرارگاه عراقي‌ها را گرفتند و ۱۸ كيلومتر به طرف تنگه چزابه پيشروي كردند. آن عمليات خوب و موفق كه اولين عمليات قرارگاه كربلا بود، با رمز طريق القدس به فتح بستان، تنگه چزابه و هورالعظيم انجاميد و زمينه‌اي يراي اجراي عمليات بزرگ فتح المبين شد.


نام اين جاده پيروزي است

20 تير 1394-12:38:14

منبع: سايت پايداري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

آغازجنگ تحميلي با تهاجم نظامي رژيم بعث عراق به جمهوري اسلامي ايران - آغازهفته ي دفاع مقدس


همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش
در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

انعقاد تفاهنامه بين ستاد كل نيروهاي مسلح و وزارت آموزش و پرورش

نمايش...

ويژه
باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

سرتيپ دوم بازنشسته پاسدار دكتر محمدعلي باراني

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره