كاربر ميهمان پنجشنبه، 5 ارديبهشت 1398
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



شهيدي كه بعد از مراسم ختمش زنده شد

يكي از رزمندگان در خاطراتش گفت: عمليات خيبر كه تمام شد چند روزي برگشتم تهران. شنيده بودم مرتضي شهيد شده است ولي نتوانسته‌اند جنازه‌اش را برگردانند. مادرم با اصرار زياد از من مي‌خواست به منطقه برگردم و از چگونگي شهادت و دليل مفقود شدن او اطلاع پيدا كنم.

9 دي 1389-08:26:37


شهيدي كه بعد از مراسم ختمش زنده شد
9 دي 1389-08:26:37
منبع: خبرگزاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبيرسايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

يكي از رزمندگان در خاطراتش گفت: عمليات خيبر كه تمام شد چند روزي برگشتم تهران. شنيده بودم مرتضي شهيد شده است ولي نتوانسته‌اند جنازه‌اش را برگردانند. مادرم با اصرار زياد از من مي‌خواست به منطقه برگردم و از چگونگي شهادت و دليل مفقود شدن او اطلاع پيدا كنم.

خبر شهادت برادرم مرتضي، سال ها پيش از آزاديش از زندان هاي عراق به تهران رسيده بود و خانواده و اقوام را در ماتم و عزا فرو برده بود. آن زمان، يعني حوالي سال 63 من مدتي به قرارگاه كربلا رفته بودم براي همكاري در عمليات خبير. مرتضي آن وقت حدود چهارده - پانزده سال داشت و به دليل سن و سال كمش با هزار زحمت توانسته بود خودش را به جبهه برساند و در لشگر حضرت رسول (ص) وارد گردان علي اكبر شود.

عمليات خيبر كه تمام شد من مرخصي گرفتم و چند روزي برگشتم تهران. شنيده بودم مرتضي شهيد شده است ولي نتوانسته‌اند جنازه‌اش را برگردانند. مادرم با اصرار زياد از من مي‌خواست به منطقه برگردم و از چگونگي شهادت و دليل مفقود شدن او اطلاع پيدا كنم. من هم به ناچار همراه دايي و برادر ديگرم راهي دو كوهه شديم.

فرمانده گران «علي اكبر» كه آشنايي مختصري هم با ما داشت ماجراي شهادت مرتضي را به اين شكل برايمان تعريف كرد:

يكي از گروهان هاي گردانمان در جزيره مجنون نزديك جاده ‌العماره در محاصره قرار گرفته بودند و سلاح و مهماتشان هم تمام شده بود. ما از بچه‌هاي گروهان ديگري درخواست كرديم برايشان سلاح و مهمات ببرند. شرايط جاده به گونه‌اي بود كه براي رساندن مهمات بايد از بچه‌هاي ريزنقش و تيز و فرز استفاده مي‌شد. آنها هم يكي دو نفر، از جمله مرتضي صادقي را فرستادند براي بردن مهمات. ديده‌بان ما مرتضي را تا آن طرف جاده دنبال كرده بود و ديده بود كه هنوز پايش به طرف ديگر جاده نرسيده گلوله‌اي به سرش خورده و افتاده است پشت چاده!

ما از فرمانده گردان علي اكبر پرسيديم: از كجا مطئن هستيد كه حتماً شهيد شده است؟

ايشان گفت: همه بچه‌هايي كه آن طرف جاده در محاصره افتاده بودند شهيد شده‌اند چون بعد از كامل شدن محاصره عراقي‌ها داخل تمام سنگرها نارنجك انداختند و بعد هم با تانك هايشان از روي سنگرهايي كه بچه‌ها داخل آنها بودند گذشتند و همه را به شهادت رساندند.

اين اتفاق را تعدادي ديگر از بچه‌هاي گردان هم كه دورادور شاهد ماجرا بودند تأييد كردند. ما هم با خيال اين كه مرتضي قطعاً به شهادت رسيده‌ است و به تهران برگشتيم. كار حتي به گرفتن مراسم ختم و برنامه‌هاي ديگر هم كشيد، اما هنوز زمان زيادي نگذشته بود كه در ميان اسراي ايراني متوجه نام مرتضي شديم! حسابي شوكه شده بوديم، طوري كه نمي‌توانستيم موضوع را باور كنيم. خبر شهادت مرتضي آنقدر محكم و قطعي به ما داد شده بود كه جاي هيچ شكي باقي نمي‌گذاشت. مدتي در ترديد و بلاتكليفي گذشت تا آن كه نامه مرتضي از عراق آمد؛ نامه‌اي كه خبر از سلامتي او مي‌داد. مرتضي نه در آن نامه و نه در هيچ يك از نامه‌هاي بعديش نتوانسته بود موضوع تير خوردنش و پرتاب نارنجك به سنگرها و رد شدن تانك هاي عراقي از روي مواضعشان را توضيح بدهد. و بنويسد چطور از اين همه اتفاق جان سالم به در برده است. اين توضيحات ماند تا زماني كه او همراه آزادگان ديگر به ايران برگشت.

مرتضي ماجراي اسارتش را به اين شكل تعريف كرد: بعد از درخواست فرمانده گردان براي رساندن مهمات به جزيره، قرار شد من و يكي ديگر از بچه‌‌ها اين كار را انجام بدهيم. رسيدن به جزيره بايد از روي جاده العماره مي‌گذشتيم؛ جاده‌اي كه بيشتر حجم آتش‌ عراق روي آن متمركز شده بود. همين كه جاده را رد كرديم و خواستيم از پشت آن سرازير شديم، ضربه محكمي به كلاه كاسكتم خورد و صدايش در سرم پيچيد! ضربه به اندازه‌اي شديد بود كه براي لحظه‌اي تعادلم را از دست دادم و پشت جاده به زمين افتادم.

لحظاتي در همان حال ماندم. گيج شده بودم. نمي‌دانستم مجروح شده‌ام يا موج انفجار به زمينم زده است. دوست همراهم آمد و كلاه را از سرم برداشت. تيري آمده بود، خورده بود به كلاه و كمانه كرده بود و رفته بود.

همانطور سينه‌خيز رفتيم سمت بچه‌ها. سلاح و مهمات را كه رسانديم دوستم گفت: برگرديم. گفتم: فعلاً آتش‌ شديد است. همين جا مي‌مانيم تا هوا تاريك شود. درگيري آن قدر شديد بود كه هنوز زماني نگذشته مهمات تمام شد. عراقي ها هم دست ‌بردار نبودند؛ همين طور آتش مي‌كردند و پيش مي‌آمدند چاره‌اي نداشتيم جز آن كه داخل سنگرها پناه بگيريم تا ببينيم چه مي‌شود.

لحظات سخني بود. صداي تانك ها را مي‌شنديم كه مدام نزديك و نزديك تر مي‌شدند اما كاري از ما برنمي‌آمد. سنگري كه من و دوستم در آن پناه گرفته بوديم سنگر كوچكي بود داخل زمين كه اطراف آن را با گوني شن محكم كرده بودند.

پيش از رسيدن تانك ها


شهيدي كه بعد از مراسم ختمش زنده شد

9 دي 1389-08:26:37

منبع: خبرگزاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبيرسايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

شكست حمله نظامي آمريكا به ايران در طبس در اثر طوفان شن
شهادت برادرپاسدار محمدمنتظر قايم ،فرمانده سپاه يزد


همايش
همايش ملي مطالبات حقوقي-بين‌المللي دفاع مقدس

همايش ملي مطالبات حقوقي-بين‌المللي دفاع مقدس

ورود به صفحه اصلي همايش

نمايش...

فصلنامه
فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه‌ي علمي- ترويجي مطالعات دفاع مقدس، مقالات علمي اساتيد و پژوهشگران گرامي را در حوزه‌هاي ذيل مورد‌پذيرش قرار مي‌دهد.

نمايش...

بيانيه گام دوم انقلاب
گام دوم انقلاب

گام دوم انقلاب

بيانيه‌ي گام دوم رهبرانقلاب به مناسب 40 سالگي انقلاب اسلامي

نمايش...

فرآيند طرح‌هاي جايگزين و كسري خدمت مقدس سربازي
فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

متقاضيان استفاده از طرح جايگزين يا كسر خدمت پس از مطالعه شرايط زير ضمن رعايت تمامي شرايط اقدام نمايند.

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحب‌نظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره