كاربر ميهمان چهارشنبه، 14 خرداد 1399
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



گفتگو با مادر يك خلبان شهيد/ مادرم! دعا كن براي هميشه در آسمان باقي بمانم

خوب تو چشماش نگاه كردم:«به من دروغ مي گي بچه؟ تو داري مي ري جبهه، تو آسمون عراق...» بعدش هم خنديد منو گرفت تو بغلش، گفت: «دعا كن شهيد شم و براي هميشه تو آسمون بمونم...» سوختن و خاكستر شدن را تنها در شعله شمع نتوان ديد بلكه بايد پارافين را در عمق قلب مادر شهيدي ديد كه ذرات آب شده دلش را به تصوير مي كشد،

12 بهمن 1389-09:47:01


گفتگو با مادر يك خلبان شهيد/ مادرم! دعا كن براي هميشه در آسمان باقي بمانم
12 بهمن 1389-09:47:01
منبع: خبرگزاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبيرسايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

خوب تو چشماش نگاه كردم:«به من دروغ مي گي بچه؟ تو داري مي ري جبهه، تو آسمون عراق...» بعدش هم خنديد منو گرفت تو بغلش، گفت: «دعا كن شهيد شم و براي هميشه تو آسمون بمونم...»

سوختن و خاكستر شدن را تنها در شعله شمع نتوان ديد بلكه بايد پارافين را در عمق قلب مادر شهيدي ديد كه ذرات آب شده دلش را به تصوير مي كشد، چگونه نبض نفس هاي خسته از غم هجران و بلا به سوي ميعادگاه عشق و عبادت در حركت است و چگونه سايبان فرزند، اميد را در چشمان او زنده نگه داشته و انفتخار سر بلندي را به او نويد مي دهد.هر روز عصر قبل ازاذان مي ديدمش، چند قدمي مي رفت و مي نشست، حتي كنار جدول وسط خيابان، از دور تماشايش مي كردم كه چگونه دستش را عصاي زمين مي كند. با گفتن«يا علي» بلند مي شود.

توي مسجد وقتي سجاده اش را پهن كرد، بوي عطرش فضاي مسجد را فرا گرفت، پيشاني اش را روي مهر نماز گذاشت. صداي هق هق گريه اش كه بلند شد، همه نگاهها به طرفش چرخيد. يكي از انتهاي مسجد حرفي زد كه دلم را آتش زد:«بنده خدا امروز سالگرد پسرشه، با اين حالش نتوانسته بره سر قبرش»

مهر را كه برداشت، يادش آمد حسين روي همين مهر و داخل همين مسجد پيشاني مي گذاشت و صداي گريه اش همه را تكان مي داد... مي گفت: دلم مي خواهد با اين پرنده آهني آنقدر پرواز كنم تا تمام ابرها و آسمان را بشكافم و در جوار خدا آرام بگيرم...

قرآنش را برداشت، شروع كرد به خواندن سوره فتح، ثوابش هديه به روح حسين باشه، اما اون احتياجي نداره، براي آرامش دل خودم مي خونم...

بعد از نماز خواستم حرفي بزنم انگار از دلم خبر داشت، رو كرد به من، خنديد و گفت: «دخترم ديگه گذشت حرفاي ما قديمي شده، شما جوونها دنبال حرفاي خوب مي گرديد، ما كه سواد نداريم، خدا رحمت كنه پدر و مادرمون كه ما رو فرستادن مكتب تا چند آيه قرآن ياد بگيريم. دستمو بگيرتا بريم خونه، كسي نيست، تنهاي تنهايم...»

همه نگاهها به طرف ما چرخيد، دست يك مادر در دستم، مادري كه قامتش خميده اما مثل كوه استوار بود. رو كرد به من و گفت:«دخترم ذكري، چيزي بگو، ثواب داره... تا خونه ده تا صلوات هم بفرستي كلي ثواب بردي...» توي راه تكيه زد به درخت كنار خيابان و گفت:«ديگه نفسم بالا نمي آد. خدا كنه همه ما عاقبت به خير بشيم، لااقل پيش شهدا شرمنده نباشيم...» انگار كه باهاش حرف بزند رو كرد به قاب عكس حسين كه گوشه طاقچه اتاقش بود، قطرات اشك از گوشه چشمش سرازير شد، چيزي زير لب گفت، سرش را چرخاند به طرفم و بي مقدمه گفت:«وقتي بچه بود روي زمين بند نمي شد، تا صداي گريه اش بلند مي شد من يا باباش بغلش مي كرديم، آنقدر دور خونه مي گشتيم تا آروم بشه...

از همون بچگي مي خواست بالا بالاها بشينه، حريفش نمي شدم، مي رفت روي رختخوابها كه گوشه اتاق روي هم چيده بودم، مي گفت دوست دارم اينجا بشينم...

بزرگتر كه شد گفت:«مي خوام خلبان بشم» بهش خنديدم و گفتم بچه بشين سر جات، تو كه خلباني ياد نداري، اگر سوار هواپيما بشي از اون بالا مي افتي پايين...

رفت دانشكده، درس خواند و خلبان شد و رفت توي آسمون... از وقتي پاي اين بچه به آسمون باز شد، ديگه خيلي كم مي ديدمش باخودم گفتم: اگه اينطوري باشه از غصه دق مي كنم... به فكرم اومد براش زن بگيرم. بنده خدا عروسم، بعضي وقتا گريه كنون مي اومد خونه ما و مي گفت: مادر يك هفته است حسين خونه نيومده... او هم خيلي زود عادت كرد به اين زندگي. سرگرم بچه شد و ديگه نبودن حسين براش خيلي مهم نبود... اما من مادر، نگاهم به اين در بود، تا پسر يكي يكدانه ام وارد خونه بشه...

مي گفت مي رم كردستان، نمي دونستم اونجا چه كار مي كنه، لابد مسافر مي بره، بعدش هم رفت جنوب... تا يه روز از همسايه ها شنيدم خلبان هواپيماي جنگي است. بند دلم پاره شد. گفتم: اينبار اگه بياد نميذارم بره...

گفتم:«روزي چند بار مسافر مي بري خوزستان؟» خنديد و گفت:«خيلي زياد... چند تا هواپيما خراب شده مجبورم جاي اونها رو پر كنم»

خوب تو چشماش نگاه كردم:«به من دروغ مي گي بچه؟ تو داري مي ري جبهه، تو آسمون عراق...»

بعدش هم خنديد منو گرفت تو بغلش، گفت: «دعا كن شهيد شم و براي هميشه تو آسمون بمونم...»

تا اينو گفت، خودمو از تو بغلش كشيدم بيرون، شونه هاشو گرفتم وهولش دادم، خورد توي ديوار... داد زدم، گريه كردم، حسين هم زد زير گريه. بلند شد، نگاهي به قد و بالاش كردم، قد رشيدي داشت... رو كرد به من و گفت: حيفت مي آد، من نروم، اونجا بچه هاي مردم با عشق مي جنگند، جلوي توپ و گلوله . زير آتش... من كه روي آسمونم، چيزيم نمي شه!...»

آهي كشيدم، گرفتمش تو بغلم، انگار كه رفتني بود، گفتم:«برو، شيرم حلالت...»

وقتي از مادر شهيد پرسيدم:«در اين خانه تنها، لحظات را چگونه مي گذراني؟» خنديد و گفت:«حسين هميشه كنا


گفتگو با مادر يك خلبان شهيد/ مادرم! دعا كن براي هميشه در آسمان باقي بمانم

12 بهمن 1389-09:47:01

منبع: خبرگزاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبيرسايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

ارتحال ملكوتي حضرت امام خميني(ره)
انتخاب حضرت آيت ا...خامنه اي به رهبري نظام جمهوري اسلامي توسط مجلس خبرگان رهبري


فصلنامه
فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه‌ي علمي- ترويجي مطالعات دفاع مقدس، مقالات علمي اساتيد و پژوهشگران گرامي را در حوزه‌هاي ذيل مورد‌پذيرش قرار مي‌دهد.

نمايش...

بيانيه گام دوم انقلاب
گام دوم انقلاب

گام دوم انقلاب

بيانيه‌ي گام دوم رهبرانقلاب به مناسب 40 سالگي انقلاب اسلامي

نمايش...

فرآيند طرح‌هاي جايگزين و كسري خدمت مقدس سربازي
فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

متقاضيان استفاده از طرح جايگزين يا كسر خدمت پس از مطالعه شرايط زير ضمن رعايت تمامي شرايط اقدام نمايند.

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحب‌نظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره