كاربر ميهمان پنجشنبه، 8 خرداد 1399
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



خاطراتي از دستي كه آسماني شد

دعا مي‌كرديم حاج حسين هر چه زودتر برگردد؛ وقتي برگشت باورمان نمي‌شد كه دست فرمانده‌اي كه دوستش داريم، قطع شده باشد؛ دهان و بيني‌اش هم پر از خون بود؛ بچه‌ها دورش جمع بودند و به شدت نگران بودند اما او متبسم و آرام بود و با نگاهش به بقيه هم آرامش مي‌داد.

8 اسفند 1389-08:12:07


خاطراتي از دستي كه آسماني شد
8 اسفند 1389-08:12:07
منبع: خبرگزاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبيرسايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

دعا مي‌كرديم حاج حسين هر چه زودتر برگردد؛ وقتي برگشت باورمان نمي‌شد كه دست فرمانده‌اي كه دوستش داريم، قطع شده باشد؛ دهان و بيني‌اش هم پر از خون بود؛ بچه‌ها دورش جمع بودند و به شدت نگران بودند اما او متبسم و آرام بود و با نگاهش به بقيه هم آرامش مي‌داد.

حاج حسين خرازي فرمانده لشكر 14 امام حسين (ع) در سال‌هاي دفاع مقدس، عمليات‌هاي افتخارآفريني از جمله طريق‌القدس، علي‌بن‌ابيطالب (ع)، فتح‌المبين، بيت‌المقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتي، والفجر يك، والفجر 4، خيبر، بدر، والفجر 8، كربلاي 3، كربلاي 4 و 5 را با هدايت به سرانجام رساند كه در عمليات خيبر به درجه رفيع جانبازي رسيد.

* دعا مي‌كرديم شهيد خرازي هر چه زودتر برگردد

در عمليات خيبر، گردان امام حسين (ع) خط را شكست و از پل طلائيه عبور كرد؛ از شب تا صبح با بي‌سيم با حسين تماس داشتيم؛ نخستين بار بود كه با حسين رابطه نزديك پيدا كرده بودم.

صبح خط زير آتش بسيار سنگين بود و دشمن براي پس گرفتن منطقه فشار مي‌آورد؛ اول صبح كه هنوز هوا خوب روشن نشده بود، حسين‌آقا با نفربر فرماندهي كنار بچه‌هاي بسيجي رسيد؛ گلوله مستقيم تانك دائماً مي‌آمد؛ ما راضي نبوديم او در آنجا باشد؛ ترسي‌ هم كه از آتش و توپ نداشت؛ اگر ما با انفجار خمپاره‌ها سينه‌خيز هم مي‌رفتيم او عادت نداشت خم شود. مي‌گفت «اگر سوت خمپاره را شنيدي كه كاري به تو ندارد، اگر هم نشنيدي‌، مال خودت است، سينه خيز هم فايده ندارد».

بالاخره خط را كنترل كرد، دستورهاي لازم را داد. ما دعا مي‌كرديم هر چه زودتر برگردد. در لحظات آخري كه قصد داشت برگردد مجروح و دست راستش قطع شد، اصلا خودش را نباخت. البته از او انتظار ديگري هم نداشتيم.

(روايت شهيد علي باقري، فرمانده گردان امام حسين(ع))

* باور نمي‌كرديم دست فرمانده‌اي كه دوستش داشتيم قطع شده باشد

در طلائيه هر لحظه حملات دشمن شديدتر مي‌شد؛ آتش توپ و خمپاره عراقي‌ها وجب به وجب زمين را سوزانده بود؛ ما همه جمع شده بوديم توي يك سنگر تا از آسيب تركش‌ها در امان باشيم؛ آتش كه سبك شد آمديم بيرون، 5 تا 6 نفر از برادران شهيد شده بودند. حسين آقا هم دستش قظع شده و خون تمام بدن او را گرفته بود. همه بچه‌هاي گردان هاج و واج مانده بودند. باور نمي‌كرديم دست فرمانده‌اي كه دوستش داشتيم قطع شده باشد.

همه ناراحت بودند، حسين زير اين آتش سنگين، توي خط چكار داشت؟! خودم را كه با او مقايسه كردم احساس كوچكي كردم. عراقي‌ها همچنان آتش مي‌ريختند و آمبولانس از ميان دود و آتش به طرف اورژانس حركت كرد.

*شهيد خرازي با پيكري خون‌آلود به بقيه آرامش مي‌داد

صبح روز اول عمليات خيبر، دشمن پاتك سنگيني زد؛ نيروها مجبور به عقب‌نشيني شدند تا دوباره شب وارد عمل شوند؛ يك سه راهي در منطقه بود كه از فرط خطر به سه راهي مرگ يا شهادت معروف بود؛ حسين هميشه در كانون خطر حاضر بود.

شهيد خرازي با نفربر فرماندهي آمد؛ نزديك سه راه خمپاره آمد و آنتن‌هاي نفربر قطع شد؛ مسئول مخابرات رفت كه تعميرش كند؛ گلوله‌اي ديگر آمد و شهيد شد.

حسين پياده شد و با بي‌سيم معمولي دستورات را مي‌رساند. 20 متر از نفربر دور نشده بود كه خمپاره آمد. گرد و خاك كه نشست‌، حسين روي زمين افتاده بود. از سينه‌اش خون مي‌جوشيد و دست راستش به پوستي بند بود.

به زاهدي گفت «مدارك و وسايل مرا بردار» دهان و بيني‌اش هم پر از خون بود؛ بچه‌ها دورش جمع بودند و به شدت نگران بودند اما او متبسم و آرام بود و با نگاهش به بقيه هم آرامش مي‌داد؛ سريع به عقب بردنش؛ كمتر از يك ماه بعد برگشت؛ هنوز جراحت دستش خوب نشده بود و هر روز پانسمان عوض مي‌كرد.

بعدها گفت «هيچ دردي حس نكردم و برايم خيلي شيرين بود؛ يك لحظه مكث كرد و گفت استغفرالله، استغفرالله!» مي‌ترسيد ريا كرده باشد.

(روايت مهدي مظاهري)

منبع: كتاب هزار قله عشق نوشته سيد علي بني‌لوحي


خاطراتي از دستي كه آسماني شد

8 اسفند 1389-08:12:07

منبع: خبرگزاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبيرسايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فصلنامه
فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه‌ي علمي- ترويجي مطالعات دفاع مقدس، مقالات علمي اساتيد و پژوهشگران گرامي را در حوزه‌هاي ذيل مورد‌پذيرش قرار مي‌دهد.

نمايش...

بيانيه گام دوم انقلاب
گام دوم انقلاب

گام دوم انقلاب

بيانيه‌ي گام دوم رهبرانقلاب به مناسب 40 سالگي انقلاب اسلامي

نمايش...

فرآيند طرح‌هاي جايگزين و كسري خدمت مقدس سربازي
فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

متقاضيان استفاده از طرح جايگزين يا كسر خدمت پس از مطالعه شرايط زير ضمن رعايت تمامي شرايط اقدام نمايند.

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحب‌نظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره