كاربر ميهمان دوشنبه، 1 آبان 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



خواستگاري شهيد بابايي

سال 1350 ه.ش. آمريكا ،شهر لاواك ،پايگاه هوايي ريتس ،محل آموزش هاي خلبان اف-5 .عباس بابايي از دانشجويان اعزامي از ايران است. كارهايش طبق گزارش هاي مندرج در پرونده اش ((غير نرمال ))است. نماز مي خواند. در آن دوره كه همه به فسق و فجور مباهات مي كنند ،وسط اتاق خوابگاهش يك نخ كشيده تا هم اتاقي مشروب خورش اين طرف نيايد .خودش حتي پپسي هم نمي خورد .مي گويد كارخانه اش مال اسرائيلي ها است .

10 خرداد 1390-10:34:44


خواستگاري شهيد بابايي
10 خرداد 1390-10:34:44
منبع: سايت تبيان
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

در كتاب قطور تاريخ فصل جديدي به نام انقلاب اسلامي و به نام انسان نوشته شده است . اين فصل از جنس بهار است ولي به رنگ سرخ نوشته شده است و خزاني به دنبال ندارد. اين فصل سخت عاشقانه است .

عباس بابايي

تولد : 14 آذر 1329

اعزام به آمريكا جهت تكميل دوره خلباني : 1348

بازگشت به ايران : 1351

ازدواج با صديقه (مليحه ) حكمت: 4 شهريور 1354

شهادت : 15 مرداد 1366

سال 1350 ه.ش. آمريكا ،شهر لاواك ،پايگاه هوايي ريتس ،محل آموزش هاي خلبان اف-5 .عباس بابايي از دانشجويان اعزامي از ايران است. كارهايش طبق گزارش هاي مندرج در پرونده اش ((غير نرمال ))است. نماز مي خواند. در آن دوره كه همه به فسق و فجور مباهات مي كنند ،وسط اتاق خوابگاهش يك نخ كشيده تا هم اتاقي مشروب خورش اين طرف نيايد .خودش حتي پپسي هم نمي خورد .مي گويد كارخانه اش مال اسرائيلي ها است .

كلنل باكستر فرمان ده پايگاه وقتي به دفتر كارش برگشت جوان را كه احضار كرده بود ديد .قيافه جوان ايراني آشنا به نظر مي رسيد .يادش آمد شبي دير وقت با همسرش از مهماني بر مي گشته و او را ديده كه دارد در خيابان هاي پايگاه مي دود ،براي اين كه ((شيطان را از خودش دور كند .)) حالا هم جوان داشت روي روزنامه هايي كه كف دفترش پهن كرده بود دولا راست مي شد .بعد از تمام شدن كارش توضيح داد اين از واجبات دين آنها است و الان وقت انجام دادنش بوده و كلنل هم كه نبوده انگليسي را گرچه كمي شمرده ولي روان صحبت مي كرد.كلنل فكر كرد چه جالب! بقيه گزارش هاي پرونده را هم نگاه كرد. جوان را نگاه كرد. عكس هاي آن موقع ، جواني خوش چهره با ته ريشي دو روزه را نشان مي دهند. كمربند كلفت چرمي روي شلوار جينش بسته و با رفقايش، خوش حال دور ميز ميكايي يك كافه نشسته . كلنل پرونده اش را امضا كرد. عباس خلبان شده بود.

زمستان همان سال برگشتنش از آمريكا بود كه عباس به خانه ما آمد. من شانزده سالم بود. آمد و با پدر و مادرم ، كه معمولاً سر شب مي خوابيدند، تا نصفه شب بيدار ماندند. حدس مي زدم راجع به چه چيزي صحبت مي كنند. نمي خواستم به روي خودم بياورم . نيمه هاي شب وقتي عباس رفت ، پدربزرگ و مادر بزرگم رفتند توي اتاق و دوباره در را بستند و با پدر و مادرم شروع به صحبت كردند. حدسم بدل به يقين شد . پشت در گوش ايستادم و حرف هايشان را شنيدم . از حرف هايشان فهميدم كه عباس آمده بوده خواستگاري من . آنها هم كه نمي خواستند من بو ببرم، رفته بودند توي اتاق . مادرم مخالف بود. به او گفته بود اصلاً با ازدواج فاميلي مخالف است ، با زود ازدواج كردن من هم مخالف است . گفته بود تازه توهم نظامي هستي و هر روز يك شهر . مادر من آن موقع با اين چيزها خيلي منطقي برخورد مي كرد. معلم بود. پدر و مادرم خودشان با هم فاميل نبودند و مادرم بيش تر از پدرم از ازدواج اين طوري خوشش نمي آمد. پدر هم تبعاً مخالف بود.

ولي او سمج گفته بود كه اگر اين كار نشود خودش را از هواپيما پرت مي كند پايين. گفته بودند تهديد كردن كار درستي نيست. حرف زده بودند و مادرم آخر كار گفته بود ((اصلاً خود مليحه نخواهد چه مي گويي؟)) گفته بود((اگر خودش نخواهد همسرش را بايد خودم انتخاب كنم و جهيزيه اش را هم خودم تهيه مي كنم و بعد از آن ناپديد مي شوم. )) وقتي ديده بودند به هيچ صراطي مستقيم نيست ، گفته بودند بروند و با پدر و مادرش بيايد. او هم رفته بود. قبل از رفتن گفته بود شما قبلاً با مليحه صحبت كنيد ببينيد اصلاً خودش مي خواهد؟

خودم نمي دانستم، اگرچه از بچگي مي شناختمش. با هم بزرگ شده بوديم. عباس پسر عمه من بود، هر دومان بزرگ شده يك محله بوديم. خانه هر دومان توي كوچه اي بود كه سر همان كوچه هم من مدرسه مي رفتم. از خانه ما تا آن ها پنچ دقيقه بيش تر راه نبود. اكثر شب ها شام دور هم خانه ما بوديم. خانه در حقيقت مال مادر بزرگ بود كه همراه پدربزرگ با ما زندگي مي كردند. خانه قديمي و جا داري بود. وسط حياطش حوض بود و چند تا ايوان و اتاق هاي تودرتو داشت . من آن موقع بچه بودم. او هفت سال از من بزرگتر بود. معمولاً هر روز مي آمد خانه مان . پدرم كه آدم درس خوانده اي بود در درس و مشقش به او كمك مي كرد. عباس مثل يكي از پسرهايش شده بود. گفته بود كه براي خودش كليد بسازد تا راحت بيايد و برود.

از صداي زنگش فهميدم كه خود اوست ، دو تا زنگ پشت سرهم . كسي خانه نبود ، يعني پدربزرگ و مادربزرگ بودند و من بايد مي رفتم در را باز مي كردم . در را بازكردم و او را ديدم ، سرم را انداختم پايين . سلامش را جواب داده و نداده ، پشتم را كردم طرفش و دويدم طرف اتاق . رويم نمي شد . رفتم توي اتاق و در را بستم .

بعدها هميشه اين صحنه يادمان مي آمد و مي خنديديم

عباس عضوي از اعضاي خانوا


خواستگاري شهيد بابايي

10 خرداد 1390-10:34:44

منبع: سايت تبيان

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره