كاربر ميهمان جمعه، 24 آذر 1396
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



به مناسبت سالروز شهادت/ روايتي از آخرين لحظات زندگي شهيد «محسن وزوايي»

محسن تمام قد بر روي جاده‌اي كه نيروها بدون جان‌پناه مي‌جنگيدند، ايستاده بود و فرياد مي‌زد، طوري كه ديگر صدايش گرفته بود؛ او تمام گردان‌هاي تحت امر محور عملياتي محرم را از طريق بي‌سيم فرماندهي، مخاطب قرارداد و با لحني مصمم و جدي گفت «به كليه واحدها، به كليه واحدها! همه سريع به جلو پيشروي كنيد... الله‌اكبر!».

9 ارديبهشت 1391-11:58:35


به مناسبت سالروز شهادت/ روايتي از آخرين لحظات زندگي شهيد «محسن وزوايي»
9 ارديبهشت 1391-11:58:35
منبع: خبرگزاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبيرسايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

محسن تمام قد بر روي جاده‌اي كه نيروها بدون جان‌پناه مي‌جنگيدند، ايستاده بود و فرياد مي‌زد، طوري كه ديگر صدايش گرفته بود؛ او تمام گردان‌هاي تحت امر محور عملياتي محرم را از طريق بي‌سيم فرماندهي، مخاطب قرارداد و با لحني مصمم و جدي گفت «به كليه واحدها، به كليه واحدها! همه سريع به جلو پيشروي كنيد... الله‌اكبر!».

تاريخ تولدش 8 مرداد ماه 1339 در تهران و شهادت دهم ارديبهشت 1361 با مسئوليت قائم مقام تيپ محمدرسول‌الله(ص) در عمليات «الي بيت‌المقدس» است و امروز آرام گرفته در قطعه 26 بهشت زهرا(س).

شهيد «محسن وزوايي» كه كوه‌هاي بازي‌دراز، بازي‌خورده اراده آهنين‌اش بودند، دانشجوي رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف بود و شناخت كاملي از مكتب اسلام داشت. اين اسطوره جوان سرانجام پس از شركت در عمليات‌هاي متعدد، در عمليات «الي بيت‌المقدس» هنگام هدايت نيروهاي تحت امرش بر اثر اصابت گلوله و تركش به شهادت رسيد. متن زير روايتي است از آخرين لحظات زندگي زميني اين مرد آسماني:

ـ مسعودي جان دقيق توجه كن... شما بايد نيروهايت بلافاصله بروند در سمت چپ جاده مستقر بشوند، حتي يك نيرو هم نبايد سمت راست جاده باشد. خودت كه مي‌داني سمت راست هيچ حافظ و مانعي براي نيروها وجود ندارد. شنيدي چي گفتم؟

مقارن ساعت ده صبح در پي پيشروي دلهره‌آفرين حدود يكصد و دوازده دستگاه تانك لشكر 3 زرهي دشمن از سمت جنوب ايستگاه گرمدشت به سوي مواضع گردان‌هاي مقداد و ميثم، محسن وزوايي شخصاً هدايت عملياتي اين دو گردان را بر روي جاده اهواز ـ خرمشهر به عهده گرفت.

محسن تمام گردان‌هاي تحت امر محور عملياتي محرم را از طريق بي‌سيم فرماندهي محور، مخاطب قرارداد و با لحني مصمم و جدي گفت «به كليه واحدها، به كليه واحدها! همه سريع به جلو پيشروي كنيد... الله‌اكبر!».

شهيدان محسن وزوايي و حسين تقوي‌منش

با شدت گرفتن آتش دشمن، زمين غرب كارون به لرزه درآمد و آتش منظم بيش از ده‌ها عراده توپ، صدها تانك مدرن و ساير سلاح‌هاي منحني‌زن دشمن روي منطقه درگيري به صورت متراكم اجرا مي‌شد. هلي‌ كوپتر‌هاي توپدار ساخت روسيه و فرانسوي يگان هوانيروز سپاه سوم دشمن هم از آسمان خود را بر فراز مواضع رزمندگان سبك اسلحه ايراني رسانده و به شدت آنان را زير آتش گرفته بودند. در اين لحظه نيروهاي گردان ميثم تمار به فرماندهي «عباس شعف» همرزم ديرينه محسن خود را به نزديكي محل استقرار او رسانده بودند.

پيكر مطهر شهيد محسن وزوايي

محسن تمام قد ايستاده بر روي جاده بر سر نيروهايي كه بدون كمترين سنگر و جان‌پناهي هنوز در غرب جاده مي‌جنگيدند فرياد مي‌زد، طوري كه ديگر صدايش هم گرفته بود. او برآشفته مي‌گفت «برادرها بياييد پشت جاده لااقل از روبه‌رو كمتر اذيت مي‌شيد» عباس شعف خود را به محسن رسانده، او را در آغوش كشيد. آن دو لحظاتي در آن جهنم آتش و دود در آغوش هم آرام گرفتند. هنوز چند قدمي از هم جدا نشده بودند كه ناگهان انفجار مهيبي در نزديكي محسن رخ داد و بعد...

هنگامي كه عباس بالاي سرمحسن رسيد، او را ديد كه به همراه معاون دومش حسين تقوي‌منش و بي‌سيم‌چي‌شان به خاك شهادت غلطيده‌اند؛ سپس با ملايمت چفيه سياه‌رنگ دور گردن محسن را باز كرد و با همان، صورت خاك‌آلود دوست و برادر شهيدش را پوشاند، گوشي بي‌سيم را به دست گرفت.

ـ احمد، احمد، شعف

متوسليان: شعف، احمد بگوشم

ـ حاج آقا، خوب گوش كن؛ آتيش سنگين؛ محرم بي‌علمدار شد؛ آقا محسن... آقا محسن...

شعف ديگر ناي صحبت كردن نداشت و احمد متوسليان آنچه را كه مي‌بايست بشنود، شنيده بود.

منبع: ققنوس فاتح


به مناسبت سالروز شهادت/ روايتي از آخرين لحظات زندگي شهيد «محسن وزوايي»

9 ارديبهشت 1391-11:58:35

منبع: خبرگزاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبيرسايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    

فراخوان
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «دشمن‌شناسي در ادبيات داستاني دفاع مقدس»

نمايش...

فراخوان دعوت به نشست
فراخوان شركت در

فراخوان شركت در

نشست هم‌انديشي «تاب‌آوري دفاع مقدس»

نمايش...

كسر خدمت
اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

اطلاعيه: طرح هاي پژوهشي كسر خدمت

فرآيند انجام پروژه‌ تحقيقاتي به عنوان بخشي از خدمت سربازي

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره