كاربر ميهمان سه‌شنبه، 30 مهر 1398
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



اتوبوسي كه بابا را آورد

دو ماهه بودم كه بابا به اسارت دشمن درآمد و زماني كه بازگشت من كلاس پنجم بودم؛ نمي‌دانم چگونه پدرم را از ميان جمعيت انبوه آزادگان در اتوبوس شناختم؛ آن هم فقط از روي چند عكس كه در طول اسارت برايمان فرستاده بود. وقتي كه دست‌هاي كوچك بچه‌ها را در دست قوي پدرشان مي‌ديدند، چقدر غبطه مي‌خوردند كه اي كاش من جاي آن بچه بودم؛

2 آبان 1391-10:11:26


اتوبوسي كه بابا را آورد
2 آبان 1391-10:11:26
منبع: خبرگزاري فارس
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

دو ماهه بودم كه بابا به اسارت دشمن درآمد و زماني كه بازگشت من كلاس پنجم بودم؛ نمي‌دانم چگونه پدرم را از ميان جمعيت انبوه آزادگان در اتوبوس شناختم؛ آن هم فقط از روي چند عكس كه در طول اسارت برايمان فرستاده بود.

وقتي كه دست‌هاي كوچك بچه‌ها را در دست قوي پدرشان مي‌ديدند، چقدر غبطه مي‌خوردند كه اي كاش من جاي آن بچه بودم؛ چقدر حسرت كشيدند كه روزي پدرشان از سفر برگردد. فرزندان آزادگان دفاع مقدس كه بعضي‌ از آنها كمتر دست محبت پدر را احساس كرده بودند، سال‌ها انتظار آمدن پدرشان را از جايي كه در رؤياهايشان داشتند، مي‌كشيدند؛ در كتاب «خاكريز پنهان» با ذكر خاطره‌اي از «مريم تنورمال» فرزند آزاده «حسين تنورمال» آمده است:

***

دو ماهه بودم كه پدرم به اسارت دشمن درآمد و زماني كه او آزاد شد كلاس پنجم بودم؛ روز 29 مرداد 69 از به ياد ماندني‌ترين و شادي‌بخش‌ترين ايام عمرم به شمار مي‌آيد؛ نمي‌دانم چگونه و چطور پدرم را از ميان جمعيت انبوه آزادگاني كه به وطن بازگشته بودند، شناختم؛ آن هم فقط از روي چند عكس كه در طول اسارت برايمان فرستاده بود.

حدود ساعت 10 صبح بود كه اتوبوس‌هاي اسرا آمدند؛ سومين اتوبوس كه از كنارمان گذشت، فردي را ديدم كه از نظر شكل و قيافه شبيه پدرم بود؛ او به شيشه مي‌زد و سعي داشت به چيزي اشاره كند؛ من چادر مادرم را تكان دادم و آن مرد را نشان دادم؛ مادرم به يك نگاه او را شناخت؛ حدسم درست از آب درآمده بود، او پدرم بود.

از پشت پنجره اتوبوس با پدرم دست دادم؛ لحظات زيبا و فراموش‌نشدني بود؛ اصلاً توضيح آن ساعات غيرممكن است؛ زبانم كاملاً بند آمده بود؛ نمي‌دانستم خوشحالي خود را چگونه بيان كنم، خوشحالي ما فقط از طريق نگاه‌هايمان رد و بدل مي‌شد.

در حقيقت برخورد ما با پدرم كاملاً تصادفي بود، زيرا پدرم اهل مشهد و ما بعد از اسارت به اصفهان نقل مكان كرده بوديم؛ در اصفهان به ما اطلاع دادند كه چهار روز ديگر پدرم را به مشهد خواهند آورد؛ والدين پدرم نيز به اصفهان آمده بودند تا ما را براي استقبال از پدرم به مشهد ببرند و ما به صورت تصادفي وقتي شنيديم عده‌اي از آزادگان به اصفهان آمده‌اند، به استقبال آنها رفتيم؛ آن هنگام بود كه پدرم را ديديم.

مردم او را بر دوش گرفته بودند و به مزار شهيدان مي‌بردند؛ پيش خودم فكر مي‌كردم كه نكند آنها قصد دزديدن پدرم را دارند؛ نه مي‌توانستم دنبالشان بروم و نه مي‌توانستم فرياد بزنم، چون در آن شلوغي صدايم به گوش هيچ‌كس نمي‌رسيد؛ كنار خيابان زير سايه درختي جمعيت زيادي ايستاده بودند؛ جلوتر كه رفتيم ازدحام مردم، از زن و مرد و پير و جوان، بيشتر شد.

سعي كردم نزد پدرم بروم، اما ازدحام جمعيت نمي‌گذاشت؛ در اين ميان پيرزني به من گفت: «دخترجان، برو خانه‌تان، تو با اين كارها چه كار داري؟».

چندين بار فرياد زدم: «باباجون!، اين باباي من است، باباي شما كه نيست راحتش بگذاريد!» اما اصلاً كسي گوشش به اين حرف‌ها بدهكار نبود؛ بالاخره به هر زحمتي بود توانستم خود را به او برسانم و در آغوشش قرار بگيرم؛ همه كساني كه دور تا دور پدرم بودند از خوشحالي گريه مي‌كردند؛ حدوداً بعد از نيم ساعت يك حاج آقايي آمد و گفت: «پسرم، من سعادت شهادت و اسير شدن را نداشته‌ام حداقل بگذار اين سعادت نصيب من بشود كه تا قسمتي از راه با ماشينم شما را همراهي كنم»، پدرم قبول كرد و در بين راه تعدادي از اقوام را هم باخبر كرديم.

وقتي به سر كوچه رسيديم با منظره جالبي مواجه شديم؛ اكثر فايل و اهالي محل جمع شده بودند و صلوات مي‌فرستادند و بعضي‌هاشان هم گريه مي‌كردند؛ پدرم هيچ‌كدام از آنان را نمي‌شناخت و از سر كوچه تا در منزل بر دوش دايي مسعود سوار بود؛ اما حتي دايي‌ام را كه بسيار دوست داشت، نمي‌شناخت، طوري كه شب هنگام وقتي همه جمع شده بوديم، پدرم پرسيد: «راستي مسعود كجاست؟» همگي متعجب شديم؛ چون فكر مي‌كرديم كه پدرم همان وقت كه بر دوش داييم بوده حتماً او را شناخته است.

فرداي آن روز خانه شلوغ‌تر از روز گذشته شد؛ چون عمه‌هايم از مشهد و گرگان و عمه و عموهاي مادرم از مباركه آمده بودند؛ حياط خانه ما پر شده بود از كساني كه براي ديدار و استقبال از پدرم آمده بودند؛ هيچ‌وقت خانه‌مان را به اين شلوغي نديده بودم.

پدرم هم از ديدن خانه‌اي كه مادرم با رنج و زحمت در طي سال‌هاي اسارت وي در همان زميني ساخته بود كه او قبل از اسارتش خريده بود، بسيار متعجب و خوشحال بود.


اتوبوسي كه بابا را آورد

2 آبان 1391-10:11:26

منبع: خبرگزاري فارس

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

عمليات عاشوراي 4-غرب درياچه امالنعاج درهور الهويزه


همايش
همايش ملي مطالبات حقوقي-بين‌المللي دفاع مقدس

همايش ملي مطالبات حقوقي-بين‌المللي دفاع مقدس

ورود به صفحه اصلي همايش

نمايش...

فصلنامه
فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

فصلنامه‌ي علمي- ترويجي مطالعات دفاع مقدس، مقالات علمي اساتيد و پژوهشگران گرامي را در حوزه‌هاي ذيل مورد‌پذيرش قرار مي‌دهد.

نمايش...

بيانيه گام دوم انقلاب
گام دوم انقلاب

گام دوم انقلاب

بيانيه‌ي گام دوم رهبرانقلاب به مناسب 40 سالگي انقلاب اسلامي

نمايش...

فرآيند طرح‌هاي جايگزين و كسري خدمت مقدس سربازي
فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

فرآيندانجام طرح پژوهشي جايگزين يا كسر خدمت

متقاضيان استفاده از طرح جايگزين يا كسر خدمت پس از مطالعه شرايط زير ضمن رعايت تمامي شرايط اقدام نمايند.

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحب‌نظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره