كاربر ميهمان | English | راهنما 

 

 
پايداري - جستجو
صفحه نخستورود كاربرانثبت نام در پايداريجستجو در منابع ارسال محتوااخبار دفاع مقدسوبلاگ پايداريتالار گفتگو و انجمن هاگپ اينترنتي - Chatتماس با پايداريدرباره پايداري  
مقالات اسناد تصاوير كتب پايان نامه ها فيلم ها صداها اخبار محتواها
 
   

 كتب | نمايش همه كتب - 3909 مورد يافت شد. | صفحه 1 از 782   جستجو در 0/3125063 ثانيه

بانوي انتظار - جلد دهم (خاطراتي از بانوان منتظر، همسر آزادگان )
مهديه شادماني
موضوع:كتاب خاطرات آزادگان دفاع مقدس
عنوان:بانوي انتظار - جلد دهم (خاطراتي از بانوان منتظر، همسر آزادگان )
چكيده:

معرفي كتاب: مجموعه ۱۰ جلدي «بانوي انتظار» اثر«مهديه شادماني»، خاطرات كوتاه و درس آموز بانواني است كه بدون ترديد مي توان آن ها را قهرمانان گمنام اسارت ناميد. بانواني كه صبر و انتظار را به متانت پيوند زدند تا حريم خانه از گزند مصون بماند. بتول السادات بهلولي كه اين مجموعه به همت ايشان شكل گرفت مي گويند: عزيزي هنگام مصاحبه گفت: «اين خاطرات را ديگر داشتم به گور مي بردم حتي به همسرم هم نگفتم چون او خودش رنج زيادي در اسارت كشيده بود.» در اين مجموعه با ازدواج آسان، سادگي و دوري از تجمل، صبر و انتظار، عفاف وپاكدامني، تربيت فرزند و سبك زندگي صحيح روبرو هستيم. جا دارد از بتول السادات بهلولي همسر آزاده مرتضي برمك و منيژه شيرين زاده همسر آزاده رضا اندرواژ كه در انجام مصاحبه با بانوان عزيز موسسه پيام آزادگان را ياري دادند صميمانه تشكر شود. «بانوي انتظار» فقط خاطرات ۱۰ نفر از بانواني است كه تحت عنوان همسرآزاده، سال ها، صبورانه منتظر همسران خود بودند. اين مجموعه در همين جا به پايان نمي رسد. جلد دهم اين مجموعه ده جلدي، اختصاص دارد به خاطرات شنهاز عامري سفيده همسر آزاده اصغر ميرزايي. گزيده كتاب: اكنون كه اسارتم رو به پايان است، جا دارد كه من يك سوم پاداش اسارتم را، اگر پاداشي داشته باشد، به همسري تقديم كنم كه سال ها رنج فراق و در به دري را با صميم دل تحمل نمود. و در غياب اين حقير، زندگي را به خوبي اداره كرد و فرزندان را به شايستگي پرورش داد. سيد آزادگان، مرحوم علي اكبر ابوترابي

نويسنده/مترجم:مهديه شادماني
پيوند مرتبط:براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
بازديد:2
تاريخ ارسال:1395/02/14 - 09:20:40
نمايش كتاب

پوكه هاي طلايي
طيبه دلقندي
موضوع:كتاب خاطرات دفاع مقدس
عنوان:پوكه هاي طلايي
چكيده:

معرفي كتاب: كتاب پوكه هاي طلايي نوشته طيبه دلقندي توسط نشرشاهد منتشر شد. اين كتاب به خاطرات آزاده جانباز محمود شريعت مي پردازد. بخش مهمي از تاريخ هشت ساله دفاع مقدس، در زندان هاي رژيم بعثي صدام رقم خورده است. يادآوري و ثبت و ضبط اين قسمت از جنگ، براي شناخت صحيح نسل جوان از چهره واقعي دشمنان اين مرزو بوم، نقش موثري دارد. اين كتاب حاصل ماهها مصاحبه و گفتگوبا آزاده جانبازمي باشد. خاطرات سرشار از استقامت و صبر و شجاعت است و از طرف ديگر چهره واقعي حزب بعث عراق و منافقين كوردل را به خوبي نشان ميدهد. در قسمتي از كتاب ميخوانيم : سه روز پيش ، از يك نفر بهانه اي گرفته بودند، گرچه همان روز به شدت تنبيه شد، اما اينبار چون طرف بخصوصي نداشتند، همان طفلك را دوباره بيرون كشيدند. پاهايش را فلك بستند و شروع كردند به زدن. كابل بالا ميرفت و با نهايت شدت بر كف پايش كوفته ميشد. او هربار با تمام وجود فرياد ميزد يا حسين .

نويسنده/مترجم:طيبه دلقندي
پيوند مرتبط:براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
بازديد:2
تاريخ ارسال:1395/02/14 - 09:17:06
نمايش كتاب

تجمع ممنوع
مسعود زين‌العابدين
موضوع:كتاب دفاع مقدس
عنوان:تجمع ممنوع
چكيده:

معرفي كتاب: كتاب «تجمع ممنوع» درباره يكي از آزادگان جنگ تحميلي نوشته شده كه در سال‌هاي نخستين جنگ فرصت بازگشت به ميهن را يافته بود. «تجمع ممنوع» حاصل 50 ساعت مصاحبه با «محمدعلي ملتجايي‌فرد» است. اين رزمنده متولد 1345 در تبريز است كه در 14 سالگي تصميم به حضور در جبهه گرفت اما به دليل سن كم اجازه حضور در جبهه را نيافت و با دستكاري برگه اعزام شخص ديگري راهي جبهه شد و در جبهه به دليل سن كم به كارهاي پشت جبهه و چوپاني مشغول شد. وي همراه با نيروهايي كه به خط مقدم رفته بودند، از جبهه بازگشت.اين كتاب توسط مسعود زين‌العابدين نوشته شده است. انتشارات سوره مهر حوزه هنري آذربايجان غربي با حمايت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي اين استان، «تجمع ممنوع» را در 258 صفحه مصور منتشر كرده است.

نويسنده/مترجم:مسعود زين‌العابدين
پيوند مرتبط:براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
بازديد:2
تاريخ ارسال:1395/02/14 - 09:14:06
نمايش كتاب

خاطرات جبهه 1: مصاحبه شبكه دوم سيما با حضرت آيت الله خامنه اي در چهارمين سالگرد آغاز جنگ تحميلي
موسسه جهادي - كميته موضوعي
موضوع:كتاب‌شناسي حضرت امام خامنه‌اي (مد ظله العالي)
عنوان:خاطرات جبهه 1: مصاحبه شبكه دوم سيما با حضرت آيت الله خامنه اي در چهارمين سالگرد آغاز جنگ تحميلي
چكيده:

معرفي كتاب: كتاب «خاطرات جبهه ۱» خاطرات مربوط به آزادسازي سوسنگرد و نامه مهم آيت الله خامنه اي در آن زمان است كه از بيانات معظم له استخراج و منتشر شده است. اين اثر يازدهمين عنوان از درس گفتارهايي است كه انتشارات صهبا درباره مقام معظم رهبري منتشر كرده. در ۲۸ شهريور ۱۳۶۳، به مناسبت هفته دفاع مقدس و چهارمين سالگرد آغاز جنگ تحميلي، شبكه دوم سيما مصاحبه اي با آيت الله خامنه اي انجام مي دهد كه در آن، خاطرات جذاب و نكته داري از ماه هاي آغازين جنگ، از جمله ماجراي نامه تاريخي معظم له در شب ۲۶ آبان و شكست حصر سوسنگرد، بيان مي شود. اثر حاضر حاصل مصاحبه ايشان با شبكه دوم سيماست. معظم له در اين مصاحبه، خاطرات جذابي از ماه هاي آغازين جنگ بيان مي كنند. اقدام تاريخي ايشان در شب ۲۶ آبان كه منجر به آزادسازي سوسنگرد شد، از جمله خاطرات ذكر شده در اين گفتار است. در ضمائم انتهاي گفتار، فهرست شهداي نام برده در متن، اسناد و تصاوير مرتبط آمده است

نويسنده/مترجم:موسسه جهادي - كميته موضوعي
پيوند مرتبط:براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
بازديد:13
تاريخ ارسال:1395/02/13 - 10:25:39
نمايش كتاب

نيمه پنهان ماه 1- شهيد چمران
حبيبه جعفريان
موضوع:كتاب فرماندهان شهيد دفاع مقدس
عنوان:نيمه پنهان ماه 1- شهيد چمران
چكيده:

معرفي كتاب: حبيبه جعفريان در كتاب 75 صفحه‌اي نيمه پنهان ماه به زندگي شهيد چمران از زبان غاده، همسر لبناني وي پرداخته است. چمران به روايت همسر شهيد از سري مجموعه‌هاي نيمه پنهان ماه است كه به زندگي شهدا از زبان همسرانشان مي پردازد. حبيبه جعفريان در اين كتاب روزهاي زندگي غاده را با شهيد چمران در ۷۵ صفحه به نگارش درآورده است. در بخشي از كتاب مي خوانيم: مصطفي هرچه مي خواست آرامش كند بدتر مي شد و دوباره شروع مي كرد. بالاخره مصطفي گفت: باشد! من طلاقش مي دهم. مادرم گفت: همين الان! مصطفي گفت: همين الان طلاقش مي دهم. مادرم انگار كه باورش نشده باشد پرسيد قول مي دهي؟ مصطفي گفت: قول مي دهم الان طلاقش بدهم به يك شرط! من خيلي ترسيدم، داشت به طلاق مي كشيد. مادرم حالش بد بود. مصطفي گفت: به شرطي كه خود ايشان بگويد، طلاقش مي دهم. من نميخواهم شما اين طور ناراحت باشيد. مامان رو كرد به من و گفت: بگو طلاق مي خواهم. گفتم باشه مامان! فردا مي روم، مي روم و طلاق مي گيرم. در بخشي ديگر آمده است: اين طور نمي شود، مصطفي خيلي ضعيف شده، خون ريزي كرده، درد دارد. بايد خودم برايش غذا بپزم. و از اوخواستم يك زودپز برايم بياورد. خودم هم ر رفتم شهر مرغ خريدم كه براي مصطفي سوپ درست كنم. ناصر گفت: دكتر قبول نمي كند. گفتم: نمي گذاريم مصطفي بفهمد. مي گوييم ستاد درست كرده. من با احساس برخورد مي كردم. او احتياج به تقويت داشت. دلم خيلي برايش مي سوخت. زودپز را چون خودمان گاز نداشتيم برديم اتاق كلاه سبزها. آن جا اتاق افسرهاي ارتش بود و يخچال، گاز و ... داشت. به ناصر گفتم: وقتي زودپز سوت زد هركس در اتاق بود نيم ساعت بعد گاز را خاموش كند. ناصر رفت زودپز را گذاشت. آن روز افسرها از پادگان آمده بودند و آن جا جلسه داشتند. من در طبقه بالا نماز مي خواندم. يك دفعه صداي انفجار شنيديم كه از داخل خود ستاد بود. فكر كرديم توپ به ستاد خورده. افسرها از اتاق مي دويدند بيرون و همه فكر مي كردند اين ها تركش خورده اند. بعد فهميدم زودپز سوت نكشيده و وسط جلسه شان منفجر شده. اتفاق خنده دار و در عين حال ناراحت كننده اي بود. همه مي گفتند: جريان چي بوده؟ زودپز خانم دكتر منفجر شده و... در بخشي ديگر نوشته شده است: خيلي بي تابي مي كردم. گفتند: مي رويم او را مي آوريم. گفتم: اگر شما نمي آوريد خودم مي روم سردخانه، نزديكش و براي وداع تا صبح مي نشينم. بلاخره زير اصرار من مصطفي را آوردند و چون ما در تهران خانه نداشتيم بردند در مسجد محل، محله بچگيش. غسلش داده بودند و او با آرامش خوابيده بود. من سرم را روي سينه اش گذاشتم و تا صبح در مسجد با او حرف زدم. خيلي شب زيبايي بود و وداع سختي. تا روز دوم كه مصطفي را بردند من نفهميدم كجا. من وسط جمعيت ذوب شدم. تا ظهر، مراسم تمام شد و مصطفي را خاك كردند. آن شب بايد تنها برمي گشتم. آن لحظه احساس كردم كه مصطفي واقعا تمام شد. در مراسم آدم گم است. در قسمتي ديگر مي خوانيم: مي شد كه من دور از جبل عامل در كشور كفر باشم، در آمريكا، مثل خواهر و برادرهايم. گاه گاه كه از ايران براي بازديد مي رفتم لبنان به من مي خنديدند، مي گفتند: ايراني ها همه صف بسته اند براي گرين كارت، تو كه تابعيت داري چرا از دست مي دهي؟ به آنها گفتم: بزرگ ترين گرين كارت كه من دارم كسي ندارد و آن اين پارچه سبزي است كه از روي حرم امام رضا عليه السلام است و من در گردنم گذاشته ام. با همه وجودم اين نعمت را احساس مي كنم و اگر همه عمرم را چه گذشته چه مانده، در سجده گذاشتم نمي توانم شكر خدا را بكنم. با مصطفي يك عالم بزرگ را گذراندم. از ماده به معنا، از مجاز به حقيقت و از خدا مي خواهم متوقف نشوم در مصطفي.

نويسنده/مترجم:حبيبه جعفريان
پيوند مرتبط:براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
بازديد:16
تاريخ ارسال:1395/02/13 - 10:19:46
نمايش كتاب