يك خاطره از درس آشنائي با دفاع مقدس
سلام
يك خاطره از درس آشنائي با دفاع مقدس
ترم اولي بود كه بعنوان استاد {درس آشنائي با دفاع مقدس}يعني ترم اول 87-88 وارد كلاس شدم بجه ها اروم سر جاهايشن نشتند بعد از احولپرسي ومعرفعي خودم شروع كردم با دانشجويان اشنا شدن وتوضيح دادن ضرورت اين درس كه چرا اين درس بايد ارايه بشه در دانشگاه وتاسف خودم از اينكه چرا اين درس اينقدر دير دردانشگاه ارايه شده. در همين عين بچه ها البته بعضي ها ميگفتند استاد خانواده شهدا،جانبازان،رزمندگان ديگه چي مي خواهند ازسمهيه دانشگاه گرفته تا ماشين،خونه وخليي جيزهاي ........ گرفته اند ديگه ضرورت اين درس چيه مانده بودم چي جواب بدم گفتم توي كلاس شما خانواده رزمنده جانباز،شهيد هست البته به بچه ها گفتم دركل خانواده ديدم يخ بچه ها باز شد يكي گفت بله عموم شهيد شده ديگري گفت داييم ويكي ديگر گفت پسر خالم و............. بعد ازاين حرفها يكي گفت استاد اجازه گفتم بفرماييد . گفت من فرزند شهيد هستم.جرقه اي در ذهنم زد گقتم چرا جواب اينها رانمي دهي؟مكثي كرد.گفت بخشيد استاد اولين جايي است در دانشگاه انقدر راحت توانستم بگم بچه شهيد هستم. ولي حاضرم هرچه كه اي بچه مگين به ما دادند رابدم دو برابر نه ده نه صد برابر وليكن پنج دقيقه بابام راببينم نه فقط بگويم بابا من بيست سال آور. دارم يك كلام بگم بابا كلاس ساكت شد.كسي حرفي نمي زد اشك در چشم همه ي بچه ها جمع شده بود سكوت وسكوت در كلاس.
ابراهيم رضاپور
ابراهيم رضاپور
پيشنهاد
باسلام/با تشكر از گنجاندن درسي در مورد دفاع مقدس به عرض ميرساند كتاب//ازسقوط گنجه تا فتح خرمشهر//وبا نام اصلي.برسي تطبيقي رهبري سياسي ابران در جنگهاي معاصر.تاليف اينجانب وكتاب برگزيده دفاع مقدس در حوزه حقوقي سياسي در سال 86 ممكن است به عنوان يك منبع اصلي يا جانبي براي اين در س مفيد باشد///باسپاس حسن رحيمي روشن
حسن رحيمي(روشن)