مقدمه
تاريخ جنگ هاي گذشته نشان مي دهد كه تبليغات و اقدامات نظامي دو كشور درگير در جنگ چنان شديد و خصمانه است كه گويي پاياني براي آن نيست. عموما، جنگ ها خود را پايان ناپذير نشان مي دهند و اراده زمامداران براي تداوم آنها تا رسيدن به پيروزي نهايي بسيار جدي است. نيروهاي درگير نيز با نفرت و خصومت تمام به دشمن حمله ور مي شوند و براي دفاع از وطن و ارزش هاي آن، جان فشاني مي كنند. پايان جنگ بدون رسيدن به اهداف مورد نظر و بدون توسل به قدرت نظامي تصوري دور از ذهن و طرح آن براي فرماندهان چنان ناخوشايند است كه به فكر كردن درباره آن تمايل ندارند، اما واقعيت ها با برداشت هاي دوران جنگ متفاوت است. پديده هاي بشري، به ويژه تحولات اجتماعي پايان پذيرند و جنگ ها هميشه زودتر از آنچه تصور مي شود، پايان مي يابند. اكنون اين پرسش ها مطرح است كه جنگ ها چگونه پايان مي گيرند؟ روند و عوامل مؤثر در پايان جنگ ها كدام است؟ جنگ ايران و عراق چگونه پايان يافت؟


الف) تمهيدات و چارچوب نظري
درباره اين كه جنگ ها چه زماني و چگونه به پايان مي رسند، نظرات مختلفي ارائه شده است. فرض بنيادي تمامي آنها اين است كه در جنگ، رشته منظمي در رفتار دولت ها وجود دارد كه تكرارپذير و قابل مطالعه است؛ بنابراين، علي رغم تفاوت هاي موجود، مي توان اصول مشترك حاكم بر پايان جنگ ها را استخراج كرد و به كار گرفت. هرچند اين اصول و الگوها براي سياستمداران مشكل است و دانشگاهيان در مطالعه جنگ، كم تر از يك رويكرد مطالعاتي واحد بهره مي گيرند، اما استخراج نظم موجود در بحران ها، به ويژه جنگ مي تواند در پيش بيني روند تحولات و سياست گذاري براي اجتناب از قرار گرفتن در موقعيت هاي نامناسب راه گشا باشد. به هر حال، انديشمندان فرضيه هاي گوناگوني را براي پايان يافتن جنگ مطرح مي كنند.

براي نمونه، برنس كارول (پاورقي 2) براي درك زمان پايان جنگ بررسي نه متغير زير را لازم مي داند: (1)
1) اهداف جنگ؛
2) وضعيت نظامي در زمان اتخاذ تصميم؛
3) روحيه، خلق و خوي جنگي؛
4) هزينه ها؛
5) آسيب پذيري؛
6) منابع بالقوه براي ادامه جنگ؛
7) اوضاع داخلي؛
8) شرايط خارجي؛ و
9) شرايط قابل دسترسي به صلح.
ريچارد سون معتقد است كه كاهش روحيه جنگي در جامعه حالتي مسري دارد. به عبارت ديگر، اگر طرفداران آن با توجه به جمعيت به كم تر از نصف كاهش يابند، جنگ به پايان مي رسد. برخي از انديشمندان بر پايه رفتار عقلاني تصميم گيران با دو اصل برگشت ناپذيري نتيجه، هزينه و فايده، پايان جنگ را ارزيابي مي كنند. بر اين اساس، منازعات مسلحانه زماني به پايان مي رسند كه تصميم گيران هر دو طرف به اين نتيجه رسيده باشند كه با توسل به ابزار نظامي نمي توان نتيجه جنگ (شكست يا پيروزي) را تعيين كرد. هم چنين، آنها معتقدند كه بين تلاش و نتيجه ارتباطي منطقي برقرار است و با ارزيابي هزينه هاي جنگ و دستاوردهاي آن مي توان پايان آن را تشخيص داد. به عبارت ديگر، در صورتي كه دو طرف جنگ اميد خود را براي رسيدن به اهداف از طريق به كارگيري ابزارهاي نظامي از دست بدهند يا اين كه تلفات، خسارات و هزينه هاي جنگ از دستاوردهاي متصور يا قابل دسترس آن بيشتر باشد، تلاش براي پايان دادن به جنگ با موفقيت بيشتري روبه رو مي شود.(2)
ميشل بريچر (پاورقي 3) در بررسي بحران هاي جهاني از جمله جنگ ها، آنها را به چهار مرحله آغاز، تصاعد، كاهش و اثرات بحران تقسيم و تأثير ويژگي هاي چهار متغير مستقل سيستم، ويژگي هاي بين بازيگر، بازيگر و وضعيت را بر روي جنگ ارزيابي مي كند. در بيان ويژگي هاي سيستم، به ساختار آن نيز توجه مي شود. ساختار نظام بين المللي يا نظام منطقه اي ممكن است به شكل نظام تك قطبي، دو يا چند قطبي منعطف يا متصلب باشد. سطح بحران در سيستم ويژگي دومي است كه در آن بررسي مي شود، يعني اين كه بحران در سيستم مسلط است يا در خرده سيستم ها روي داده است.
قدرت هاي بزرگ بيشتر براي حفظ سيستم مسلط تلاش مي كنند و عموماً، مدعي وجود منافع در خرده سيستم ها هستند و از اين نظر، به وقوع بحران در آنها واكنش نشان مي دهند. در هر حال، ويژگي هاي سطح سيستم همانند ساختار آن در تبيين بحران هاي بين المللي از جمله جنگ ميان دولت ها مفيدند.
در بررسي متغير بين بازيگر، ويژگي هاي سه پارامتر تطويل منازعه، توانايي يا ظرفيت و فاصله جغرافيايي مدنظر است. كاهش يا افزايش بحران ممكن است متأثر از تطويل منازعه باشد همانند منازعه اعراب و اسرائيل، هند و پاكستان يا در سطح جهاني، منازعه شوروي و امريكا از 1945 تا 1990. تطويل منازعه مي تواند با جنگ يا بدون جنگ باشد. ظرفيت يا توانايي دومين پارامتر در بررسي متغير بين بازيگر است كه در تجزيه و تحليل جنگ ها و پايان آنها تأثير دارد. ظرفيت ويژگي ها و توانايي دو طرف را از نظر ديپلماتيك، منابع اقتصادي و نظامي، ارزيابي مي كند و نشان مي دهد كه تعاملات هر يك از آنها با ديگر كشورها كه مشخصاً در رفتارشان در منازعه تأثير دارد، چگونه و در چه سطحي است. بين رفتار دولت ها و توانايي آنها در زمينه هاي مزبور رابطه مستقيم و مؤثري وجود دارد. پارامتر پاياني، فاصله جغرافيايي بين دو طرف منازعه است. در واقع، اين احتمال وجود دارد كه آنها در يك خرده سيستم بوده يا از يكديگر فاصله داشته باشند؛ موضوعي كه در رفتار، ميزان خشونت و ابزارهاي به كار گرفته شده تأثير دارد.
ويژگي هاي خود بازيگران جنگ سومين متغير مستقل است. دولت ها در دوره هاي مختلف زماني شكل گرفته اند و عمر و تجربه هايشان با يكديگر متفاوت است. شكل گيري دولت و تجربه سازمان ها و زمامداران در تعامل با ديگر دولت ها و اداره امور جامعه در داخل در رفتار آنها در جنگ قابل مشاهده است؛ ويژگي اي كه از آن با نام عمر دولت ها ياد مي كنند. ويژگي نظام سياسي از نظر نوع مدت حكومت نيز به همين گونه است. از نظر نوع، دولت ها طيفي از حكومت هاي دموكراتيك، نظامي و اقتدارگرا را دربرمي گيرند. البته، مدت زمان پايداري آنها نيز در رفتارشان مؤثر است. گاهي عمر دولت ها كم تر از يك سال است و آنها به سرعت تغيير مي كنند و گاهي عمري طولاني دارند. شناخت نوع حكومت و اين تغييرات مي تواند براي درك و پيش بيني رفتار دولت ها راهنماي خوبي باشد. وسعت قلمرو سرزميني كشورها يكي از مباني رفتاري دولت ها در جنگ است. وسعت زياد سرزميني به معناي داشتن مرزهاي گسترده و در نتيجه رويارويي كشور با دولت هاي متعدد مي باشد؛ موضوعي كه طبيعتا، بحران هاي بيشتري را نيز در پي دارد. بي ثباتي داخلي، آخرين ويژگي متغير سوم است كه در ابعاد گوناگون بي ثباتي اقتصادي و سياسي بروز مي كند.
ويژگي هاي وضعيتي چهارمين متغير مستقل است كه نخست به شكل يك جرقه عمل مي كنند؛ جرقه بحراني كه مي تواند سياسي، اقتصادي، خشونت آميز و صلح آميز در قالب يك واقعه، عمل يا تغيير محيطي باشد. پاسخي كه به اين جرقه از سوي كشور مقابل داده مي شود. نيز مي تواند در اشكال گوناگون باشد.
شمار بازيگران يك بحران اولين پارامتر در بررسي ويژگي هاي وضعيتي است. افزايش شمار بازيگران در عين افزايش فشارها امكان توافق را كاهش مي دهد. برآيند فشار بازيگران مي تواند در روشن شدن روند جنگ، كاهش يا افزايش بحران مفيد باشد. هم چنين، بحران هاي بين المللي تحت تأثير ويژگي نامتجانس طرف هاي درگير از نظر توان نظامي، رژيم سياسي، توسعه اقتصادي و فرهنگي قرار دارند. مانند امريكا و ويتنام و شوروي و افغانستان. عدم تجانس موجب تلاش كشورها براي پيوند زدن مباحث جديد به اختلافات گذشته و در نتيجه، گسترش دامنه اختلافات و طولاني شدن روند پايان جنگ مي شود. اهميت ژئواستراتژيك با توجه به منابع طبيعي، به موقعيت بحران بين المللي، فاصله از مراكز عمده قدرت و غيره اشاره مي كند. منابع نفتي و معادن اورانيوم نمونه هاي برجسته اين اهميت ژئواستراتژيك اند. ميزان دخالت قدرت هاي بزرگ مؤلفه ديگر اين متغير است كه مي توان آن را از نظر حجم و تأثيرگذاري بررسي كرد. اين مداخله ممكن است به شكل كمك هاي سياسي، اقتصادي و نظامي براي يكي از دو طرف بروز كند يا به مداخله نظامي منجر شود. هم چنين، در منازعات منطقه اي در صورت رقابت شديد، مي تواند به تداوم منازعه و در صورت هماهنگي، به پايان آن كمك كند. مداخله سازمان هاي بين المللي جنبه تخصصي قوي تري داشته و از مشروعيت بيشتري برخوردار است هرچند بازتابي از ساختار سازمان نيز مي باشد. موضوعات، هفتمين مؤلفه مؤثر در تشريح متغير وضعيت است كه مي تواند نظامي، سياسي، اقتصادي يا فرهنگي يا تركيبي از آنها باشد. موضوعات بحران نشان دهنده حوزه اختلافات و اهداف هر يك از دو طرف است. با توجه به ميزان تأثيرگذاري هر يك از اين موضوعات براي كشور رقيب و سيستم بين المللي، موضوعات نظامي و امنيتي نسبت به انواع ديگر اهميت بيشتري دارند. در موارد چند موضوعي، به دليل تأثيرگذاري بيشتر، مداخله قدرت هاي بزرگ افزون تر و پايان بحران با پيچيدگي بيشتري روبه روست. شيوه هاي مديريت بحران مولفه ديگري در تشريح چگونگي پايان جنگ است. اين شيوه ها از، مذاكره، ميانجيگري، داوري و رسيدگي قضايي در شيوه هاي صلح آميز گرفته تا فشارهاي غيرنظامي، اقدامات نظامي غير خشونت آميز و در نهايت، اعمال زور مستقيم و غيرمستقيم در شيوه هاي سياسي - نظامي را شامل مي شوند. ادامه راه حل هاي مناسب و ايجاد اعتماد براي دو طرف درگير مي تواند در پايان دادن به بحران مؤثر باشند. ميزان خشونت به منزله يكي ديگر از مؤلفه هاي بحث سطوح مختلفي دارد. از نظر درجه، بحران از عدم خشونت تا برخورد جزيي، خشونت بدون تلفات يا با تلفات كم گرفته تا برخورد جدي به صورت يك جنگ كوتاه مدت و جنگ تمام عيار را در برمي گيرد. بالاخره، برونداد آخرين ويژگي متغير موقعيت بحران است كه ازنظر شكل و ماهيت، تأثير متغيرهاي دروني را بر چگونگي بحران نشان مي دهد. اثرات دو جانبه بحران نيز به اين بستگي دارد كه جنگ با كدام يك از سه گزينه شكست، پيروزي و سازش پايان يابد.(3)


ميشل بريچر پس از تشريح متغيرهاي بحران بين المللي به سراغ چگونگي رفتار دولت ها در بحران مي رود و مي كوشد روند آن را با ارائه مدلي مشخص كند. بحران بين المللي موضوعي انتزاعي نيست. رفتار دولت ها در بحران ها از تصميم هايي ناشي مي شود كه زمامداران هر يك از كشورها با توجه به تصورشان از فرصت و تهديد اتخاذ مي كنند. در واقع، اين تصميم دولتمردان است كه به آغاز بحران، تشديد و پايان آن مي انجامد. براي نمونه، ممكن است دولت الف با صدور اعلاميه يا انجام اقدامي سياسي، اقتصادي و نظامي، تصور تهديد را ميان تصميم گيرندگان دولت ب و احتمالاً كشورهاي ديگر پديد آورد و در نتيجه، بحراني بين المللي آغاز شود. در اين صورت، ممكن است دولت يا دولت هاي مقابل به خواسته يا اقدام دولت الف تن دهند. در چنين حالتي، بحران در همان آغاز با پيروزي كشور الف و شكست كشور ب پايان مي گيرد، اما بيشتر اوقات، كشور ب با يك اقدام يا اقداماتي به مقابله با كشور الف مي پردازد كه در اين صورت، بحران ادامه مي يابد و به شكل فزاينده اي اوج مي گيرد. در اين وضعيت، بايد به هر دو سطح بين المللي و بازيگران توجه شود، به ويژه فرآيند تصميم گيري در دولت هاي ملي مي تواند به درك بيشتر موضوع كمك كند.
پيوندهاي علي و توالي زماني مي توانند با يكديگر جمع شوند. اقدام آغازين، واقعه يا تغيير محيطي در زمان يك اتفاق مي افتد. اين موضوع از آن نظر كه درك تصميم گيرندگان را نسبت به تهديد ارزش، فشار زماني و احتمال جنگ تغيير مي دهد، پيش زمينه بحران در سياست خارجي به حساب مي آيد. اين درك از تهديد و فشارهاي بعدي آن در زمان دو عمومي مي شود. تصميم گيرندگان با اتخاذ استراتژي هايي به موضوع تهديد پاسخ مي دهند تا بتوانند ارزش هاي خود را در قبال تهديد حفظ كنند. هر اقدامي كه براي مقابله با تهديد صورت مي گيرد، در زمان سه است. به عبارت ديگر، اطلاعات دريافت شده در مجامع تصميم گيري، بررسي و پس از انجام مشورت هاي لازم، گزينه مناسب از ميان شقوق مختلف انتخاب مي شود البته بايد يادآور شد كه اين انتخاب در زمان چهار صورت مي گيرد.(4) بريچر اين مدل را براي هر سه دوره پيش از بحران، حين بحران و پايان بحران در نظر گرفته و بدين ترتيب، روند رفتار دولت ها را بررسي مي كند(5)


ب) پايان جنگ ايران و عراق: مطالعه موردي
ايده پايان جنگ در جنگ هشت ساله از سوي ايران در مقاطع مختلف به اشكال گوناگوني مطرح بود، اما بجز مورد سال 1367 منجر به قطع مخاصمه نشد. بررسي همه متغيرهاي مطرح شده در مدل بريچر در اين نوشته ميسر نيست، اما سعي مي شود، متغيرهاي مؤثر در سال 1367 كه به پايان يافتن جنگ منجر شدند، مورد ارزيابي قرار گيرند.


ريشه هاي پايان
نخستين تغييرات محيطي كه به پايان جنگ در سال 1367 منجر شد، در صحنه هاي نبرد روي داد. در دوره اشغال، اجماع نسبتاً كاملي در جمهوري اسلامي ايران براي بيرون كردن متجاوز از سرزمين هاي اشغالي وجود داشت، اما پس از فتح خرمشهر، اين اجماع نظر كاهش يافت و راه هاي مختلفي براي پايان جنگ مطرح شد. برخي بر پايان جنگ و انجام مذاكرات سياسي معتقد بودند، اما گروه ديگري پايان جنگ و انجام مذاكرات سياسي موفق را به كسب پيروزي و حفظ برتري نظامي منوط مي دانستند و معتقد بودند در غير اين صورت، رژيم عراق نه تنها از 20% اراضي باقي مانده در اشغال خود خارج نمي شود، بلكه در صورت فراهم آمدن شرايط مساعد، مجدداً به ايران حمله مي كند؛ بنابراين، تنبيه متجاوز تنها راهي است كه هم ماشين نظامي عراق را در هم مي شكند و هم، مايه عبرت متجاوزان احتمالي مي شود. بر اين اساس، عمليات رمضان در شرق بصره آغاز شد، اما به دليل عدم تحقق هدف هاي موردنظر، طرفداران اين نگرش سلسله عمليات هاي جديدي را براي اعمال فشار نظامي به دشمن طراحي و اجرا كردند.(6) هر چند اين نوع عمليات ها، به ويژه خيبر و بدر ابتكار عمل را نزد ايران حفظ كرد، اما تا فتح فاو نتايجي در پي نداشت و برتري تعيين كننده اي را نصيب ايران نكرد. اجراي عمليات والفجر 8 و تصرف شبه جزيره فاو تغيير محسوسي در نگرش كشورهاي خارجي و دو طرف جنگ پديد آورد، اما به معناي توافق با ايران نبود و آنها حاضر نبودند به دنبال اين پيروزي، به نظرات ايران تن دهند. از نظر كلاسيك، نيروي زميني و هوايي عراق بر ايران برتري داشت و توان آن بيش از دو برابر ايران بود.(7) با اين حال، در جمهوري اسلامي ايران، مسئولان جنگ در سايه اين موفقيت در صدد برآمدند تا با هماهنگي وسيع و همه جانبه نيروها و امكانات كشور، عمليات گسترده اي را به اجرا درآورند كه كار جنگ را يكسره كند. از اين رو، سال 1365 سال سرنوشت ساز ناميده شد. در عمل، پايان پيروزمندانه جنگ به پشتوانه عظيم اقتصادي، بسيج ميليوني نيرو و تأمين سلاح ها و تجهيزات گسترده نياز داشت؛ امري كه از عهده ايران خارج بود.(8)
تأثير ديگر فتح فاو ايجاد زمينه براي انجام مذاكرات سياسي بود. امريكا از كانال هاي ديپلماتيك در صدد بازسازي روابط با جمهوري اسلامي ايران برآمد و در سطح منطقه اي، دست به تحركات ديپلماتيك و به صورت محدود، نظامي زد. در سطح بين المللي نيز كوشيد تا با هماهنگي شوروي خط مشي جديدي را در برابر جنگ ايران و عراق اتخاذ كند. شولتز، وزير خارجه وقت امريكا، اعلام كرد: < ميان دو ابرقدرت براي پايان دادن به جنگ ايران و عراق ابتكار تازه اي در جريان است و واشنگتن و مسكو به اين توافق رسيده اند كه پايان جنگ به نفع امريكا و شوروي است> .(9)
در اين دوره زماني، جمهوري اسلامي ايران با وجود ضعف توان اقتصادي و پشتيباني تسليحاتي نيروهاي مسلح، به دليل روحيه انقلابي، پيروزي هاي به دست آمده، بي اعتمادي شديد به مجامع بين المللي و ابرقدرت ها و رژيم عراق، تعقيب و تنبيه متجاوز را با توسل به نيروهاي نظامي مناسب ترين گزينه براي دفع تجاوز، حفظ استقلال و رسيدن به خواسته هاي خود مي دانست و به پيروزي نظامي اميدوار بود. البته، نه به طور كامل و نه با اجماع دوره اشغال؛ بنابراين، آن را با تلاش هاي سياسي همراه كرد. واكنش هايي كه نسبت به اين تصميم نشان داده شد در عين تفاوت، از اين اصل واحد تبعيت مي كردند كه در صورت پيروزي نظامي ايران بر عراق، تعادل قدرت منطقه اي بار ديگر همانند پيروزي انقلاب اسلامي به ضرر منافع قدرت هاي بزرگ و كشورهاي محافظه كار منطقه به خطر مي افتد. امريكا به دليل گرفتاري در لبنان و اميد به راه حل هاي سياسي، يك ديپلماسي پنهان را به عنوان گزينه نخست براي برقراري روابط با ايران انتخاب كرد كه موفقيتي در پي نداشت. واكنش عراق به اين تغيير محيطي بيشتر در راستاي تقويت توان ساختاري نيروهاي مسلح و تغيير استراتژي نظامي از پدافند به دفاع متحرك بود. هرچند عراق در فاو شكست سختي را متحمل شد، اما هم چنان به راه حل نظامي براي توقف حملات ايران و جلوگيري از شكست اميدوار بود و حتي با استراتژي دفاع متحرك در صدد بود تا به نيروهاي نظامي و حاميان منطقه اي خود روحيه دهد و از آنها، براي حفظ موازنه سياسي در جنگ بهره برداري كند.(10) برآيند انتخاب اين گزينه ها تداوم رويارويي و تلاش براي پيدا كردن راه برون رفت در راستاي غلبه بر دشمن و پايان دادن به جنگ بود.


عمليات كربلاي 5: آغازي براي پايان
اقدامات نظامي عراق در صحنه نبرد زميني بعد از آغاز جنگ و دوران اشغال براي نخستين بار حالت تهاجمي به خود گرفت و جبهه خودي را كه تجربه چنداني در پدافند نداشت، تحت فشار قرار داد. جنگ شهرها در سطح گسترده، حمله به مراكز اقتصادي، صنعتي و نفتي فشار فوق العاده اي را بر كشور وارد آورد. اعلان سال سرنوشت ساز به منظور تهييج و ترغيب مردم براي اعزام به جبهه ها، تحمل فشارهاي ناشي از جنگ شهرها و كمبودهاي اقتصادي متأثر از آن، جملگي نويد پيروزي در آينده نزديك - البته، به شرط اقدامي اساسي - بود. برخي از مشكلا ت ناشي از جنگ فرسايشي با روحيه و نشاط سال سرنوشت ساز رنگ مي باخت و تحرك براي تدارك نيروي انساني عمليات سرنوشت ساز با نويد پيروزي در كوتاه مدت گره خورده بود. نوحه < تا كربلا يك يا حسين ديگر> كه در همين سال خوانده شد، نمادي از اوضاع سال 1365 است. در اين شرايط، هدف جمهوري اسلامي ايران وارد كردن ضربه قاطع بر دشمن بود تا بدين ترتيب، آن را به قبول نظرات خود وادار كند و در صورت مذاكره، بتواند از اهرم به دست آمده براي تحقق اهداف خود استفاده كند.
 
عمليات كربلاي 5 درست، بلافاصله بعد از عدم موفقيت عمليات كربلاي 4 در دستور كار سپاه پاسداران قرار گرفت تا فرماندهان از توان انباشت شده در جبهه شلمچه براي دستيابي به دروازه بصره به منزله يك هدف استراتژيك بهره برداري كنند و بدين ترتيب، پيامدهاي سوء عدم موفقيت عمليات كربلاي 4 را برطرف و حتي آن را به پيروزي سرنوشت ساز تبديل نمايند. عراق كه از پيروزي مغرور بود، در سايه سرعت و تاكتيك به كار گرفته شده، غافلگير شد. هنگامي كه يكي از مستحكم ترين و مطمئن ترين خطوط دفاعي جهان در شرق بصره فرو ريخت، عراق با تمام توان در صدد مقابله و متوقف كردن نيروهاي ايراني برآمد. بدين ترتيب، شرق بصره صحنه رويارويي تمام عيار نيروهاي مسلح دو كشور شد. هر دو كشور بيشترين توان نظامي خود را در اين منطقه به كار گرفتند. در دي ماه 1365، ايران حدود دويست هزار نفر را به جبهه جنوب اعزام كرد. البته، نيروهاي عراقي مستقر در منطقه بيش از اين تعداد بودند،(11) هرچند برخي از منابع، استعداد قواي عراقي را دو برابر قواي ايران ارزيابي كرده اند.(12) پيشروي نيروهاي پياده ايران در صورتي كه به ادوات زرهي و بالگرد مجهز مي شدند تا دروازه بصره مسلم به نظر مي رسيد. در مقابل، واگذاري اين منطقه به معناي تسليم عراق و تحقق خواسته هاي جمهوري اسلامي ايران در جنگ بود؛ بنابراين، عراق پذيرفت كه براي سد كردن حركت رزمندگان ايراني بهاي سنگيني بپردازد و با گسيل انبوه نيروهاي خود به منطقه كم وسعتي، در زير آتش شديد و مؤثر نيروي ايراني ايستادگي كند.(13) هر دو طرف در صدد احضار و اعزام نيروهاي بيشتر به جب هه نبرد برآمدند. عراق تقريباً از تمام توان هوايي خود براي حمله به مواضع نظامي، مناطق مسكوني و صنعتي و تجاري بهره گرفت. در اين عمليات كه بيست روز به طول انجاميد، نيروهاي مسلح هر دو طرف به شدت آسيب ديدند و تلفات زيادي برجاي ماند.(14) اين عمليات با هر معياري كه در نظر گرفته شود، در عين كوچك بودن زمين منطقه و خونين بودن، در روند جنگ مؤثر بود. در اين عمليات، ارتش عراق به ميزان پنجاه درصد آسيب ديد و بصره در معرض تهديد جدي قرار گرفت. البته، اين عمليات دو نتيجه ديگر را نيز در پي داشت نخست اين كه، بار ديگر به دنيا نشان داد كه اگر حمايت خود را از عراق افزايش ندهند، اين كشور طرف مغلوب جنگ خواهد بود. دوم آن كه به دنيا تفهيم كرد كه نمي توان خواسته هاي ايران را به طور صد در صد ناديده گرفت.(15) در همين حال، براي ايران نيز مشخص شد كه احتمالا تعيين سرنوشت جنگ با اجراي عملياتي هر چند گسترده و پر تلفات ميسر نيست و نمي توان براي جنگ تمام عيار و شش ساله با توسل به ابزارهاي نظامي آزموده شده، در يك سال آن هم، با پيروزي تعيين تكليف كرد، به ويژه در شرايطي كه با تمام قدرت هاي بزرگ منطقه اي و جهاني در تخاصم است و صرفاً مي خواهد بر توان داخلي تكيه كند.
در مجموع ، انجام عمليات كربلاي 5 و تهديد بصره و تلفات ناشي از آن، اين پيام را براي همه طرف هاي درگير در جنگ صادر كرد كه جنگ از روند مورد نظر خارج شده است و نتايج آن مطلوب نيست. در نتيجه، بايد براي رسيدن به هدف، نگرش ها، روش ها و استراتژي ها را تغيير داد.


ايران: تغيير استراتژي عملياتي
پس از پايان عمليات كربلاي 5، جمهوري اسلامي ايران در عمليات متوسط كربلاي 8 بار ديگر، خطوط دفاعي عراق را در شرق بصره در هم شكست و كوشيد مواضع به دست آمده در كربلاي 5 را در غرب كانال ماهي ترميم و تكميل كند كه از آن با نام آخرين حضور در جنوب ياد مي شود. آنچه در اين دوره روشن بود آن كه، جمهوري اسلامي ايران بايد تصميمات اساسي و دشواري را اتخاذ كند. سال سرنوشت ساز پس از يك سال تبليغات گسترده پايان يافت. مسئولان نظام درباره اين كه بايد اقدام بعدي آنها چه باشد با مشكلات فزاينده اي روبه رو بودند. آنها استراتژي جنگ را بر بسيج مردمي و شور و احساسات انقلابي بنيان نهاده بودند، اما با پايان سال سرنوشت ساز و بسيج گسترده نيروها به صورت كامل به هدف مورد نظر دست نيافتند و در حالي كه براي تحقق هدف خود به نيروي بيشتري نيازمند بودند، پشتيباني ها در يك روند رو به كاهش قرار داشت هرچند مسئولان جنگ تلاش كردند با بهره برداري از حضور نظامي امريكا نيروهاي مردمي را به سوي جبهه ها گسيل دارند، اما موفقيت آنها به حدي نبود كه نيروهاي مزبور بتوانند اقدام گسترده تري را نسبت به عمليات قبلي انجام دهند. اين موضوع همراه با ديگر اثرات عمليات كربلاي 5 نگرش و استراتژي را در دو سطح نظامي و سياسي تغيير داد.
گزينه انتخابي مسئولان جنگ در صحنه نبرد تغيير استراتژي عملياتي از جبهه جنوب به جبهه شمال بود. در اين مرحله، جبهه جنوب به نوعي با بن بست روبه رو شد و انجام عمليات در آن جا به دليل هوشياري و حساسيت خاص دشمن و عدم تناسب توان نظامي ايران با شرايط جبهه جنوب و ماشين نظامي عراق، ناممكن شد و به نوعي، به بن بست رسيد. تغيير استراتژي عملياتي سپاه از جبهه جنوب به شمال، راه برون رفت از اين بن بست بود. آنها با تمام توان براي شكست دشمن در جبهه جديد و كسب فرصت براي دستگاه ديپلماسي كشور در راستاي حل سياسي مسئله جنگ كوشيدند. نيروهاي ايراني عمليات كربلاي 10 و فتح 5 را در جبهه شمال به اجرا درآوردند و در جبهه جنوب، مترصد فرصت باقي ماندند تا در صورت فراهم آمدن شرايط لازم براي اجراي عمليات موفقيت آميز، به انجام حمله اقدام كنند. فرمانده كل سپاه درباره تغيير استراتژي عمليات با بيان اين كه ما در جنوب فاقد ابتكارعمل هستيم، تأكيد كرد: < ديگر از اين به بعد جايي نمي رويم كه نشود موفق شد. ما ديگر جايي كه موفق نباشد، عمل نمي كنيم. ما دنبال موفقيت مي گرديم> .(16) قرارگاه رمضان كه از سال 1364 در ارتباط با گروه هاي كرد معارض فعال بود، در شمال عراق وضعيّتي به وجود آورده بود كه امكان گشودن جبهه جديد در مقابل ا رتش عراق و آغاز شكل جديدي از جنگ فراهم شده بود.(17) به عبارت ديگر، هرچند جبهه شمال اهميت استراتژيك جبهه جنوب را نداشت، اما به دليل فراهم بودن شرايط براي انجام موفق عمليات، بر جبهه جنوب برتري داشت. در اين دوره، فرمانده هان جنگ به موفقيت عمليات بيشتر از هدف نظامي آن اهميت مي دادند؛ موضوعي كه با توان نظامي آنها و وضعيت جبهه هاي جنگ هماهنگي بيشتري داشت.
در حوزه سياسي، جنگ در دوره فترت بود. استراتژي نظامي ايران كه پيش از فتح فاو جنگ تا پيروزي تعيين كننده براي دستيابي به صلح بود با وجود موفقيت گسترده عمليات والفجر 8 محقق نشد. آقاي هاشمي رفسنجاني، فرمانده عالي جنگ، پيش از عمليات، خطاب به فرمانده لشكر 25 اظهار كرد: < شما فاو را بگيريد، برويد كنار، ما جنگ را با پيروزي تمام مي كنيم> .(18) اما چنين نشد و اجراي عمليات جديد نيز به دليل شكست يكي از محكم ترين خطوط دفاعي جهان و معروف ترين خط دفاعي عراق بيش از آن چه كه به تسليم دشمن و حاميان آن در مقابل خواسته هاي جمهوري اسلامي منجر شود، خطر انقلاب اسلامي و توان نظامي آن را نشان داد و موجب وحشت آنها و در نتيجه، هماهنگي بيشتر براي مقابله با اين كشور شد. ايالات متحده امريكا، نه تنها خواسته هاي ايران را نپذيرفت، بلكه با مشاهده احتمال سرنگون شدن رژيم عراق و پيروزي جمهوري اسلامي ايران به طور مستقيم وارد صحنه شد. البته، بايد يادآوري كرد كه در اين دوره، نافرجام ماندن تلاش مك فارلين براي برقراري رابطه با جمهوري اسلامي ايران دورنماي موفقيت سياسي اين كشور را تيره و تار كرده بود. در حالي كه جمهوري اسلامي ايران به دليل اوضاع جبهه ها به تلاش هاي سياسي نياز داشت، كانال هاي ديپلماتيك تا حدي مسدود بودند و طرفداران راه حل سياسي پايان جنگ علي رغم اين كه به لحاظ نظري در وضعيت مناسبي قرار داشتند، در عمل، بر محدوديت هاي آنها افزوده شده بود و مقامات ارشد جنگ در يك وضعيت ناسازگاري قرار گرفته بودند. جمهوري اسلامي ايران با وجود اين كه در ميدان جنگ با محدوديت هاي شديد نظامي روبه رو بود و در نتيجه، استراتژي عملياتي آن تغيير كرده و به لحاظ نظري به موضوع پايان جنگ با استفاده از راه حل هاي سياسي فكر مي كرد، در عمل، به يك سلسله رويارويي با كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس و قدرت هاي بزرگ شرق و غرب كشانده شد؛ موضوعي كه توان نظامي و سياسي ايران را بيش از پيش تضعيف كرد. در چنين وضعيتي، شرايط دسترسي به صلح هم از نظر سياسي و هم از نظر نظامي با مشكلات بزرگي روبه رو بود. بدين ترتيب، مخالفان ايران به مرور ابتكار عمل را براي پايان دادن به جنگ در دست گرفتند.


عراق: بين المللي كردن جنگ و پيامدهاي آن
از همان آغاز جنگ، مباني و زيرساخت هاي متفاوت قدرت ايران و عراق، زمامداران بغداد را متوجه اين موضوع كرده بود كه بدون برخورداري از حمايت كشورهاي ديگر نمي توانند ايران را وادار به قبول خواسته هاي خود كنند يا طرف پيروز جنگ باشند. آنها اين ضرورت را با شكست در فاو و در هم ريخته شدن خطوط دفاعي بصره در منطقه شلمچه با تمام وجود لمس كردند و در نتيجه، دريافتند كه نمي توان به جنگ فرسايشي بين دو كشور چندان اعتماد كرد و بايد با حضور مستقيم قدرت هاي ديگر جنگ را بين المللي كرد. درك آنها از اين موضوع، به ويژه با شكست استراتژي دفاع متحرك بيش از پيش عميق تر شد. در نتيجه، در پي عمليات كربلاي 5، اقدامات عملي خود را با حملات گسترده به نفتكش ها و مراكز نفتي در خليج فارس و مناطق مسكوني در شهرها آغاز كردند.
آمار حملات عراق به شهرها در طول جنگ به شيوه بررسي كمي نيز پيام روشني از اهميت عمليات كربلاي 5 و واكنش شديد بغداد نسبت به آن است. حملات هوايي عراق به شهرها از اول جنگ تا بهمن ماه سال 1363 كم دامنه و محدود بود، اما از اين ماه به بعد، دو تغيير اساسي در آن رخ داد. نخست، دامنه نوسانات در توزيع حملات در ماه هاي مختلف سال بيشتر شد. دوم، شدت و تعداد حملات در هر ماه افزايش مي يافت، به طوري كه حداكثر حملات ممكن در يك ماه به بهمن ماه سال 1365 (زمان اجراي عمليات كربلاي 5) مربوط مي شود كه تعداد آن بالغ بر 349 بار بود. اسفند ماه سال 1366 نيز با 271 مرتبه تهاجم، در مرتبه دوم قرار دارد كه از نظر زماني با عمليات هاي بيت المقدس 3 در ماووت و والفجر 10، آخرين عمليات بزرگ ايران در مرحله تعقيب و تنبيه متجاوز، مصادف است.19 در طول بهمن ماه، در اثر حملات هوايي عراق به شهرهاي ايران 1800 نفر كشته و 6200 نفر زخمي به طور متوسط، روزانه 202 كشته و 644 نفر مجروح شدند.(20) ايران توان انجام حملات تلافي جويانه هوايي را نداشت و به شكل محدود با موشك هاي كرم ابريشم و گلوله باران توپخانه اي به عراق پاسخ مي داد.
تشديد و گسترش حملات هوايي به هدف هاي دريايي در خليج فارس دومين و مهم ترين اقدام عراق در بين المللي كردن جنگ بود. حملات اين كشور به شهرها و اهداف دريايي، به ويژه در سال هاي پاياني جنگ با استفاده از پيشرفته ترين هواپيماهاي ساخت شوروي و فرانسه صورت مي گرفت و نسبت به ايران در وضعيت به مراتب برتري قرار داشت. در نتيجه، با آغاز حملات زميني ايران و شكست در جبهه هاي نبرد به سرعت به نيروي هوايي متوسل شد و به جنگ نفتكش ها و شهرها دامن زد. گسترش دامنه حملات هوايي عراق در دريا و اجراي سياست مقابله به مثل از سوي جمهوري اسلامي ايران پيدايش مقطع جديدي از جنگ را موجب شد كه در پايان يافتن آن، نقش بسيار مؤثري را ايفا كرد. آنتوني كردزمن درباره آغاز حملات مي نويسد:
< عراق از اول تا پانزدهم ژانويه 1987 (11 تا 25 دي 1365) پنج حمله عليه كشتي ها انجام داد، در حالي كه ايران هيچ حمله اي در اين مدت نداشت. عراق سي بار به مراكز غير نظامي و اقتصادي و ايران سه بار حمله كرد. عراق از 25 دي تا 10 بهمن ماه، دوبار كشتي ها را هدف قرار داد، در حالي كه ايران اقدام به حمله نكرد. در همين زمان، عراق هجده حمله به مراكز نظامي و اقتصادي و ايران پانزده حمله كه سه حمله با موشك اسكاد بود، انجام داد. عراق از 12 تا 26 بهمن ماه، چهار بار به كشتي هاي ايراني حمله كرد و ايران هيچ حمله اي نداشت. در اين مدت، عراق 27 مركز غير نظامي و ايران پنج مركز اقتصادي را هدف حمله قرار داد كه هر پنج حمله ايران با موشك هاي اسكاد بود> .(21)
در سال 1366، ايران در سياست خود تجديد نظر كرد و در مقابل حملات هوايي عراق به نفتكش ها و مراكز صدور نفت، حملات گسترده اي را عليه كشتي هاي حاميان بغداد تدارك ديد. البته، بايد يادآور شد كه در اين حملات، ايران به دليل محدوديت نيروي هوايي بر حملات دريايي با استفاده از قايق هاي تندرو، ناوچه ها، مين هاي دريايي متكي بود و بعدها، از موشك هاي ساحل به درياي كرم ابريشم نيز استفاده كرد. كشيده شدن شعله هاي جنگ به خليج فارس با دعوت كويت از قدرت هاي بزرگ براي اسكورت نفتكش ها، حمله عراق به ناوچه امريكايي استارك، افزايش حضور نظامي دولت هاي مداخله جوي فرامنطقه اي و رويارويي نظامي ايران و امريكا موجب اعمال و تشديد فشارهاي همه جانبه عليه جمهوري اسلامي ايران شد.   


خليج فارس: رويارويي نهايي
تحولات خليج فارس در پايان يافتن جنگ ايران و عراق نقش مؤثري داشت. گسترش جنگ به خليج فارس جريان نفت را به كشورهاي صنعتي با خطر روبه رو مي كرد؛ كشورهايي كه به دليل وابستگي بالايشان به صدور نفت از اين منطقه واكنش قابل پيش بيني داشتند. عراق مطمئن بود كه به تنهايي توان تحمل جنگ فرسايشي را ندارد و در صورت گسترش جنگ، قطعاً كشورهاي مداخله جو به نفع اين كشور وارد عمل خواهند شد. مقامات بغداد به اين نتيجه رسيده بودند كه نظام بين المللي در صورتي به طور مستقيم وارد عمل خواهد شد كه جنگ از حالت دوجانبه اي خارج شود. آنها حمايت منطقه اي، دست كم سكوت جهاني و تجهيزات ضروري براي حمله به خطوط كشتيراني را در اختيار داشتند. در سال پاياني جنگ، حملات عراق چنان گسترش يافت كه جزيره لارك در تنگه هرمز نيز در امان نماند.(22) حمله اين كشور به ناوچه امريكايي استارك حضور نظامي امريكا را در خليج فارس در راستاي منافع عراق تشديد كرد و ريگان بيش از آن كه به دنبال تنبيه عامل حمله باشد ايران را به علت تداوم جنگ، عامل كشته شدن 37 ملوان امريكايي اعلام كرد.(23)
واكنش جمهوري اسلامي ايران در مقابل سياست عراق در بين المللي كردن جنگ در قالب سياست مقابله به مثل بود. اقدامات عراق با حمله به كشتي هاي دولت هاي حامي اين كشور، به ويژه كويت و عربستان تلافي مي شد، با اين حال، مقامات تهران متوجه اثرات متعارض آن بودند. عدم اجراي سياست مقابله به مثل به معناي ضعف ايران تلقي مي شد و آسيب پذيري اين كشور را افزايش مي داد و انجام اقدامات تلافي جويانه نيز موجب نزديكي بيشتر دولت هاي مزبور به عراق و دعوت از غرب براي حضور در منطقه شد؛ موضوعاتي كه با منافع و سياست هاي جمهوري اسلامي ايران در تعارض بود و موجب تقويت عراق مي شد. با وجود اين، عملاً روند تحولات در جهتي بود كه به افزايش تنش در خليج فارس و حضور گسترده تر نيروهاي نظامي غرب در منطقه انجاميد. براي مقابله با تهديدات جديد در خليج فارس، جمهوري اسلامي در رويكرد نظامي انتخابي نيازمند تجهيزات، نيروي انساني و توان مالي بيشتر بود؛ امري كه با توجه به منابع مالي محدود و هزينه هاي بالاي كشور امكان پذير نبود، به ويژه اين كه گسترش جنگ به خليج فارس تنهاترين و اصلي ترين منبع درآمد ايران (نفت) را تهديد مي كرد. در حوزه انساني هم مسئولان كوشيدند تا با راه اندازي تبليغات گسترده، انگيزه مضاعفي را براي جنگ با دشمن اصلي (امريكا) پديدآورند. در اين راستا، كاروان اعزام به جبهه با نام كاروان راهيان خليج فارس طراحي و اجرا شد، اما با توجه به منابع موجود، تعداد نيروهاي داوطلب مردمي براي اعزام به جبهه ها در سال 1366 نسبت به سال هاي قبل كم تر بود.(24) در نتيجه، فرماندهان جنگ كوشيدند تا با جذب نيروي مشمول و اجباري كردن حضور شش ماهه دانشجويان و كارمندان در جنگ، نيروي مورد نياز يگان ها را تأمين كنند، اما بايد يادآور شد كه در بهترين شرايط نيز، تعداد افراد نيروهاي مسلح ايران از عراق كم تر بود.
بين المللي شدن جنگ در خليج فارس بر توان نظامي ايران تأثيري منفي داشت. گشوده شدن جبهه جديد آن هم نه با يك كشور متجانس، بلكه با يك ابرقدرت و متحدان آن كه توان نظامي به مراتب بيشتري داشتند، تعادل موجود را بر هم زد.
سقوط فاو در اواخر فروردين ماه 1367 آغاز مرحله اي است كه مي توان آن را بر هم خوردن توازن و برتري عراق ناميد. در اين مرحله، تجزيه توان ايران در دو جبهه نتايج زيانباري را در پي داشت و بدين ترتيب، دخالت نظامي قدرت هاي بزرگ در حمايت از عراق آثار خود را نشان داد. عراق همواره پس از عمليات والفجر 8 در تلاش براي باز پس گيري فاو بود و آن را در استراتژي دفاع متحرك به طور ناموفق اجرا كرد. در دوره زماني عمليات كربلاي 5، عراق همچنان به فكر باز پس گيري آن بود، اما به دليل از دست دادن نيروي آماده خود، نتوانست آن را عملي كند. بر خلاف آن در والفجر 10 به دليل كم اهميت بودن جبهه شمالي يگان هاي اصلي خود را به منطقه عملياتي منتقل نكرد و در برابر آزادي حلبچه، به جاي آوردن يگان هاي كيفي خود از سلاح هاي شيميايي بهره گرفت و تلاش هايش را صرفاً به كسب توان بيشتر و شرايط مساعدتر براي تهاجم اساسي معطوف كرد.(25) در اين ميان، به دليل درگيري روزافزون ايران و امريكا در خليج فارس چشم انداز اميدوار كننده اي براي عراق فراهم شد و در نتيجه، اين كشور توانست با كاربرد انبوه تجهيزات زرهي، آتش توپخانه و بمباران هاي شيميايي شبه جزيره فاو را كه طي حدود سه ماه جنگ تصرف و تثبيت شده بود، در دو روز باز پس گيرد. هر چند در آغاز، موضوع غافلگيري مورد توجه فرماندهان جنگ بود، اما تحركات بعدي عراق نشان داد كه اين رژيم با اتكا به حمايت هاي گسترده قدرت هاي اصلي بلوك شرق و غرب و كشورهاي عرب منطقه به يك برتري استراتژيك در رزم زميني دست يافته است. طي مدت سه ماه، دستاوردهاي چندين سال جنگ و عمليات از دست رفت و علي رغم آمادگي نيروهاي ايران در شلمچه و جزاير مجنون، عراق با سهولت و سرعت پيشروي كرد. اين پيشروي حتي در برخي از مناطق بيشتر از آغاز جنگ بود. البته، در برخي از مناطق مانند ماووت و حلبچه نيز، نيروهاي ايراني با ابتكار عمل عقب نشيني كردند تا از نيروها و امكانات آنها براي دفاع از جبهه هاي جنوب استفاده شود، اما توان نظامي افزايش يافته عراق با سقوط فاو روحيه نيروهاي اين كشور را تقويت و موانع رواني را براي انجام تهاجمات گسترده تر برطرف كرد و بدين ترتيب، ابتكار عمل به دست عراق افتاد و رزمندگان ايران كه تجربه چنداني در دفاع نداشتند و موانع لازم را در محورها طراحي نكرده بودند، در وضعيت بسيار شكننده اي قرار گرفتند. حملات مداوم و پر قدرت با استفاده از سلاح هاي شيميايي انجام مي گرفت. پس از سقوط منطقه شلمچه، نيروهاي سپاه سعي كردند با اجراي عمليات بيت المقدس 7 آمادگي دشمن را براي هجوم به جزاير مجنون از بين ببرند و ابتكار عمل را به اردوي خودي برگردانند، اما پس از سه روز مقاومت، ناگزير، عقب نشيني كردند و عراق با استفاده گسترده از سلاح شيميايي به جزاير مجنون و منطقه جفير هجوم برد و مناطق آزاد شده در عمليات هاي خيبر و بدر را اشغال كرد. وضعيت جبهه ها به گونه اي بود كه عراق به پس از جنگ و مبادله اسرا انديشيد و بر اين اساس، عملياتي را براي گرفتن اسير طراحي و در 21/4/67 با حمله به منطقه عين خوش در جنوب دهلران آن را اجرا كرد و(26) بدين ترتيب، در جبهه ها به برتري درخور توجهي دست يافت كه تا انجام عمليات مرصاد هم چنان ادامه داشت.
اثرات بين المللي شدن جنگ همانند جبهه هاي زميني با عراق در جبهه خليج فارس هم نمايان بود و به مرور زمان، بر شدت آن افزوده شد. در اوايل سال 1366، امريكا به دعوت كويت براي اسكورت نفتكش هايش در قبال حملات ايران پاسخ مثبت داد و نخستين نفتكش آن اول مرداد در تنگه هرمز به سوي بنادر كويت اسكورت شد، اما در بين راه، با مين برخورد كرد و بدين ترتيب، رويارويي ايران و امريكا به بعد نظامي كشيده شد. در ادامه، هر دو طرف بر توان و تجهيزات خود براي مقابله با اقدامات ديگري افزودند و طي يك سال، بيش از دوازده بار با يكديگر درگير شدند. نخستين درگيري در دوم مرداد 1366 روي داد كه هر دو به سهولت از آن رد شدند، اما با حمله امريكا به كشتي ايران اجر در 30 شهريور، دور نخست اقدامات متقابل ايران و امريكا آغاز شد، به طوري كه طي يك ماه، شش بار به اهداف يكديگر حمله كردند. دور دوم از 25 فروردين ماه سال 1367 تا پايان ماه همزمان با حمله عراق به فاو، درگيري دو طرف ادامه يافت و بعد از آن، آرامشي نسبي برقرار شد تا اين كه مجدداً افزايش حملات عراق به كشتي ها و فشارهاي رواني ناشي از شكست هاي جديد ايران در جبهه هاي زميني موجب شد تا نيروي دريايي سپاه حمله عليه كشتي ها را تشديد و با تمام توان به اعمال سياست مقابله به مثل بپردازد. در فروردين ماه سال 1367 تعداد حملات ايران به چهارده مورد افزايش يافت و امريكا با سه مورد حمله به كشتي هاي جنگي ايران بيشترين تعداد حملات خود را در مدت حضورش در خليج فارس داشت و در تيرماه، برخلاف درگيري ها و حملات قبلي، نه تنها از خود خويشتن داري نشان نداد، بلكه به نظر مي رسد با حمله به هواپيماي مسافربري ايران پيام نماديني را مبني بر پايان دادن به جنگ براي مسئولان جمهوري اسلامي ارسال كرد.


قطع نامه 598: راه حلي براي خروج از بن بست
قطع نامه 598 پس از چندين ماه رايزني فشرده بين نمايندگان اعضاي شوراي امنيت در 29 تير ماه 1366 به اتفاق آراء در قالب فصل هفتم منشور سازمان ملل كه مصوبات آن لازم الاجراست، به تصويب رسيد. تفاوت اساسي اين قطع نامه با قطع نامه هاي قبلي شورا، بجز الزام آور بودنش، به مفاد آن نيز برمي گردد. در اين قطع نامه، سعي شد با هر دو طرف جنگ مشورت و ديدگاه هاي ايران نيز در آن مدنظر قرار گيرد. با اعتماد جمهوري اسلامي ايران به دبيركل سازمان ملل، آلمان و ايتاليا، اعضاي غيردائمي، اما پر قدرت شورا، زمينه براي برقراري ارتباط فراهم شد و تا حدي منافع و خواسته هاي ايران در قطع نامه در نظر گرفته شد. همه اعضاي شوراي امنيت و قدرت هاي مؤثر نظام بين الملل از اين قطع نامه حمايت كردند. در نتيجه، عدم پذيرش آن براي هر يك از دو طرف هزينه سنگين رويارويي با سازمان ملل، قدرت هاي بزرگ و به طور كلي، افكار عمومي جهان را در پي داشت. به عبارت ديگر، قطع نامه 598 ضمن رعايت حداقل خواسته هاي طرف ايراني، به روشني هزينه سنگين مخالفت با آن را هم در مفاد و هم در مراحل تصويب و اعلان نشان داد.
در شرايطي كه دستاوردهاي چندين سال عمليات طي چند ماه از دست رفته بود و تحولات جنگ بين ايران با عراق و امريكا به ضرر اين كشور بود و روند آن، آينده به مراتب وحشتناك تري را نشان مي داد، گزينه هاي اقدام براي جمهوري اسلامي ايران در عرصه نظامي تقريباً به پايان رسيده بود. بن بست در جنوب، دستاورد ناچيز اقدام در شمال، ضعف توان تجهيزاتي و عدم تقارن توان نظامي تهران و واشنگتن در خليج فارس، عملاً امكان حركت موفق نظامي را از مسئولان سياسي و نظامي ايران گرفته و روند تحولات، روز به روز به ضرر ايران پيش مي رفت. در چنين وضعيتي، جمهوري اسلامي ناگزير فاز مديريت بحران را از حوزه نظامي به حوزه سياسي تغيير داد؛ جايي كه هزينه ها به مراتب كم تر و شرايط مناسب تر بود. انتخاب گزينه فاز سياسي مديريت بحران افزون بر كاهش هزينه هاي نظامي، دستاوردهاي كوتاه مدت سياسي و ديپلماتيك در عرصه جهاني، اميدواري در داخل را نيز به همراه داشت و سبب شد تا مردم براي انتخاب هدفمند و قابل دركي با اميدواري و انگيزه بيشتر به دفاع از كشور و تماميت ارضي آن برخيزند. به نظر مي رسد قطع نامه 598 راه حل آبرومندانه و قابل قبولي براي هر دو طرف در راستاي خروج از بن بست جنگ بود كه در زمان برتري نظامي ايران ، براي نجات عراق به تصويب رسيد و با تمهيدات و فشارهاي همه جانبه نظامي، سياسي و اقتصادي شرايط به گونه اي دگرگون شد كه ايران آن را براي نجات از وضعيت بدتر پذيرفت و خواسته هاي قبلي خود را تعديل كرد. 
جمع بندي و نتيجه گيري
بررسي روند پايان جنگ ايران و عراق نشان مي دهد كه جنگ هاي مدرن به علت چند بعدي بودنشان و درگير كردن تمام ابعاد دولت هاي ملي، با شكست در يك بعد پايان نمي پذيرد. در بعد نظامي، روند پاياني جنگ به شكل بن بست، تغيير استراتژي و حوزه عمل، تشديد حملات، دستاورد ناچيز با هزينه بالا، افق تيره تر، راه حل قابل قبول و آتش بس بود، اما پايان جنگ هاي مدرن با شكست محدود نظامي ميسر نيست. اين نوع جنگ ها زماني به پايان مي رسندكه دشمن در تمام ابعاد سياسي، نظامي و اقتصادي توانايي خود را از دست بدهد و هزينه هاي ادامه نبرد براي آن سنگين و تحمل ناپذير باشد. شكست نظامي به شكل محدود و حتي نسبتاً گسترده، كم تر به تسليم دشمن منجر مي شود، به ويژه اگر طرف مغلوب از حمايت قدرت هاي بزرگ نيز برخوردار و شكست آن با منافع حياتي اين قدرت ها گره خورده باشد؛ زيرا، در اين وضعيت، قدرت هاي بزرگ با تمام توان وارد ماجرا مي شوند و به هر نحو ممكن، از شكست آن جلوگيري مي كنند. در ساختار نظام دو قطبي منعطف، هماهنگي دو ابرقدرت براي پايان دادن به جنگ به مراتب از نظام دو قطبي متصلب راحت تر است، به ويژه اگر طرف پيروز با منافع و ارزش هاي هر دو ابرقدرت ناسازگار باشد، توافق آنها درباره وضع موجود به مراتب از سازش آنها نسبت به وضعيت بعد از تحول آسان تر است؛ بنابراين، قدرت هاي بزرگ در نظام دو قطبي و چند قطبي ترجيح مي دهند هيچ كشوري وضع موجود را بر هم نزند.
جنگ ها زماني پايان مي يابند كه با آزمايش راه هاي مختلف پيروزي، اميد به پيروزي از بين برود، در اين وضعيت، اگر بين دو طرف تعادل نسبي قدرت وجود داشته و در عين حال، چشم انداز آينده براي آنها خطرناك باشد، اميد پايان يافتن جنگ بيشتر است. بدون اميد به پيروزي، مردم روحيه خود را از دست خواهند داد و رزمندگان تواني براي جنگيدن نخواهند داشت. بي ترديد، اميد به پيروزي شرط اساسي آغاز و تداوم جنگ است. اميد به پيروزي در اوايل جنگ مي تواند به شكل آرماني و خيالي هم باشد، اما در اواخر جنگ، ايجاد باور به پيروزي بدون وجود زمينه هاي عيني و ملموس بسيار مشكل تر است. در آغاز جنگ، باورها به مراتب سهل تر از پايان آن پديد مي آيند، به ويژه اگر شكست ها آشكار شود و يا تفاوت در توان نظامي، اقتصادي با دشمن بسيار فاحش باشد. اين موضوع در كشورهايي كه جنگ به جاي ارتش حرفه اي بر شور و بسيج مردمي استوار است، محسوس تر و تعيين كننده تر مي باشد.
اتحاد و ائتلاف بين المللي يكي از منابع اساسي قدرت در جنگ است. از يك سو شركت كشور در اتحادها موجب دسترسي آسان تر به منابع قدرت و افزايش حمايت ها و كمك هاي مالي و نظامي مي شود و از سوي ديگر كشور رقيب از كمك ها و حمايت آنها محروم و قدرت آن را تضعيف مي كند. با گسترش چهره چهارم قدرت و اهميت يافتن افكار عمومي و سازمان هاي بين المللي، ائتلاف ها به يكي از شرايط موفقيت در بحران هاي بين المللي تبديل شده است. جنگ ايران و عراق نشان داد كه بين موقعيت بين المللي و شكست و پيروزي، رابطه مستقيم و مؤثري وجود دارد. بدون توجه به مواضع و عملكرد كشورهاي ديگر و اتحاد و ائتلاف ها نمي توان در جنگ به پيروزي نهايي دست يافت. بسيج افكار عمومي و مواضع كشورها عليه جنگ مي تواند اثر تعيين كننده اي در پايان آن داشته باشد، به ويژه اگر مداخله با رعايت حداقل حقوق دو طرف انجام شود و در صورت عدم توجه به آن علائم روشني از وضعيت بدتر بروز دهد.
بدين ترتيب، مي توان نتيجه گرفت كه احتمال پايان جنگ هاي مدرن زماني بيشتر است كه طرف هاي جنگ از هر نظر توان نظامي و اقتصادي خود را از دست بدهند و در سطح ملي، با عدم استقبال مردم از جنگ و در سطح جهاني با مخالفت كشورهاي مؤثر روبه رو شوند و افق بدتري براي هر دوي آنها در صورت تداوم جنگ وجود داشته باشد.


پاورقي ها:
1- كارشناس ارشد روابط بين الملل، محقق و نويسنده مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
1- rehcerB leahciM
2- Michael Brecher


فصلنامه نگين - شماره 2

يادداشت ها:
1. Berenice A.Carroll. War Termination and Confilict Theory: Velue Permises, Theories and Policies in W.T.R. Fox (ed). How Wars End The Annals 392. (NOV, 1970) P.14-29.
2.See. Wright Quincy. Escalation of Inrternational Confilicts . Journol of Confilict Resolution. Non . IX .VOL.4.(1965).
3. Micheel Brecher. Crises in World Politics. Nowyork: Pergamon Press, 1993, p.26-37.
4. Ibid.P.42-22.
5. See, Ibid.P.46.
6. ر.ك.به: حسين اردستاني؛ تنبيه متجاوز؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1379، صص 33-34.
7. براي نمونه در نيروي هوايي هواپيماهاي ره گير عراق 54 برابر، جنگنده ها 5/2 برابر، بمب افكن ها 22 برابر و موشك زمين به هواي عراق پنج برابر ايران و در نيروي زميني تعداد لشكرهاي عراق 8/2 برابر، تانك هفت برابر، واحد آتشبار 5/3 برابر ايران بود. براي مطالعه بيشتر ر.ك.به:
يحيي فوزي و عليرضا لطف الله زادگان؛ در تدارك عمليات سرنوشت ساز. روزشمار جنگ ايران و عراق؛ جلد 43، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1378، ص 696.
8. ر.ك.به: مقدمه همان. صص 17-18.
9. اردستاني؛ پيشين؛ ص 185.
10. سند 682. مركز مطالعات و تحقيقات جنگ؛ استراتژي دفاع متحرك عراق؛ بهار1367، ص 10.
11. Antony H.Cordesman and Abraham R.Wagner. The Lossons of modern War. VOL. II: The Iran-Iraq War. London: Westview press. 1990. P.246.
12. محسن رشيد و ديگران؛ اطلس جنگ ايران و عراق؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1379، ص 77.
13. رشيد؛ پيشين؛ ص 77.
14. در اين عمليات، در مجموع 24 يگان سپاه شامل 000/30 پاسدار، 65000 سرباز و 000/120 بسيجي (جمعاً 000/000/215 تن) شركت داشتند. در اين عمليات سپاه 220 گردان نيرو به كار گرفت كه هر كدام بين 850 تا 1000 نفر استعداد داشتند. ضايعات انساني اين عمليات 64479 تن مشت-مل بر 7651 شهيد، 53299 مجروح و 3529 مفقود بود. (ر.ك.به: اردستاني؛ پيشين؛ ص 286) ضايعات عراق به مراتب سنگين تر بود. در اين عمليات عراق حدود 000/90 تن كشته و مجروح داشت و 2385 تن به اسارت نيروهاي ايران در آمدند (ر.ك.به: رشيد، پيشين؛ ص 77).
15. محسن رشيد، گزارش كوتاه، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، چاپ دوم ،1380، ص 69
16. اردستاني؛ پيشين؛ صص 315-316 به نقل از نوار شماره 726747، سند مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 5/8/1366.
17. ر.ك.به: سند 606 مركز مطالعات و تحقيقات جنگ؛ نگاهي گذرا به سير جنگ هاي نامنظم در طول جنگ هشت ساله؛ 8/5/1369.
18. اردستاني؛ پيشين؛ ص 303.
19. موسي كاظمي؛< تحليل آماري جنگ شهرها، نگاهي از آغاز تا پايان> ؛ در مجيد مختاري (به اهتمام) چند مسئله راهبردي (مجموعه مقالات)؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ. 1380. ص 158.
20. Cordesman OP.Cit.p.293.
21. Ibid .p.294
22. ر.ك.به: محمود يزدان فام؛ < سيماي خليج فارس در واپسين سال جنگ ايران ايران و عراق> . ماهنامه نگاه. شماره 15 و 16 شهريور و مهر 1380صص 102- 89.
23. روزنامه اطلاعات؛ 29/2/1366، ص آخر.
24. ر.ك.به: محمود يزدان فام؛ اسكورت نفتكش ها ،جلد 50 روزشمار جنگ ايران و عراق؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1378.
25. سند 687 مركز مطالعات و تحقيقات جنگ؛ گزارش از مقاطع پاياني 8 سال جنگ؛ شهريور 1369. ص 30.
26. رشيد؛ پيشين؛ صص 109- 108.