بررسي موضع ساف در جنگ ايران و عراق – قسمت اول


هنگامي كه جنگ ايران و عراق آغاز شد، موجوديتهاي سياسي(2) از جمله سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف)، كه آن را رويداد اثرگذاري برمنافع و موقعيت خود تصور مي كردند، به موضع گيري در برابر آن پرداختند. ياسر عرفات، رهبر اين سازمان، تنها دو هفته پس از آغاز جنگ به بغداد رفت و در ديدار با صدام، وي را همچون يك برادر به گرمي در آغوش گرفت و به روشني، نقشش را در مسائل منطقه اي مورد ستايش و تمجيد قرار داد. ستايش رهبر ساف از نقش صدام در امور منطقه اي در واقع، به طور غيرمستقيم، به معناي اعلام پشتيباني از جنگي بود كه وي به تازگي، عليه ايران به راه انداخته بود. اين موضع گيري به آنچه برخي آن را دورة ماه عسل در روابط ايران و ساف مي دانستند، پايان داد. به تدريج و در طول سالهاي بعد، دو طرف با موضع گيري عليه يكديگر هر چه بيشتر از هم دور شدند، به طوري كه اندك روابط باقي ماندة دو طرف نيز در سال 1363 از هم گسست.

بررسي موضع ساف در جنگ ايران و عراق – قسمت اول

مقدمه
هنگامي كه جنگ ايران و عراق آغاز شد، موجوديتهاي سياسي(2) از جمله سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف)، كه آن را رويداد اثرگذاري برمنافع و موقعيت خود تصور مي كردند، به موضع گيري در برابر آن پرداختند. ياسر عرفات، رهبر اين سازمان، تنها دو هفته پس از آغاز جنگ به بغداد رفت و در ديدار با صدام، وي را همچون يك برادر به گرمي در آغوش گرفت و به روشني، نقشش را در مسائل منطقه اي مورد ستايش و تمجيد قرار داد. ستايش رهبر ساف از نقش صدام در امور منطقه اي در واقع، به طور غيرمستقيم، به معناي اعلام پشتيباني از جنگي بود كه وي به تازگي، عليه ايران به راه انداخته بود. اين موضع گيري به آنچه برخي آن را دورة ماه عسل در روابط ايران و ساف مي دانستند، پايان داد. به تدريج و در طول سالهاي بعد، دو طرف با موضع گيري عليه يكديگر هر چه بيشتر از هم دور شدند، به طوري كه اندك روابط باقي ماندة دو طرف نيز در سال 1363 از هم گسست. در اين سال، جمهوري اسلامي با انتشار بيانية كوتاهي ساف را به اتخاذ مواضع غيراصولي در قبال ايران متهم و بر همين اساس، از صدور رواديد براي نمايندگان ساف به منظور شركت در جشنهاي ششمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي خودداري كرد.
هدف نوشتة حاضر بررسي و ريشه يابي علل جانبداري ساف از عراق در جنگ با ايران است. در اين زمينه، فرضيه اي بدين شرح مطرح است:
رهبري سازمان آزادي بخش فلسطين در اتخاذ موضع جانبدارانه از عراق تحت تأثير سه عامل اساسي بوده است: نگراني از گسترش ايدئولوژي شيعي انقلاب اسلامي ايران، ناسيوناليسم عربي و فروپاشي جبهة پايداري اعراب در آستانة جنگ.

اين نوشتار از طريق بحث دربارة عناوين زير به آزمون فرضية مزبور خواهد پرداخت:
ـ روابط ساف و ايران؛
ـ روابط ساف و عراق؛
ـ نگرش ساف نسبت به جنگ ايران و عراق؛
ـ گرايش ساف به سمت عراق؛ و
ـ علل گرايش ساف به جانبداري از عراق.
اهميت بررسيهايي از اين دست كه به گذشته مي پردازند، در اين عبارت نهفته است كه گذشته، چراغ راه آينده است. هر انداره كه كشوري از گذشته اش شناخت دقيق تر و كامل تري داشته باشد، بهتر مي تواند در اتخاذ تصميمها و سياستهايش، سرنوشت خود را تعيين كند.


روابط ساف و ايران
هر چند سازمان آزادي بخش فلسطين در سال 1964 (1343 ش) اعلام وجود كرده است، اما روابط و همكاريهاي رسمي اش با ايران به پس از برپايي نظام جمهوري اسلامي برمي گردد. رژيم پيشين ايران به دليل پيوندهاي سياسي، نظامي و اقتصادي نزديك با اسرائيل و قرار داشتن در حلقة متحدان غرب در منطقه، اصولاً، فلسفة وجودي ساف را قبول نداشت. اين رژيم جزء نخستين رژيمهاي كشورهاي اسلامي بود كه دولت اسرائيل را در اسفند ماه سال 1328 (حدوداً، يك سال و نيم پس از تأسيس) به صورت دوفاكتو به رسميت شناخت.(1)
پيوند نزديك ايران و اسرائيل باعث شد تا هنگامي كه ساف با هدف سرنگوني دولت اسرائيل و استقرار يك دولت مستقل فلسطيني اعلام وجود كرد، هر دو كشور با آن به مخالفت برخيزند و شكل گيري چنين سازماني را تهديدي براي منطقة خاورميانه قلمداد كنند. گواه اين مدعا ديدار آباابان، معاون نخست وزير اسرائيل، با عباس آرام، وزير خارجة ايران، در دي ماه سال 1343 در تهران است. در اين ديدار، معاون نخست وزير اسرائيل استدلال كرد كه آغاز فعاليت ساف در اردن ممكن است به جنگ جديدي در خاورميانه منجر شود. وزير خارجة ايران نيز با تصديق اظهارات آباابان اظهار كرد كه ايران با تبديل مسئلة فلسطين از موضوع آوارگان به رهايي ملي، مخالف است؛ بنابراين، خود را در نگراني ابان در مورد آيندة اردن سهيم مي داند. البته، در آن زمان، نه ابان و نه آرام نمي توانستند پيش بيني كنند كه خطر ساف به زودي، ايران را نيز تهديد خواهدكرد؛ ديري نگذشت كه سازمان مزبور مخالفان رژيم شاه را در اردوگاههاي آموزشي خود پذيرا شد و به آنان آموزشهاي نظامي و چريكي داد.
همكاري سازمان آزادي بخش فلسطين و مخالفان مذهبي و چپ گراي شاه تا سرنگوني رژيم پهلوي همچنان ادامه داشت.(2) با سرنگوني شاه، به يكباره پيوندهاي سياسي ـ نظامي ايران با غرب و اسرائيل از هم گسست و اين كشور به نظام چالشگري در برابر غرب و متحدان منطقه اش، به ويژه اسرائيل تبديل شد. نظام جديد ايران نمايندگي سياسي اسرائيل در تهران را در اختيار نمايندگان سازمان آزادي بخش فلسطين قرار داد تا عملاً، ثابت كند كه خود را نسبت به اصل 154 قانون اساسي اش مبني بر حمايت از مبارزه حق طلبانة مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان وفادار مي داند.
پيروزي انقلاب اين تصور را ايجاد كرد كه پتانسيل، انرژي و توانمندي مؤثري براي مبارزه ساف عليه اسرائيل فراهم آمده است؛ زيرا، هر دو در اين باره كه وضعيت موجود در فلسطين نامطلوب است و بايد به نفع فلسطينيان تغيير كند، اشتراك نظر داشتند. بر همين پايه، عرفات پس از پيروزي انقلاب به ايران سفر كرد و از نزديك، با مقامات بلندپاية نظام از جمله شخص بنيان گذار انقلاب ديدار و گفت وگو كرد. سفر عرفات به تهران روند رو به گسترش روابط و همكاريهاي ايران و سازمان آزادي بخش را تسريع كرد. اين روند تا 31 شهريور ماه سال 1359، يعني زمان آغاز حملة همه جانبة عراق به ايران ادامه داشت تا اينكه در اين تـاريـخ، دو مسـير كـامـلاً متفـاوت در اهـداف و جهت گيريهاي ساف و جمهوري اسلامي بروز كرد.
جنگ و ايدئولوژي جمهوري اسلامي به ارائة تعريف جديدي از هويت نيروهاي ديگر در منطقة خاورميانه منجرشد. در حالي كه ايران جنگ خود را با عراق و مبارزة فلسطين را با اسرائيليها نبرد حق و باطل و اسلام وكفر مي ناميد، ساف چنين اعتقادي نداشت. اين سازمان جنگ ايران و عراق را جنگ ميان دو كشور انقلابي و دشمن اسرائيل و جنبش فلسطين را مظهر عرب گرايي مي دانست.
ظهور جهت گيريهاي متفاوت در سياستهاي ساف و ايران هم زمان با آغاز جنگ ميان ايران و عراق به ماه عسل روابط ايران و ساف پايان داد و دوباره، روابط دو طرف رو به تيرگي نهاد. تيرگي روابط هنگامي بيشتر شد كه ايران و سوريه در طول جنگ به هم نزديك تر شدند. از آنجا كه رهبران اين دو كشور به دليل اختلافاتي كه ميان آنها و رهبري ساف بروز كرده بود، مايل بودند تا عرفات و جريان اصلي ساف را به حاشيه برانند، به حمايت از گروههاي فلسطيني مخالف ساف و مسلح كردن گروههاي لبناني در مناطق استراتژيك لبنان اقدام كردند. عرفات نيز متقاعد شد كه در شرايط موجود، مخالفت با طرحهاي ايران و سوريه و حمايت بي قيد و شرط از عراق يگانه راه نجات جنبششان است.(3) 
گسست در روابط ايران و ساف هنگامي كامل شد كه جمهوري اسلامي از دادن رواديد به نمايندگان ساف براي شركت در جشنهاي ششمين سالگرد پيروزي انقلاب خودداري و در بيانية كوتاهي، ساف را به اتخاذ مواضع غيراصولي در قبال ايران متهم كرد. حدود پنج ماه بعد، يعني در تابستان سال 1364، رهبران سه گروه برجستة مخالف ساف مستقر در سوريه به نامهاي احمد جبرئيل از جبهة خلق براي آزادي فلسطين، فرماندهي كل سعيد ابوموسي از جنبش فتح و فرحان ابوحاجي از گروه الصاعقه در سفري رسمي به تهران آمدند.(4) جبهة خلق براي آزادي فلسطين؛ فرماندهي كل و الصاعقه جزء پنج گروه دست چپي فلسطيني بودند كه سوريه مي كوشيد تا با برقراري روابط حسنه با آنها، آنان را ترغيب كند كه در برابر خط ميانه روي ساف به رهبري عرفات ايستادگي كنند. سوريه با كمك اين گروهها، سازمان جايگزين ساف را با نام جبهه نجات ملي فلسطين (جبهه الانقاذ) در 25 ماه مارس سال 1985 به راه انداخت. پس از فروپاشي جبهة نجات ملي در 20 ماه آوريل سال 1987، ايران و سوريه سازمان جايگزين ديگري را با نام گروههاي دهگانة مخالف فلسطيني ايجاد كردند.(5)


روابط ساف و عراق
روابط ساف با عراق از زمان تأسيس تا به حال، فراز و نشيبهاي بسياري داشته است كه بايد آنها را از تحولات دروني عراق، رويدادهاي منطقه اي و تحولات دروني ساف متأثر دانست. در اين راستا، بايد يادآور شد كه آوريل سال 1969 نقطة عطفي در روابط عراق و ساف بود؛ چرا كه در اين تاريخ، فرماندهي بين العربي حزب بعث عراق تشكيل يك گروه چريكي فلسطيني را به نام جبهة آزادي بخش عرب اعلام كرد. در آن هنگام، عراق با مشكلاتي مانند شورش كردها و خيزش كمونيستها در داخل و رقابت و كشمكش با سوريه و مصر در خارج روبه رو بود. بر اين پايه، عراق مي خواست با جذب يك گروه فلسطيني تحت فرمان خود، هم پاره اي از مشكلات داخلي و خارجي اش را حل كند و هم نفوذش را در سازمان آزادي بخش فلسطين افزايش دهد. در ماه سپتامبر سال 1970، روابط ساف و عراق روبه تيرگي نهاد؛ زيرا، در آن هنگام، عراق بي طرفي خود را نسبت به درگيريهاي ساف و اردن اعلام كرده و به درخواستهاي پي درپي ساف براي مداخله به نفع اين سازمان، پاسخ منفي داده بود. كمك نكردن عراق به ساف، انتقادهاي تند اين سازمان را نسبت به عملكرد عراق برانگيخت. در واكنش به اين انتقادها، مقامات عراقي نيز از پرداخت حقوق ماهانة نيروهاي فلسطيني قادسيه مستقر در عراق خودداري كردند. در ماه ژوئن سال 1971، شوراي فرماندهي انقلاب عراق، محدوديتهاي تازه اي را در زمينة فعاليت ساف در اين كشور وضع كرد.
تصميم دولت عراق در ماه ژوئن سال 1972 مبني بر ملي كردن صنعت نفتش، روابط عراق و ساف را بهبود بخشيد؛ زيرا، رهبر ساف اين تصميم عراق را اقدامي انقلابي مي دانست كه بايد از آن حمايت كرد؛ بنابراين، كوشيد تا ترديدهايي را كه بر اثر عدم مداخلة اين كشور در بحران اردن پديد آمده بود، برطرف كند. ملي شدن صنعت نفت عراق اين انديشه را تقويت كرد كه كنفرانسي متشكل از نيروهاي عرب پشتيبان جنبش مقاومت فلسطين برگذار شود. اين كنفرانس در ماه نوامبر سال 1973 در بيروت برگذار شد. كنفرانس بيروت نقطة عطف مهمي در روابط ساف و مقامات عراقي بود. پس از كنفرانس ياد شده، نشستهايي ميان نمايندگان دو طرف برگذار شد كه مهم ترين آنها ديدار مستقيم مقامات رسمي عراق با ياسر عرفات و نايف حواتمه، دبيركل جبهه دموكراتيك خلق براي آزادي فلسطين بود. پس از اين نشستها، عراق كمك مالي خود را به ساف بيشتر كرد؛ به هواپيماهاي حامل سلاحهاي خريداري شدة اين سازمان از خارج اجازة فرود در فرودگاههايش را داد؛ و بسياري از محدوديتهايي را كه براي فعاليت ساف در عراق وضع كرده بود، از ميان برداشت، اما بهبود روابط ساف و عراق چندان به درازا نينجاميد؛ زيرا، در ميانة سال 1974، در درون جنبش فتح (يكي از گروههاي فلسطيني اصلي تشكيل دهندة ساف)، بر سر مسئلة تشكيل يك دولت فلسطيني در نوار غزه و كرانة باختري رود اردن اختلاف بروز كرد. اكثريت به رهبري عرفات موافق و اقليت به رهبري ابونضال (صبري النبا)، نمايندة فتح و سفير ساف در بغداد، مخالف تشكيل چنين دولتي بودند. ابونضال در مصاحبه با مجله لبناني الديار در اكتبر سال 1974 اعلام كرد كه وي و همفكرانش در مخالفت با ايدة تشكيل دولت فلسطيني در اراضي اشغال شده در سال 1967، جبهة امتناع (رفض) را پايه گذاري كردند. حمايت عراق از ابونضال به تيرگي مجدد روابط ساف با عراق انجاميد كه پس از آن، تا سالهاي پاياني دهة 70 نيز همچنان ادامه يافت.(6)

دو عامل در اواخر دهة 70 به بهبود روابط ساف و عراق كمك كرد. اين دو عامل عبارت اند از:
انعقاد قرارداد كمپ ديويد در سال 1978 ميان مصر و اسرائيل؛ و بروز جنگ ميان ايران و عراق در ماه سپتامبر سال 1980. اين دو عامل باعث شدند تا عراق سياست خارجي خود را در قبال اعراب و مسئلة فلسطين معتدل تر و واقع گرايانه تر كند. در نخستين گام، اين كشور در واكنش به قرارداد كمپ ديويد نشستي متشكل از تمام دولتهاي عربي (به جز مصر) ترتيبداد و براي هماهنگي بيشتر با ديگر كشورهاي عرب مجبور شد تا موضع خود را در قبال مسئلة فلسطين تعديل كند، به حمايت از گروه تندرو رفض به رهبري ابونضال پايان دهد و روابط خود را با عرفات و سازمان آزادي بخش فلسطين بهبود بخشد.(7)
بروز جنگ ايران و عراق، شرايطي را در منطقه پديد آورد كه روند بهبود رابطة عراق با ساف را سرعت بخشيد. از يك طرف، جنگ نگرانيهايي را در ميان كشورهاي عرب نسبت به فرجام آن پديد آورده بود و بيشتر اين كشورها از اينكه سرانجام جنگ، پيروزي ايران انقلابي بر عراق باشد، بسيار نگران بودند. از طرف ديگر، عراق نيز براي اينكه اعتماد كشورهاي ثروتمند عرب را كسب كند، لحن خود را در قبال اين كشورها معتدل تر كرده بود. اين امر باعث شد تا كشورهاي ثروتمند عرب جانب عراق را بگيرند. گرايش اين كشورها به سمت عراق، ساف را نيز به سمت عراق متمايل كرد؛ زيرا، اين سازمان براي مقاومت و ايستادگي در برابر اسرائيل هم به كمك مالي كشورهاي ثروتمند عربي و هم همبستگي بيشتر آنان نيازمند بود.


نگرش ساف نسبت به جنگ ايران و عراق
هنگامي كه جنگ ايران و عراق آغاز شد، رهبري ساف با توجه به روابط نسبتاً دوستانه اي كه با دو طرف درگير داشت، نسبت به پيامدهاي آن ابراز نگراني كرد. از ديدگاه اين سازمان، مهم ترين پيامدهاي نامطلوب جنگ، عبارت بودند از:
1) جنگ ايران و عراق توجه افكار عمومي جهان، به ويژه جهان عرب را از مناقشة فلسطين و اسرائيل منحرف مي كند و به اسرائيل اين فرصت را مي دهد تا هر چه بيشتر بر ساف و گروههاي مبارز فلسطيني فشار آورد و آنها را سركوب كند. بايد يادآور شد كه در سال 1982، اسرائيل با استفاده از شرايط پديد آمده در منطقه به لبنان حمله كرد. بدين ترتيب، حدود دوازده هزار نفر از اعضاي ساف به ديگر كشورهاي عربي كوچ كردند و عرفات نيز به همراه پيروانش به تونس عزيمت كرد و همچنين، در اكتبر سال 1985، هواپيماهاي جت اسرائيلي مقر ساف در تونس را بمباران كردند. اين رويدادها به خوبي نشان مي دهد كه تا چه اندازه نگراني ساف صحت داشته است.(8)
2) جنگ ايران و عراق تواناييها و امكانات نظامي و اقتصادي دو كشور مخالف اسرائيل و مدافع آرمانهاي فلسطينيان را نابود مي كند. عرفات در مصاحبه با روزنامه البيرق و مجلة روود و ليبان چاپ بيروت به طور صريح، بر همين نكته تأكيد كرد و گفت: جنگ ايران و عراق به زيان منطقه و به سود امريكاست؛ زيرا، تأسيسات اقتصادي دو كشور را نابود مي كند .(9)
3) جنگ ايران و عراق، وحدت اعراب را در مقابل اسرائيل تهديد مي كند؛ زيرا، باعث مي شود تا كشورهاي عرب در موضع گيري نسبت به جنگ و دو طرف درگير در آن به دو دستگي دچار شوند. پس از جنگ، كشورهاي عرب محافظه كار جانب عراق و در مقابل كشورهاي عرب راديكال، مانند سوريه، ليبي و يمن جنوبي جانب ايران را گرفتند. عرفات در 13 مهر ماه سال 1359 در ديدار حافظ اسد، رئيس جمهور سوريه، نگراني اش را اين گونه ابراز مي كند: »جنگ ايران و عراق وحدت اعراب را در مقابل اسرائيل تهديد مي كند؛ از اين ر و، اين جنگ بايد پايان يابد و از ذخاير دو كشور (ايران و عراق) بايد در راستاي مبارزه با دشمن اصلي، يعني رژيم اشغالگر قدس استفاده شود« . (10)
نگراني و ناخشنودي رهبري ساف از وقوع جنگ ميان ايران و عراق باعث شد تا وي در آغاز كار، بي طرفي ساف را نسبت به جنگ و دو طرف درگير در آن اعلام و كوشش كند تا بحران پديد آمده در روابط دو كشور از طريق ميانجيگري حل شود. در همين راستا، عرفات در 2 مهر ماه سال 1359، با مقامات بلندپاية عراقي در بغداد ديدار و گفت وگو كرد(11) و سه روز بعد، يعني در 5 مهر ماه، به همراه محمدابوميرز، مسئول روابط خارجي و هاني الحسن، عضو كميتة مركزي ساف در تهران، با رئيس جمهور و نخست وزير ايران ملاقات كرد تا آنها را نسبت به پذيرش ميانجيگري متقاعد كند.(12)
پيشنهاد ساف براي حل و فصل مسالمت آميز بحران سياسي ـ نظامي پديد آمده ميان ايران و عراق اين بود كه عراق در اسرع وقت، نيروهايش را از خاك ايران بيرون بكشد و ادعاهاي ارضي اش را تا حل مباحث مورد اختلاف به تعويق بيندازد. در مقابل، ايران نيز انجام مذاكره در يك كشور بي طرف را با حضور يك كشور ثالث بپذيرد.(13) ايران اين پيشنهاد را به دو دليل عمده نپذيرفت. نخست اينكه، مقامات ايراني خواهان خروج بي قيد و شرط نيروهاي عراقي از خاك كشورشان بودند و چنين چيزي در پيشنهادهاي مطرح شدة ساف وجود نداشت؛ زيرا، خروج نيروهاي عراقي از ايران به پذيرش مذاكره با عراق بر سر مسائل مورد اختلاف مشروط شده بود. دوم اينكه، در روزهاي آغازين جنگ، شور و شوق انقلابي و تفسيرهاي انقلابي از مفاهيمي، مانند جنگ و جهاد و حق و باطل در ميان مقامات رده بالاي نظام، ميانجيگري را به واژة بي معنايي تبديل كرده بود. چنان كه رئيس جمهور بني صدر در 5 مهر ماه 1359 (يعني زماني كه عرفات رهبر ساف، ژنرال ضياء الحق رئيس جمهور پاكستان و حبيب شطي، دبيركل اتحاديه كشورهاي اسلامي، براي ميانجيگري در تهران به سر مي بردند)، در مصاحبه با خبرگزاري پارس گفت: چون رؤساي دولتهاي اسلامي براي ميانجيگري به ايران مي آيند و ما گفته ايم كه براي ميانجيگري و آشتي آمادگي نداريم ـ زيرا، ميان حق و باطل، آشتي معنا ندارد ـ ما بر حق هستيم و آنها [عراقيها] باطل. به دليل اينكه آنها بي دليل به ما حمله كردند. پس تنها مي توان جانب حق را گرفت. هر كس مي خواهد بيايد جانب حق [ايران] را بگيرد، ما با كمال ميل مي پذيريم .(14) بر مبناي همين طرز فكر، رئيس مجلس، رفسنجاني، نيز در اين باره تصريح كرد: »ما جنگ را آغاز نكرده ايم كه صلح يا آشتي را بپذيريم« .(15)


گرايش ساف به سوي عراق
رد پيشنهاد ميانجيگري و ادامه يافتن جنگ، ساف را در وضعيت دشواري قرار داد؛ زيرا، از يكسو، ايران از رهبر ساف مي خواست تا عراق را به عنوان كشور متجاوز محكوم كند و از سوي ديگر، عراق فشار مي آورد تا به منظور تقويت همبستگي و وحدت عربي رهبر ساف جانب برادران عربش را بگيرد؛ بنابراين، در اين شرايط، حمايت از هر يك از دو طرف درگير به معناي از دست دادن كمكهاي ديگري و اعلام بي طرفي نيز با توجه به توقعات عراق و ايران از ساف تقريباً به معناي از دست دادن كمكهاي هر دو كشور بود. در چنين چشم اندازي، رهبري ساف حمايت از عراق را در دستور كار خود قرارداد. در آغاز، اين حمايتها غيرمستقيم بود. مانند اظهاراتي كه ساف دو هفته پس از جنگ در ديدار با صدام در بغداد عنوان و در آن، از نقش وي در امور منطقه اي ستايش كرد.(16)
اما به تدريج، به ويژه پس از اينكه ايران در جبهه هاي جنگ به موفقيتهاي چشم گيري مانند باز پس گرفتن خرمشهر دست يافت و همراه با سوريه اقداماتي را براي به حاشيه راندن جريان اصلي ساف به رهبري عرفات انجامداد، رهبري ساف نيز در صف حاميان بي قيد و شرط عراق قرار گرفت. البته، با توجه به مسائل و مشكلات بي شماري كه سازمان آزادي بخش فلسطين با دشمن اسرائيلي داشت، حمايتهايش از عراق از حد الفاظ و عبارات لفظي فراتر نرفت. به عبارت ديگر، اين حمايتها تغيير چنداني در روند جنگ به نفع عراق ايجاد نكرد. با اين حال، نبايد فراموش كرد كه رهبر عراق براي اينكه جنگش با ايران را در افكار عمومي اعراب به عنوان نبردي در تداوم جنگهاي تاريخي ايرانيان و اعراب توجيه كند، به حمايت سازماني، مانند ساف كه نمايندة رسمي مردم فلسطين به شمار مي آيد، نيازمند بود؛ زيرا، همواره براي اعراب، مسئلة فلسطين محرك ناسيوناليسم عربي و سمبل عرب گرايي بوده است.


منابع و ماخذ
(1) عبدالرضا هوشنگ مهدوي؛ سياست خارجي ايران در دوران پهلوي؛ تهران: نشر البرز، چاپ سوم 1375، ص 154.
(2) همان؛ صص، 383-384.
(3) Anoushiravan Ehteshami., After Khomeini: Iranian Second Republic, London: Routledge, 1995, p.133.
(4) Ibid.
(5) محمود نوراني؛ اهداف سياست خارجي ساف در فلسطين اشغالي (1964-1988)؛ تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه، 1376، ص 163.
(6) همان؛ صص، 176-177.
(7) فب مار؛ تاريخ نوين عراق؛ ترجمة محمد عباسپور؛ مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1380، ص 365.
(8)Encyclopedia of Orient web site.
(9) روزنامة جمهوري اسلامي، 24 آذر ماه سال 1359، ص 3.
(10) روزنامة كيهان، 14 مهر ماه سال 1359.
(11) همان؛ 3 مهر ماه سال 1359.
(12) روزنامه جمهوري اسلامي، 6 مهر ماه سال 1359.
(13) همان، 24 آذر ماه سال 1359.
(14) همان، 6 مهر ماه سال 1359.
(15) همان، 6 مهر ماه سال 1359.
(16)Ehteshami, Op.Cit, P.133.


فصلنامه نگين - شماره 6



موضوع: خاور ميانه
نويسنده: مختار حسيني
1389/10/27تاريخ انتشار:
منبع: مختار حسيني
فرستنده: دبير سايت
پيوند مرتبط: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
بازديد: 7058
امتياز: 3